در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
رمان، محصول آگاهی فردی نویسندههایی است که با نیروی اندیشه، تخیل هنری و تصور ادبی توانستهاند به باطن، درون و عاطفه متنوع انسانهای روزگار راه یابند و به نوعی شناخت ماهوی از آنها و طبیعت اطرافشان دست یابند و همسو با تغییرات عاطفی فردی و دگرگونیهای اجتماعی و جهانبینی آدمیان به بررسی و واکاوی روحیه و خلق و خوی آنان بپردازند و در آخر، یک قالب ادبی را در قلمرو زبان و فرهنگ انسانی به نام رمان به وجود آورند. شخصیتهایی که در رمان حضور دارند، واقعی هستند و کردار و رفتار آنها در راستای پندارشان، بازتابی واقعی دارد و تصویری که نویسنده رمان از آنها و روحیه و احساساتشان به دست میدهد، هر یک نمونهای واقعی از انسانهایی حاضر در جامعه و با ویژگیهای جسمی و روحی ویژه هستند. رمان «پروانهای روی شانه» اثر بهنام ناصح، نمونه ویژهای از رمانهای واقعی، تحلیلی و اجتماعی است.
شخصیتهای رمان پروانهای روی شانه، عناصر اصلی طرح کلی آن را تشکیل میدهند و هر یک در قالب کنش رمان، ایفاگر نقشی ویژه، کردارها و رویدادها را در صحنههای خاص به انجام میرسانند. شخصیتهای این رمان، دارای هویتی ساده و معمولیاند و صفات و رفتار و پندار آنها در خور نقشی است که در دایره کلی طرح رمان دارا هستند؛ منیر، سیاوش، مسعود، نرگس و منصوره شخصیتهای اصلی هستند که در روند کنشها و درگیریهای رمان، هر یک محور القای اندیشه و عاطفهای هستند که نویسنده برای آنها تعیین کرده است. منیر و مسعود، زن و شوهری هستند که 20 سال پیش با هم ازدواج کردهاند و منیر حالا چهل و چند ساله است و با مسعود به سر میبرد. مسعود برای این که بتواند از پس هزینههای زندگی روزمره خود برآید باید دو شیفت کار کند. حرفه مسعود حسابداری است و صبح و عصر او با کار در دو شرکت میگذرد و او مجبور است با این زندگی دوگانه بسازد. این دوگانگی در زندگی منیر، همسر کمشنوای او هم هست. منیر و مسعود، مانند دو سیاره تنها هستند که جاذبهای مانند جاذبه زمین، آنها را کنار هم قرار داده است: «ای کاش مسعود را کنارم داشتم، اما هر روز که میگذرد حس میکنم بیشتر از او دور میشوم. این روزها خودش را در کار غرق کرده... ولی از حق نگذریم اگر این دو شیفتهای حسابداریاش نبود، از پس بزرگکردن نرگس برنمیآمدیم و حالا سوسن... حس میکنم تمام زندگیام جدالی بوده بین آنچه میخواستم و آنچه به سرم آمده.» و این گونه به باری که بر دوشش سنگینی میکند و او را خستهتر و تنهاتر گذاشته، میاندیشد.
سیاوش، پسر منصوره است که در یک موسسه به کسانی که مثل خودش کمشنواست، نقاشی درس میدهد.
نرگس، دختر مسعود هم تنهایی را دوست دارد و از دست مامان و بابایش دلخور است. او هم کمشنواست و دلش به حال خواهر کوچکش، سوسن میسوزد و حس میکند که نباید تاوان اشتباهات پدر و مادرش را پس بدهد. نرگس در آموزشگاهی، خوشنویسی درس میدهد، ولی با همه اینها باز دلش برای مادرش میسوزد.
رمان پروانهای روی شانه با حضور این پنج شخصیت اصلی در طرح کلی خود میخواهد ابتدا ابزاری برای برقراری ارتباط، مفاهمه، تبادل تجربهها و آگاهیهای آدمیان باشد و افزون بر لذتبخشی و امیدآفرینی ما را به درک درست و بصیرت واقعی اجتماعی برساند و در فهم شادیها، غمها و جهان درونی و عاطفی همنوعانمان یاری کند؛ از این رو میتوان نویسنده آن را یک آسیبشناس و تحلیلگر اجتماعی به شمار آورد.
توجه بسیار نویسنده به فطرت و سرشت آدمها و واکاوی اختلال رفتاری و روانپریشی و آشفتگی زندگانی آنها بیانگر درونگری و آگاهی او از علتهای تاریخی و اجتماعی جامعه انسانی شخصیتهای رمان است. از این رو میبینیم نویسنده در هر بخش از رمان نگاهی ایستا ندارد و هرچند او بیشتر از رنجها و سختیهای زندگی عادی طبقه متوسط جامعه سخن گفته است و در همه جا پویایی اندیشه و احساس خود را نشان داده، هیچ گونه اثری از اوهام و پوچی در رمان او به چشم نمیخورد.
نویسنده، شخصیتها را با خلق و خوی ویژه و متفاوتشان کنار هم قرار داده تا با انجام امور عادی زندگی در ارتباطی طبیعی و روزمره آنها را ارزیابی کند. اشتراکاتی که مادر و فرزند، شوهر، همسر و... دارند، درگیریهای شخصیتهای رمان با یکدیگر و تنوع و تفاوتها در خلق و خوی آنها، همه به شیوهای منطقی و بتدریج در روند پیشرفت اجتماعی نموده شده است. استقلال و اعتماد به نفس بیش از حد منصوره، منیر و نرگس از برتریهایی است که در بیشتر زنهای زمانه ما کمتر پیدا میشود. غرور، گوشهگیری و شیوه خاص زندگانی، عناصر اصلی رمان است و نویسنده، آنها را به عنوان الگوهای رفتاری شخصیتها در کنشهای متفاوت، همسو با درونمایه اصلی رمان نشان داده است. برای نمونه میتوان به دنیای مسعود، یکی از شخصیتهای تاثیرگذار رمان اشاره کرد. جهان مسعود، جهانی تحقیرآمیز و اندوهبار است. جهانی که او در آن به عنوان شوهر منیر ـ که برای مسعود تحملناپذیر است ـ ناخواسته آرزوهای خود را سرکوب کرده است. کنشهای رمان، این ارتباط ملالآور و مهآلود میان مسعود و منیر را در لابهلای ماجراها بدرستی نشان داده است.
منیر، شخصیتی است که در موقعیتی سخت گرفتار شده، ولی مهر مادری و تعهد زناشویی، او را به امیدواری و فداکاری واداشته است. کنشها همواره در هر مورد به یاری موقعیت شخصیتهای رمان آمده و آنها را در دایره طرح کلی رمان به گونهای توصیف کرده که ما نسبت به زنهای داستان، بویژه نوعی همدردی و غمخواری احساس کنیم و نسبت به اندیشهای که پشت هر روایت هست، حساس شویم و زندگانی آنها را خودمان واکاوی کنیم و از خود بپرسیم: «با این حال، کدام شخصیت شاد و کدام غمگین است؟» سیاوش صبوری، نمونه یک جوان نجیب، پرهیزکار و مودب است که عشقی عمیق و گرم تمام وجودش را در بر گرفته است و سرانجام با نرگس ازدواج میکند و به پیروزی میرسد.
عنصر لحن در این رمان، بیشتر با زبان گفتار و معمولی پرورانده شده است: «میتونه اون قدر کلهشقی کنه و با همون سرعتی که فکر میکنه، بچرخه... راه دیگه اینه که از میون چرخدندهها بیاد بیرون و بگه شما رو به خیر و ما رو به سلامت.»
نویسنده در توصیف چهرهها، نوع سخنگفتن شخصیتها و بیان ویژگیهای فردیشان موفق است و خواننده نقش شخصیتها را در روند پیشرفت ماجراها باور میکند. شخصیتها در این رمان تحلیلی، واقعیاند و زمان تغییر و تحول آنها ناگهانی نیست، بلکه مرحله به مرحله و تدریجی است و این میتواند از نشانههای خوبی و ارزندگی رمان باشد. رمان پروانهای روی شانه، رمانی است اجتماعی و نویسنده، روایتگری آگاه است که به همه چیز دور و بر خود بدقت نگاه کرده و رمان او، داستان زندگانی انسان این سوی زمین در عصر فناوریهای نوین جهانی است.
همان گونه که اشاره کردیم، آنچه در این رمان میگذرد، واقعیت است و هر شخصیت، بخشی از رمان را روایت میکند. بیشتر تلاش نویسنده در این است که هر شخصیت چه کرده، چه میکند، چه گفته و چه میگوید و این را با دقت و امانتداری انجام داده و موقعیتهایی را که نویسنده در رمان خود روایت کرده، توانسته نوعی ویژگی نمایشنامهای به آن بدهد؛ این را ما همواره با گفتوگوهایی که میان شخصیتها در شرایط مختلف و رویدادهای متنوع و در مکانهای ویژه صورت گرفته درمییابیم. این خود میتواند از برجستگی و ارزشمندی رمان به حساب آید. رمان پروانهای روی شانه میتواند بر تجربههای روزمره ما بیفزاید و ما را در شناختن زندگی و جامعه انسانیمان و برخوردارشدن خصلتهای پسندیده و صفات نیک یاری کند و به بینش و آگاهی درست اجتماعی برساند. ماهیت اخلاقی شخصیتها و چرایی و چگونگی زندگانی آنها به خواننده مجال میدهد تا به خودآگاهی رفتاری برسد و رمان به عنوان یک طرح و نقشه، روان و روح خواننده را برای شناخت آسیبهای اجتماعی و درک بیشتر راهکارهای برونرفت از دشواریهای پیچیده زندگانی آماده کند.
عبدالحسین موحد / پژوهشگر و منتقد ادبی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: