لاله می‌گوید نمی‌تواند بی‌مسئولیتی شوهرش را تحمل کند

بهانه‌هایی برای جدایی

مادر لاله می‌گوید دلیل دخترش برای جدایی، خنده‌دار است و دادگاه هیچ وقت چنین دلیلی را نمی‌پذیرد. علت این جدایی هرچقدر هم خنده‌دار باشد، آنقدر لاله را آزار داده که او حتی حاضر است دو فرزندش را به خواست شوهرش به او بسپارد اما طلاق بگیرد.
کد خبر: ۷۱۲۹۸۱

عباس برای موافقت با طلاق شروطی تعیین کرده و از همسرش خواسته از همه حق‌ و حقوق قانونی‌اش بگذرد. کسی فکر نمی‌کرد این زن جوان که همیشه بر حقش پافشاری می‌کرد، این شرط را قبول کند. با این حال دادگاه حکم بر طلاق صادر بکند یا نه، لاله تصمیم ندارد به خانه شوهرش برگردد و می‌گوید از نظر او زندگی مشترک‌شان به پایان رسیده است. البته این زوج باید منتظر بمانند تا تکلیف نهایی در مجتمع خانواده شماره 2 تهران مشخص شود.

پرده اول؛ روایت لاله

ده سال از ازدواج من و عباس می‌گذرد. ما هر دو کوهنوردی می‌کردیم و در کوه با هم آشنا شدیم و بعد ازدواج کردیم. افرادی که کوهنورد حرفه‌ای هستند، معمولا سال‌ها همدیگر را می‌بینند و مثل یک خانواده می‌شوند. من هم هر هفته‌ که به کوه می‌رفتم، عباس را می‌دیدم. تا این‌که کم‌کم به هم نزدیک شدیم و یک روز که دوستانم در کوه برایم تولد گرفته ‌بودند، عباس هم در جشن شرکت کرد و برای من یک کوله پشتی خیلی خوب خرید. این رابطه بعدها آنقدر قوی شد که تصمیم گرفتیم با هم ازدواج کنیم. من کارمند رده‌ بالای یک شرکت بودم. عباس هم شغل خودش را داشت. ما زندگی خوبی داشتیم از همان شروع زندگی مشترک، سعی می‌کردم زن مستقلی باشم. کار می‌کردم و هزینه‌ام را خودم تامین و حتی پس‌انداز هم می‌کردم. زمانی که بچه‌دار شدم، چند ماهی نتوانستم سر کار بروم و همان موقع هم با پس‌اندازی که داشتم، خودم را اداره کردم. عباس فقط هزینه‌های بچه را می‌داد البته گاهی هم کم می‌آورد که من از پول خودم می‌گذاشتم. دوباره که سرکار رفتم، زندگی سخت‌تر شد. مجبور بودم در کنار کار بیرون، هم به بچه برسم و هم به کارهای خانه، عباس هم هیچ ‌کمکی نمی‌کرد. هر بار از او می‌خواستم کارهای خانه را انجام دهد، می‌گفت بلد نیست و تنبلی می‌کرد. بچه که شب‌ها گریه می‌کرد، به من می‌گفت او را از اتاق بیرون ببر می‌خواهم بخوابم. هیچ‌وقت به من کمک نمی‌کرد که بتوانم راحت‌تر زندگی را اداره کنم، دخترم یکساله بود که دوباره متوجه شدم باردار هستم. دختر دومم هم به دنیا آمد. نه می‌توانستم کارم را از دست بدهم و از شوهرم پول بگیرم، نه کمکی داشتم تا بچه‌ها را خوب نگهداری کنم. بارها به عباس گفتم باید به من کمک کند اما می‌گفت بلد نیست. پیشنهاد دادم لااقل پرستار بگیریم تا از بچه‌ها مراقبت کند اما گفت پولش را خودت بده. من هم قبول کردم. از وقتی پرستار گرفته‌ بودم، شوهرم بهانه‌های جدید می‌آورد مثلا می‌گفت حالا که بچه‌ها را تو بزرگ نمی‌کنی، چرا غذا آماده نیست؟ یا صدها بهانه دیگر. مرتب جلوی تلویزیون دراز می‌کشید و استراحت می‌کرد بدون این‌که به گریه‌ و شیون‌ بچه‌ها توجه کند. دخترانم که از نوزادی درآمدند، آنها را به مهد کودک بردم با همه اینها حاضر نشدم شغلم را از دست بدهم. این فشاری که روی من بود، بشدت اذیتم می‌کرد افسرده ‌شده ‌بودم. صبح زود از خانه می‌رفتم و بعد از کار، بچه‌ها را از مهد کودک برمی‌داشتم و به خانه می‌آمدم. همه جا را مرتب و غذا درست می‌کردم. بعد میز را می‌چیدم و لباس‌های بچه‌ها را برای فردا صبح آماده می‌کردم. گاه می‌شد ساعت‌ها در خانه سرپا بودم. روزهای تعطیل هم برای خرید می‌رفتم و به نظافت می‌پرداختم. در تمام این مدت شوهرم روی کاناپه دراز می‌کشید و حتی تکانی کوچک به خودش نمی‌داد. از همه چیزهایی که دوست داشتم، دور شده ‌بودم. نمی‌توانستم به کوه بروم و حتی فرصت نداشتم خانواده‌ام را ببینم. جالب این است که خانواده‌ام از این موضوع ناراحت نیستند. آنها حتی یک‌بار هم به شوهرم نمی‌گویند باید مسئولیت‌پذیر باشد. چند ماه قبل عباس بیکار شد و از آن به بعد هم در خانه مانده و حتی دنبال کار نمی‌رود. هربار به او اعتراض می‌کنم، می‌گوید حقوق تو کفاف خرج‌مان را می‌دهد و وقتی پافشاری می‌کنم، می‌گوید پس‌انداز دارم، پول کم آوردی بگو. حتی در دوران بیکاری‌اش هم حاضر نیست به من کمک کند و مرتب به من می‌گوید میوه بده، چای بده، لباسم را مرتب کن. من دیگر از این زندگی خسته شده‌ام و تحملش را ندارم. گفتم جدا می‌شوم گفت میل خودت است اما دیگر نمی‌توانی بچه‌ها را ببینی. قبول کردم بچه‌ها پیش پدرشان بمانند با این‌که می‌دانم او در نهایت بچه‌ها را به من خواهد داد اما این شرط را پذیرفتم تا بداند چقدر در فشار هستم. مهریه و نفقه و هیچ چیز دیگر هم نمی‌خواهم. از او جدا می‌شوم و دیگر خودم را فدای مردی که با من مانند کارگر خانه‌اش برخورد می‌کند، نمی‌کنم. حق من نیست این‌طور زیر بار مشکلات زندگی له شوم.

پرده دوم؛ روایت عباس

زنم می‌گوید تو تنبل هستی. خودش هم می‌داند این دلیل درستی برای جدایی نیست. بارها مادرش به او گفته نباید این‌طور زندگی‌اش را خراب کند و باید در خانه و سر زندگی‌اش بماند اما لاله اصرار دارد از من جدا شود. روزی که عاشقش شدم، می‌دانستم با زنی مبارزه‌جو و فعال مانند او به سختی می‌توانم زندگی کنم اما مطمئن بودم این زندگی شیرین خواهد بود. زنم بسیار فعال و پرانرژی است من هم او را درک می‌کنم اما نباید انتظار داشته‌ باشد من هم مثل او باشم. من و لاله صبح‌ها با هم از خانه خارج می‌شدیم و با هم برمی‌گشتیم. او انتظار داشت در حالی که بشدت خسته هستم، در کارهای خانه کمکش کنم اما من خسته بودم و نمی‌توانستم. سر این موضوع با هم جرو بحث می‌کردیم تا این‌که بچه‌دار شدیم. همه جای دنیا مادران از بچه‌ها مراقبت می‌کنند اما لاله انتظار دارد این کار را من بکنم. قبول دارم او فشار سنگینی را تحمل می‌کند به همین‌دلیل هم به او گفتم از شغلش استعفا کند و در خانه بماند اما قبول نکرد و گفت برای به دست آوردن جایگاهش زحمت زیادی کشیده و حاضر نیست آن را از دست بدهد. وقتی خودش نمی‌خواهد، من چطور می‌توانم به او کمک کنم؟ به جای این‌که به این موضوع فکر کند که چرا وضع این‌طور شده و چرا من آنقدر از دستش ناراحت هستم و خصوصیات اخلاقی مرا هم درنظر بگیرد، می‌گوید همه حق‌ و حقوقش را می‌بخشد و عشق چند ‌ساله‌مان را کنار می‌گذارد و می‌رود. فقط به خاطر این‌که بیکار شدم و هنوز کاری پیدا نکرده‌ام. او مرا متهم به تنبلی می‌کند و کاری کرده که در فامیل و میان آشنایان زبانزد شده‌ام. هرکسی مرا می‌بیند، می‌گوید راست است چون تنبل هستی زنت قصد طلاق دارد؟ واقعا خجالت می‌کشم. اینکه من نمی‌توانم به اندازه زنم کار کنم، به معنای بی‌مسئولیتی نیست. من هم بچه‌هایم را دوست دارم اما چه کنم که آنها به مادرشان وابسته هستند. ما مشکل مالی نداریم و اگر سرکار هم نروم، مساله‌ای پیش نمی‌آید با این حال لاله می‌گوید چون او پول زیادی در می‌آورد من از سر تنبلی سرکار نمی‌روم. همه اینها بهانه ‌است حالا که وضع مالی‌اش خوب شده بدون این‌که توجه کند چه می‌کند و فرزندانمان را در چه شرایطی قرار می‌دهد و خانواده‌اش چه فکری در مورد او می‌کنند، دادخواست طلاق داده اما من اعلام کرده‌ام به این جدایی راضی نیستم.

سولماز خیاطی

نظر کارشناس

شناخت و حل مشکل

عاطفه کشاورزی/ مشاور خانواده

طلاق به هیچ وجه غیرقانونی و خلاف شرع نیست اما نباید هر موضوعی را بهانه‌ای برای جدایی قرار داد. اول باید به این نکته توجه داشت که وقتی شخصی چه زن و چه مرد برای طلاق، بهانه می‌آورد حتی اگر دلایلش قانع‌کننده نباشد، مشخص می‌شود او از زندگی مشترک ناراضی است. این نارضایتی یا بنا به دلایلی است که شخص از بیان آنها پرهیز می‌کند و بهانه‌های واهی را پیش می‌کشد یا این‌که دلیل اصلی در ویژگی‌های روانی و شخصیتی خود فرد نهفته است، به این معنی که او درک و شناخت درستی از مفهوم زندگی مشترک ندارد. در هر دو صورت قبل از هر اقدامی باید علت را پیدا کرد و در گام بعدی آن را از بین برد. این کار توسط خود زن یا مرد ممکن نیست زیرا وقتی فردی در بحران قرار دارد، توانایی شناخت مساله و یافتن راه‌های برون‌رفت از آن را بخوبی ندارد. بنابراین مشاوران خانواده در این مرحله می‌توانند کمک زیادی بکنند. این زوج هم می‌توانند با چند جلسه مشاوره مشکل‌شان را حل کنند و بار دیگر به زندگی مشترک بازگردند.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها