در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
روح مردی به نام لانیس پیش از موعد از جسمش جدا شده است. شما در سفینهای جستجو را آغاز میکنید که همه چیز، از ظاهر گرفته تا موسیقیای که به گوش میرسد، از اتفاقی ناخوشایند خبر میدهد. بازی به آرامی سرعت میگیرد، پایگاهی بنا میکنید و با دیگر بازماندهها آن را اداره میکنید تا همکاران جهش یافته خود را از بین ببرید.
هر سفر به دل سفینه هدفی دیکته شده از سوی داستان دارد. سفینه در فضا معلق و سیستم هدایتش به هم خورده است و مدام آن را به نقاط نامعلوم میکشاند. هر بار که چنین اتفاقی میافتد، اتاقی که در آن قرار دارید پر از دشمنان میشود. هر چند شکستشان سخت نیست، اما اگر مراقب نباشید، منابع را بسادگی هدر خواهید داد.
هر چه پیشتر میروید با نمونههای جهش یافتهتر و افسارگسیخته در میان خدمه سفینه روبهرو میشوید. نمونههایی که رفته رفته، اندک نشانههای انسانیت خود را از دست داده و به قوطیهایی فلزی تبدیل شدهاند که لیزر شلیک میکنند. برای رویارویی با دشمنان قویتر باید منابعی مثل بسته احیا و مهمات را جمع کرده و میان اعضای تیم خود توزیع کنید. بستههایی هم برای ارتقا وجود دارد که با یافتن آنها میتوانید هدفگیری، چالاکی یا مقدار سلامت آنها را بهبود بخشید. با وجود این عناصر نقشآفرینی بازی عمق چندانی ندارد.
هر یک از خدمه تحت فرمان شما یک توانایی منفعل و یک نیروی انفعالی دارد که در چند نوبت قابل استفاده است، مبارزات پیچیدگی فنی ندارد، گزینهها بسیار کم بوده و تنها گزینه دفاعیتان مقابله به مثل است. در مبارزات باید حواستان به جایگیری خود و دشمنتان باشد تا راحت نبرد را واگذار نکنید. این کاستی تکنیکی باعث شده بعضی از مبارزات، سختی دیوانهکنندهای داشته باشند.
در طول بازی ممکن است به سدی از دشمنان برخورد کنید که از شما قویتر هستند. معمولا پس از چند بار واگذار کردن مبارزه به این نتیجه خواهید رسید که بهتر است یک ماموریت جانبی انجام دهید تا تجهیزات بهتری فراهم کنید. حتی مراحل جانبی هم خارج از حد بازیکن به نظر میرسند. این فرازهای ناگهانی در سختی، به ریتم بازی لطمه زده است. از طرفی داستان بازی نیز نقش مهمی در زنده نگه داشتن ضرباهنگ آن دارد که متاسفانه از نیمه دوم بازی دچار کندی میشود. از طرف دیگر تماشای مداوم کشته شدن خودتان و همراهانتان و سپس احیای دسته جمعیتان پس از مدتی لوث شده و به جو بازی لطمه خواهد زد.
در کنار داستان نسبتا خوب، موسیقی زیبا و طراحی بصری نیز به بازی کمک شایانی کردهاند. دیدن صحنههای روایی اصلا خالی از لطف نیست، کما اینکه طراحان در به تصویر کشیدن پس زمینهها خیلی خوب کار کردهاند. موسیقی اثر نیز یادآور فیلمهای علمی ـ تخیلی قدیم مثل بیگانه یا بلید ـ رانر است و ظاهر زنگار بسته ماهیت درونی آن فیلمها را تداعی میکند.
در نهایت میتوانیم بگوییم اثری است با محتوای روایی جذاب، اما سرپایین و فضایی که یادآور علمی ـ تخیلیهای دو، سه دهه پیش است. اگر هرکدام از اینها ترغیبتان میکند، در انجامش شک به دل راه ندهید.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: