روزانه‌ها

توصیف غزه از زبان یک فلسطینی

یک شهروند فلسطینی ساکن غزه به نام سارا علی، وضعیت این شهر را پس از حملات وحشیانه رژیم صهیونیستی نوشته و منتشر کرده است. متن یادداشت او به نقل از خبرگزاری «شفقنا» از نظر می‌گذرد.
کد خبر: ۶۹۹۰۲۶

«بوم! ساعت 3 و 5 دقیقه صبح است. ما بعد از شبی طولانی و هراس‌انگیز که با حضور پهپادهای اطلاعاتی اسرائیل بر فراز آسمان غزه بدتر هم شده، برای صرف سحری بیدار شده‌ایم. دوستانم روی فیسبوک، از بی‌خوابی و ادامه حملات هوایی در اطراف محل سکونت خود، نوشته‌اند. انفجار کرکننده یک موشک در همین حوالی، خواهرزاده دو سال و نیمه من را از جا می‌پراند. کودک، انگشتش را به سمت سقف گرفته و ناله می‌کند. بعد از ظهر شانزدهم جولای، خانه پدر بزرگ و مادر بزرگ مرحوم من – خانه‌ای در شرق غزه که چهار خانواده، مجموعا 12 نفر را در خود جای داده بود ـ بمباران شد. هیچ یک از ساکنان این خانه، تماس تلفنی و پیغام هشداردهنده‌ای دریافت نکرده بودند. فاصله بین خانه آنها و خانه همسایه‌های آنها، کمتر از یک متر بود. از خانه آنها هیچ راکتی به سمت اسرائیل شلیک نشده بود. با این حال، اسرائیل این خانه را هدف قرار داد. آنها که اکنون به معنای واقعی کلمه بی‌خانمان هستند، در منزل خویشاوندان اسکان یافته‌اند. خانه آنها کاملا ویران شده است. اغلب وسایل و اثاث آنها همان جا در محل خانه ویران شده، باقی مانده است.

ما هنوز در ماه مبارک رمضان به سر می‌بریم؛ ماه معنویت، تفکر، تعمق، از خودگذشتگی. امسال، صبح‌ها و عصرهای رمضان، با همیشه فرق دارد. کسی سر کار نمی‌رود. بچه‌ها به مدرسه نمی‌روند. با این که خیلی‌ها برای فراهم کردن غذا و اقامه نماز در مسجد بیرون می‌روند، اما مردم به هر حال سعی می‌کنند مدت زیادی را بیرون از منزل نباشند. جنگ وحشتناک است. جنگ، انسان‌ها را آسیب‌پذیر و درمانده می‌سازد. مردم قادر نیستند از خانواده و دوستان خود محافظت کنند. کسی نمی‌تواند بگوید این روزها کدام قسمت غزه امن‌تر است، تنها می‌شود گفت کدام قسمت، کمتر خطرناک است. شما با دقت سعی می‌کنید اسناد و مدارک رسمی، یک بطری آب، جعبه کمک‌های اولیه، یک موبایل، و بالاتر از همه، خاطرات خود را در یک کیف کوچک لوازم ضروری جمع کنید؛ ولی وقتی خانه شما بمباران می‌شود، آن کیف کوچک را فراموش می‌کنید. جنگ یعنی این که شما حتی وقت نمی‌کنید با پنجره خانه‌تان خداحافظی کنید، با برچسب‌هایی که روی دیوار اتاقتان چسبانده‌اید، با وسایل قلابدوزیتان، و حتی با آن ترک و شکاف روی در که همیشه از آن بیزار بوده‌اید. جنگ یعنی این که مجبورید خانه‌تان را پابرهنه ترک کنید. جنگ یعنی این که غم و اندوه شما، به طور مستقیم روی آنتن شبکه‌های تلویزیونی برود.

جنگ یعنی درد ناگهانی خسران و از دست دادن. جنگ، همه چیز شما را در یک دقیقه، شاید کمتر از یک دقیقه، می‌گیرد و با خود می‌برد. ابتدا از آسمان، نوری کل منطقه را روشن می‌کند تا در دل شب، هدف را برای هلیکوپتر آپاچی یا جنگنده اف ـ 16 اسرائیل نمایان کند. سپس موشک، با آن صفیر وحشتناکش، از راه می‌رسد و روی خانه می‌افتد. صدای جیغ بلند می‌شود، سپس اشک‌های خاموش و بی‌صدا سرازیر می‌شوند. صدای شهادتینی که بر لب خوانده می‌شود، و آخرین نفس.

ساعت 3 و30 دقیقه صبح است. فقط طی چند دقیقه، سومین صدای انفجار را هم می‌شنوم. جنگ، یعنی این که خودت برای سحری بیدار شوی؛ نه با صدای زنگ ساعت، بلکه با صدای یک انفجار.»/ شفقنا

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها