آگهی

لیس زدن شادی

از ساختمان روزنامه (در میرداماد) که بیرون ‌آمدم همین‌طور بی‌هدف به سمت سوپرمارکت آن‌طرف خیابان رفتم. احساس ضعف می‌کردم اما نه آن‌قدر که غذا بخورم یا چیزی سنگین. یخچال جلوی دکان بود و چشمم به بستنی پرتقالی افتاد. بهترین چیزی بود که در آن لحظه می‌خواستم، اما اصلا به ذهنم نرسیده بود. چند متری داشتم تا مترو و دلم چیزی می‌خواست که کمی بهترم کند، بهتر از خستگی، بی‌خوابی و... بستنی را لیس می‌زدم و راه می‌رفتم و از عجیب بودن و مضحک بودن این حالت و البته از جوانی‌اش خوشحال بودم.
کد خبر: ۷۱۰۷۱۰

بستنی از خوردنی‌های شادی‌آور است. شمایی که در برنامه‌های پزشکی و سایت‌های سلامت غوطه‌ورید این را باید بهتر بدانید. یاد صحنه‌ای از میانه‌های فیلم بانوی کوچک شایسته می‌افتم. فیلمی شیرین و ناب درباره دختری که برای شرکت در یک مسابقه انتخابی کودک شایسته، خانواده پرجمعیتش را از شهری به شهر دیگر می‌کشد. در جایی خانواده می‌روند برای صبحانه و دختر بستنی سفارش می‌دهد. پدرش که از مشاوران موفقیت است ـ و زهرخندش اینجاست که خودش یک شکست خورده تمام عیار است ـ مدتی درباره غلط بودن این سفارش برای صبحانه و بی دلیل بودن آن صحبت می‌کند. وزن دختر را به رویش می‌آورد و این‌که چاق بودن او را شکست خورده می‌کند. دختر با بغضی دلخراش لب به بستنی نمی‌زند تا این‌که برادر و دایی و مادر و پدر بزرگ با اشتها قاشق به بستنی او می‌زنند و او را برای خوردن تحریک می‌کنند. سرانجام بچه تپل و دوست‌داشتنی فیلم، بستنی‌اش را تا انتها با عشق می‌خورد.

پدر شکست‌خورده و پرحرف نمی‌داند که در میان این تراژدی خانوادگی ـ ماشین خراب، پدربزرگ معتاد، دایی افسرده و... ـ دختر کمی خوردنی شادی‌آور می‌خواهد تا کودکانه در طعم و یخ رها شود. نمی‌داند غم نشانه شکست است و نه چاقی. بستنی خوردنی شکست‌خورده‌ها نیست، بلکه خوردنی کسانی است که قصد غلبه بر غم را دارند، عشق آدم‌هایی است که به جای له له موفقیت، شادی را می‌طلبند. لحظه‌ای قدم زدن خنک در نسیم تابستانی، لیس زدن بستنی و احساس بچه شدن. کوچک شدن به قدر ثانیه‌هایی که یک بستنی در آن محو می‌شود.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها