این به آن معناست که در نسبت ارکان قدرت یا بازیگران نقوش مختلف حکومت و ضد حکومت است که سیاست کارکرد پیدا میکند و تحقق مییابد. سیاست را دو بال قانون مبتنی بر حقوق شفاف آدمیان و چانهزنی در باب مدلهای مختلف اداره جامعه به معنای تصمیم برای تولید، ذخیره و توزیع ثروت ملی و نوع ساختن اجتماع میسر میکند.
اما در جامعهای که بجای قانون یک نفر تصمیم گیرنده است و بجای مدلهای اداره جامعه، عملاً یک شکل نهایی مبتنی بر انباشت و حفظ قدرت یک نفر به هر طریق ممکن وجود دارد سیاست امری تحقق نیافته میشود بدیهی است که امری به نام سیاست به عنوان یک روند و رابطه بین ارکان مختلف جامعه که بر قدرت اثر میگذارند، در حکومت استبدادی و فردمحور میسر نیست. موقعیت پادشاه در جامعه ایرانی چنین بوده است. قادر مطلقی که خارجیهای در تعامل با دربار هم از دیدن میزان قدرت عمل و فردمحوری او همواره در عجب بودهاند. این شرایط به معنای امتناع سیاست و سیاستورزی بوده است. نه قانونی محدودکننده به معنای دستورالعمل، پادشاه و نوع حکومتاش را نظم میبخشید و نه اینکه پشتوانهای حقوقی، وظایفی برای حکومت و مردم بهطور جداگانه مقرر میکرد تا براساس آن رابطهای منسجم بین ارکان مختلف و کنشگران عرصه عمومی بهوجود آید.
نظام پادشاهی ایران چنان دور از قانون و مبتنی بر فرد بوده است که در قرن نوزدهم تمام تلاش مشروطهخواهان فقط صرف بهوجود آمدن و استقرار قانون شد؛ در حالی که به قول محمدعلی همایون کاتوزیان، صاحب تئوری ایران جامعه کوتاه مدت (جامعه کلنگی)، «تمام انقلابهای اروپایی برای رهایی از چارچوب حقوقی سنتی مبارزه میکردند.» این به آن معناست که در جامعه اروپایی آنقدر قانون پا گرفته بود و حضورش بدیهی بود که روشنفکران و فعالان حوزه عمومی، در جستجوی قانونی فراخ تر با احترام بیشتری به آزادیها و حقوق فردی بودند، اما به گفته کاتوزیان «هدف انقلاب مشروطه ایران رهایی از حکومت استبداد، یعنی دستیابی بر خود قانون بوده است.»
این موارد از سوی دیگر افق زندگی انسان ایرانی را علاوه بر عمر حکومتها کوتاه کرده است. حکومتها که بهطور مداوم دچار لغزش میشدند و با آشوب و خشونت یکی جای دیگری را میگرفتند و در نهایت به شکل استبدادی حکومت قبلی ادامه میدادند. اما در درون جامعه هم تمام داراییها و زمینها با اراده شاه متعلق به او میشده است و حق مالکیت فردی ارزشی نداشته و تضمین نمیشده است. همین ناامنی در سرمایهگذاری و حق مالکیت، در مورد تجار و بازرگانان و... هم صادق بوده است. فضای کسب و کار برای مدتی کوتاه رونق میگرفته و عدم ثبات بازار و وضع اقتصادی و همچنین موقعیت بینالمللی کشور، اجازه دوام آن فضای مطلوب نسبی را نمیداده است. همه اینها افق سرمایهگذاری و کار را در کشور متزلزل و کوتاه کرده است و استبداد خونین و مبتنی بر خشونت که نتیجه طبیعی چنین حکومتی است خود حتی افق زندگی و وجود را در این کشور کوتاه و نامشخص کرده است. این است که وضع استبدادی حکومت پادشاهی و قدرت بیحساب و نامعقول شخص شاه که مشورت و محدودیت را بر نمیتافت، اغلب منتهی به هرج و مرج شده و هرج و مرج باز بهدلیل نبود مدنیت و قانون و شفاف بودن جایگزین، جای خود را همواره به استبداد داده است. کاتوزیان ایران را با توجه به همین مدل و نظریه، جامعهای کوتاه مدت نامیده است که علاوه بر نفوذ بر لایههای مختلف جامعه، روانشناسی جمعی انسان ایرانی را هم متاثر از خود کرده است. به نوعی که پروژههای ناتمام در جامعه ما فراوان است و فعالیتی درازمدت و دیر بازده بهطور ذهنی برای یک ایرانی معنا و مفهوم ندارد.
سهراب شکیب / جام جم
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم