من داستان را از یکی از استانهای محروم کشور آغاز میکنم و کمی بیش از 15 سال پیش. به عنوان آموزگاری که باید دورهای را در منطقه محروم سپری کند، رفتم به یکی از محرومترین نقطههای ایران. دو سه سالی گذشت. دیدم کسانی پس از من میآیند و سالی، گهگاه ماهی نکشیده به شتاب بازمیگردند به مرکز استان. مدام میپرسیدم چرا و فلانی چه شد و کجا رفت؟ میگفتند از مرکز آنها را خواستهاند و دست ما نیست.
پنج سال گذشت. دوری از خانواده و زندگی در منطقهای سخت محروم از بسیاری چیزها و در کنارش دیدن تبعیضها و رابطه بازیها آهسته آهسته داشت وجودم را خانه امنی برای نفوذ انواع و اقسام بیماریهای روحی میکرد. پس برای چندمین بار درخواست انتقالی دادم، اما گفتند به نیرو نیاز داریم و موافقت نمیکنیم. بارها گفتم پس چگونه فلانی و فلانی و فلانی آمدند و حتی چند روزه رفتند که باز هم گفتند آنها را از مرکز بردند و دست ما نبوده و نیست.
پس رفتم مرکز استان و اعتراض کردم که البته اثری نداشت. آخر سال بعد، نزدیک به فصل نقل و انتقالات که شد دو تا هفته نامه پیدا کردم یکی سراسری و دیگری استانی و چند یادداشت اعتراضی و افشاگرانه در آن نوشتم و دوباره رفتم سراغ انتقالی. کارگزار مربوط مرا کنار کشید و گفت: «امسال میفرستیمت بروی، این همه سر و صدا نکن.»
من بالاخره به تهران برگشتم، اما از آن زمان تا امروز داستان این نقل و انتقالها همچنان وجود دارد.
من البته نمیخواهم بگویم نقل و انتقالات فرهنگیان، سراسر بدون حساب و کتاب و قانون و ضابطه است، اما واقعیت این است که سراسر با حساب و کتاب هم نیست.
همین امسال از دوستان و همکاران این نگارنده، چند نفری توانستهاند از منطقهای میانی، انتقالی بگیرند و به منطقهای بالا بروند. چند روز پیش از دو نفر از آنها پرسیدم چگونه توانستید بروید که گفتند ابتدا مخالفت میکردند، اما رفتیم از جایی دیگر درستش کردیم.
یکی از آنها میگفت چگونه هنگام بازنشستگی میتوانند نیرو جایگزین کنند، اما چهار سال پیش از بازنشستگی نمیتوانند؟ میگفت من 26 سال سابقه دارم و چند سال است درخواست انتقالی میدهم، اما همواره با پاسخ رد روبهرو میشوم، اما امسال با یک تلفن کار درست شد!
این ادعا البته گذشته از درستی یا نادرستیاش از زبان بسیاری از فرهنگیان دیگر نیز شنیده شده و میشود که حرف آخر را شرایط نمیزند بلکه مسائل طور دیگری حل میشود.
هماکنون بسیاری از فرهنگیان از آموزش و پرورش دولت یازدهم انتظار دارند در جهت شفافسازی نقل و انتقالات، گامهایی استوار بردارد و قانون و ضابطه را بیش از پیش بر رابطهها مسلط کند. این مهم البته با بهره گرفتن از خود فرهنگیان، شدنی است.
در حال حاضر در برخی کشورهای توسعه یافته، نمایندگان آموزگاران بر بسیاری از تصمیمهای آموزشی نظارت میکنند. برای نمونه در نروژ هنگام قرارداد سالانه مدرسه با آموزگار، یکی از نمایندگان جامعه مدنی آموزگاران باید حضور داشته باشد. در برخی سندهای آموزش و پرورش کشور خودمان نیز به گونهای بر این حضور فرهنگیان تاکید شده است، مثل این که فرهنگیان باید در شورای عالی آموزش و پرورش نماینده داشته باشند. از این رو پیشنهاد میشود آموزش و پرورش دولت یازدهم برای شفافسازی بیش از پیش مساله نقل و انتقالات در هر منطقه و ستاد، از شماری از نمایندگان راستین فرهنگیان بهره بگیرد.
مهدی بهلولی / کارشناس آموزش و پرورش
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم