ضد قهرمان

رهاتر از موفقیت

او جزو شجاع‌ترین آدم‌های روی زمین است. نمی‌خواهد شبیه کسی باشد. نقابی را که همه برای پذیرفته شدن از سوی یکدیگر به صورت می‌زنند، از صورت می‌کند و با شانه بالا انداختن می‌گوید: اصلا برایم مهم نیست که آدم‌ها مرا ببینند، چه برسد به این که تائیدم کنند.
کد خبر: ۷۱۰۶۷۳

او خود را دوست دارد و چهره‌اش برایش کافی است، پس نیازی ندارد که شبیه همه باشد و در رودربایستی ارتباطات زیاد اجتماعی، از چیزهایی پیروی کند که متعلق به آنها نیست.

او صورتش را آرایش نمی‌کند، ممکن است ریشش را چند روز نزند و مدلی به آن ندهد، بله این آدم نیاز چندانی به آینه ندارد. حتی وقتش را با کسب دانش‌هایی که عمومی‌اند و همه در فکر به دست آوردنش هستند تلف نمی‌کند، دنبال رشته دهن‌پرکن و رتبه اول نیست.

به‌جایش خیلی تمرکز دارد و دارای یک هویت یکسان و همیشگی است. تحت فشار نیست و در عین حال با سادگی زندگی می‌کند و به جای شلوغ کردن زندگی بیرون، درونش را با گفت‌وگویی درونی و سکوت، عمیق می‌کند. این دورنگرای خلوت گزین، کناره‌گیر ساکت، همان کسی است که شما با نگرانی یا تحقیر به او منزوی می‌گویید.

می‌دانم که شما هم دچار این اشتباه همیشگی هستید که به هر کسی موفق بگویید، غیر از آدم گوشه‌گیری که در خودش فرو می‌رود و خیلی هم درگیر آرایش و پیرایش و مقبول‌سازی ظاهرش نیست؛ آدمی که در جمع دیده نمی‌شود و تنهایی‌اش را به وقت‌گذرانی با جمع ترجیح می‌دهد از نظر شما موفق نیست. موفقیت خوش‌زبانی می‌خواهد و لباس برق‌افتاده درجه اول می‌طلبد. کسی که نمی‌تواند وارد ارتباط شود چگونه می‌خواهد موفقیت (ثروت، شهرت، محبوبیت و شادی به معنای پیک‌نیک و مهمانی خانوادگی رفتن) را به چنگ آورد؟

خلاصه این که موفقیت نقابی می‌خواهد تا بتوانید خود را مورد پسند عامه کنید؛ نقابی برای شباهت، هماهنگی و مقبولیت، اما ضدقهرمان خلوت گزین ما این نقاب را نمی‌خواهد. او نمی‌تواند کاری را که دوست ندارد انجام دهد.

او از پذیرش چیزها و اشخاصی که دوست ندارد بی‌نیاز است و این بی‌نیازی عجب سعادتی است! او در برابر همه اینها یک گفت‌وگو و زندگی درونی دارد که ایجاد خلاقیت می‌کند، یک قناعت که باعث می‌شود تنها به کارها و چیزهایی که دوست دارد بپردازد و یک رهایی که او را از وجود کسانی که نمی‌پسندد آزاد می‌کند.

اغلب خلاقیت و پیشرفت بشر، گام‌های مهم فکری و خلاقه او در هنر، علم و فلسفه از سوی چنین آدم‌هایی رخ داده، آدم‌هایی که تمام خلاقیتشان نیازی درونی، فردی و روان است، نه یک نمایش برای مرعوب و مجذوب کردن دیگران. ضد قهرمان ما ممکن است زیر بار انزوای خودخواسته‌اش ویران شود، اما تن به دورویی، نقاب زدن و دورنگی ندهد، اما مگر انسانی داریم که ویران نشود، آن هم زیر بار شباهت‌ها و کلیشه‌ها؟

سهراب شکیب

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها