پیام‌های​کوتاه

زنگوله چوبی: قلب یکی است برای این‌که یک نفر را دوست بدارد. دهان یکی است تا فقط به یک نفر بگوید دوستت دارم. ولی دست دو تاست تا با تمام وجود تو را در آغوش بگیرم و از ته دل بگریم.
کد خبر: ۷۰۲۰۰۶

دریاچه نقره‌ای: یادم کن، از این انسان بظاهر زنده یادی کن. باور کن راه دوری نمی‌رود. اگر یاد من باشی من همیشه به یادت هستم. همیشه[...].

محمود فخرالحاج از قم: دور که نشسته باشی حس و حال اونی که وایساده اون وسط و همه دارن نگاهش می‌کنند رو درک نمی‌کنی. دوست داری تو هم اون وسط باشی اما باید رضایت سرمربی‌ات رو جلب کنی... آقا اجازه؟ رخصت.

جوجه اردک زشت: همیشه ترافیک سنگین آدمها در اطرافت دلیل خوبی برای تنها نبودنت نیست. گاهی همین حضور فیزیکی تنهایی‌ات را چند برابر می‌کند و با خودت می‌گویی کاش حداقل بگذارند با تنهایی‌ام تنها باشم.

سایه تنهایی: هیچ کس حرفم را، احساسم را، عشقم را نفهمید. پس سکوت می‌کنم تا ابد.

نادیا از تهران: مردم دنیا وقتی کوچکند آرزو دارند زودتر بزرگ شن تا مثل پدر و مادراشون باشن، در حالی که هیچی از بزرگی نمی‌دونن. اما من دوست دارم کوچک بمانم تا با تمام اسباب‌بازی‌هایی که دارم و ندارم بازی کنم تا حداقل وقتی بزرگ شدم با آدمای دوروبرم بازی نکنم.

رهرو از اصفهان: آقا من از شما شکایت دارم شدیداللحن! چرا پیام من رو با اشتباه چاپی چاپ کردین؟ 23 تیر کلمه «نزند» را «نزد» چاپیدین که کلاً معنی نوشته رو عوض کرده. مدارکش هم موجوده. اگه خواستین بگین تا علنی‌اش کنم!

* بیا من خودم علنیش کردم تا به بزرگی خودت ببخشی... پیش میاد دیگه.

مهندس باران: حسامی! جان باران یه کمی مطالب باانگیزه چاپ کن. من خسته شدم از این مطالب که همه‌ش می‌گه: من عاشق دلشکسته، تو یه نگاه سرد، بیا قلبم مال تو، نشد برای بغلیت، نخواستی بده ببرم! شما می‌تونی نوشته‌ها رو جهت ببخشی با انتخاب‌های متفاوت. مطلب «میان درد من تا درد دندون» خیلی زیبا بود. «طلوع کن» امید هم واقعا عالی بود. می‌خواام به خاطر اندیشه و درد متعالیش ازش تشکر کنم.

هستی 93: بی‌انصاف حالا که از من گذر کردی پشت سرت را هم نگاه کن. این ویرانه که می‌بینی منم. وقتی کاخ مرمری آرزوهایم را خراب کردی این شدم.

پلنگ صورتی 16: چند وقتی می‌شود خودمان را گم کرده‌ایم. اما هیچ‌کس ما را پیدا نمی‌کند. شاید هم پیدا کرده‌اند و اشتباهی به افراد دیگری فروختند و با پولش جنس‌های بنجل را صادر می‌کنند آن طرف کوه؛ کوهی که شاید خودمان پشتش باشیم.

آدم آهنی: 1-دلم راضی است. به همه چیز قانع شده. دیگر اشک‌هایم دلی را به درد نمی‌آورد. بتنهایی، آرام، بی‌صدا، بر روی گونه‌هایم سقوط می‌کند. 2-سکوتم را با تو تقسیم می‌کنم. به اسم و ظاهرش نگاه نکن. پشت این سکوت یک دنیا فریاد است.

دوستدار همه بروبچ اکاشو: اگه عقلت برسد قدر منو خوب می‌دونی/ وسط ئی همه عاشق منو محبوب می‌دونی/ تو یار ترونی و م یار کاشی چه کنم؟/ تو چقذه ناقلا هستی، من ناشی، چه کنم/ بعضی وختا می‌گوام خوشد ا غم جگرم/ تو محل نمی‌ذاری می‌خی بسوز پدرم. (در صورت گم شدن شعرم به دادگاه شکایت خام کرد).

ستاره 33 ساله: سلام بدون نام عزیز. من قسمتی از دردت را درک می‌کنم. خانواده من هم جرأت نمی‌کنن کارت یارانه را به پدرم بدهند به همان دلیل تو! اما هیچ‌کدام آنها خود را از وزش نسیم عشق محروم نمی‌کنند. یکی‌اش خود من که در بدترین شرایط مالی ازدواج کردم و الان 3 فرزند دارم و بی‌نهایت خوشبختم.

علی 23 ساله: از کجا بگم؟ از مامان بابایی که جدا شدن از هم؟ برادری که توی سن بد بلوغه اما اونا بیخیالن؟ مامانی که یک سال نشده ازدواج کرده؟ بابایی که 3 سال قبل از طلاق ازدواج کرده بود؟[...]. از دوستان بخواه یه راه پیش روم بذارن.

فری گلفروش: خیلی چاکریم حاجی. یه اپسیلونم شک ندارم مَردی حسامی. من دو سالی هست که خانه بروبچ می‌خونم. اولین باره پیام می‌دم. متنا همه‌شون عالیه. تو هم اگه نذاری به حساب پاچه‌خواری فوق‌العاده‌ای. خسته نباشی جَوون. می‌گم خانه بروبچ متنایی که چاپ می‌شه بیش از حد مربوط به غم عشق و درد و دوری و این حرفاس. البته شما خودت استادی ولی خب یه مطالب متنوع‌تری چاپ کن.

نسیم م. از توابع بهبهان: حواس برا آدم نمی‌ذارین که. داشتم خورش درست می‌کردم که چاردیواری رسید دستم ما هم معتااااد. یه چشمم به صفحه بروبچ و یه چشمم به خورش. نتیجه چی شد؟ هیچی. دیگه یادم رفت رب بریزم توش. چشمتون روز بد نبینه. یه خورش بیرنگی شده... مردم تا خوردمش!

مجتبی رضایتی از ایلام: روز و شبم یکی شده از وقتی ماه رویت روشنایی قلبم شده است. شاید روزی بیاید آدمیان راز دلشان را از روی نگاهشان بفهمند. شاید آن‌وقت بدانی در دلم چه آشوبی است.

علی حسنلو 22 ساله از قم: ممنون از این که اسمم رو بدون فامیلم چاپ کردین تا نتونم پزش رو بدم.

* احتمالا کار کارِ غضنفر همراهت بوده و گازهایی که از سر گرسنگی به پیامک‌ها زده! همون چیزی که به دستم برسه (بجز موارد قوانین ارسال متن) چاپ می‌شد ولی الان می‌تونی بری حسابی واس خودت پز بدی!

سحر از تهران: می‌خواستم درباره مطلب میان درد من تا درد دندون بگم دوست عزیزم، خیلی باغیرتی. خیلی بامعرفتی که به خاطر خانواده‌ت این همه مشکلات رو به جون می‌خری.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها