اعتیاد به مواد مخدر، اصغر را وادار به دزدی کرد

سعی می‌کنم خلاف نکنم

نام و تاهل: اصغر ـ ج، مجرد سن: 31 سال تحصیلات: دبیرستان اتهام و محل دستگیری: سرقت ـ استان تهران یگان دستگیرکننده: پلیس پیشگیری
کد خبر: ۷۱۳۰۰۵

اصغر زندان را قبلا دو بار تجربه کرده است، یک بار به اتهام حمل مواد مخدر و دفعه دوم به اتهام سرقت. او اکنون نیز به جرم دزدی دستگیر شده است. متهم می‌گوید: «به مواد اعتیاد دارم و برای تامین هزینه آن سرقت می‌کنم. کار اصلی‌ام سرقت لوازم خودروست. معمولا رادیو پخش ماشین‌ها را باز می‌کنم. اگر داخل داشبورد هم چیز به درد بخوری باشد، برمی‌دارم. یک مالخر داشتم که جنس‌های دزدی را می‌خرید البته خیلی ارزان، من هم اعتراضی نداشتم. فقط می‌خواستم خرج موادم دربیاید.»

اصغر می‌گوید از دوران نوجوانی به مواد مخدر گرایش پیدا کرد: «هیچ‌کدام از اعضای خانواده‌ام معتاد نیستند ولی من به این سمت رفتم. شروع کار تفریحی بود اما کم‌کم بدجوری گرفتار شدم. قبلا فکر می‌کردم هر وقت بخواهم، دیگر نمی‌کشم اما کار به جایی رسید که اگر مصرف نمی‌کردم حالم بد می‌شد. پدرم دوبار مرا به کمپ برد. دفعه اول هنوز به زندان نرفته بودم. چند روزی مصرف نکردم اما همین‌که بیرون آمدم دوباره وسوسه شروع شد.بعد از آن مدتی زندانی بودم. وقتی آزاد شدم پدرم دوباره اصرار کرد باید ترک کنی. مرا دوباره به کمپ برد ولی این دفعه از آنجا فرار کردم. وقتی به خانه برگشتم، پدرم گفت دیگر به من کاری ندارد و حق ندارم تا وقتی ترک نکرده‌ام، پایم را به خانه بگذارم.»

پسر جوان از آن به بعد شرایط سخت‌تری پیدا کرد: «خیابان‌خواب شده بودم البته چند دوست و رفیق داشتم که بعضی وقت‌ها پیش آنها می‌رفتم. از آن به بعد برای خرید مواد باید خودم پول جور می‌کردم. آدم معتاد هم هیچ‌وقت لنگ مواد نمی‌ماند و پولش را از زیر سنگ هم که شده پیدا می‌کند. این بود که شروع کردم به دزدی. تنهایی از عهده این کار برنمی‌آمدم با یکی دیگر از دوستانم این کار را شروع کردم، همان موقع هم کارم لوازم ماشین بود. اوایل خیلی می‌ترسیدم که دستگیر شوم. دفعه اول زندان به من خیلی سخت گذشته بود. زندانیان دیگر خیلی اذیتم می‌کردند. واقعا عذاب کشیدم. راه و چاه را بلد نبودم. آدم اگر هزار بار هم به زندان بیفتد، باز هم از این‌که دستگیر شود، می‌ترسد. زندان هیچ‌وقت عادی نمی‌شود اما خیلی‌ها چاره‌ای ندارند جز این‌که مثل قبل خلاف کنند. مثلا من بعد از چند بار دزدی به سرم زد دوباره به خانه‌مان بروم اما پدرم مرا راه نداد و حسابی با من دعوا کرد و همان شد که به خودم قول دادم دیگر سراغی از خانواده‌ام نگیرم.»

اصغر برای دومین مرتبه نیز به زندان افتاد و بعد از آزادی باز هم به همان زندگی سابق برگشت: «اصلا از خانواده‌ام خبری ندارم. دیگر برایم مهم هم نیست. این دفعه هم احتمالا یک یا دو سال برایم زندان می‌نویسند. بعد از این‌که آزاد شدم، سعی می‌کنم دیگر خلاف نکنم البته دو دفعه قبلی هم همین قول را به خودم داده بودم. نمی‌دانم چقدر موفق شوم.»

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها