دانشجو و عدالتخواهی(1)

در سالهای نخست دهه 60در مجالس اول و دوم ، هر وقت هنگام انتخاب نخست وزیر فرا می رسید، معمولا چند اسم مشخص ، تکرار می شد. در آن روزها یک نماینده تیزبین طی نطقی در مجلس گفت: ایران 30میلیون جمعیت دارد
کد خبر: ۶۹۸۶۶
، اگر در هر یک میلیون نفر، یکی صلاحیت صدارت داشته باشد، ما 30نخست وزیر بالقوه داریم و اگر در هر 100هزار نفر، یک تن اهلیت وزارت را دارا باشد، 300وزیر بالقوه نیز داریم و هنر ما در آن است که آنها را شناسایی و معرفی کنیم و این قدر در این دایره تنگ حرکت نکنیم.
این سخنان به کام بعضی از افراطیون ، خوش نیامد و او را بشدت مورد حمله قرار دادند. دکتر محمود احمدی نژاد در زمره کسانی بود که در دل 70میلیون جمعیت ایران می زیست و مردم او را شناختند و برکشیدند و زمام جمهور را به دستان وی سپردند و او نیز متقابلا متعهد شد تا کابینه ای 70میلیونی تشکیل دهد و امیدواریم با استقامت در مسیر حق ، پاسدار آرا مردم و عامل به وعده های خویش باشد.
ماهنامه زمانه در نخستین شماره های خود در سال 1381به سراغ احمدی نژاد رفت که در آن هنگام از تمامی مشاغل اجرایی کنار بود و با او گفتگوی مفصلی پیرامون مسائل مختلف کشور بویژه وضعیت جنبش دانشجویی به عمل آورد که گزیده آن ، با تاکید برمطالب تاریخی پیش روی شماست.


وقتی میگوییم جنبش، یک بارِ معنایی خاصی در پی دارد یعنی بیشتر متمایل است به سمت فعالیتهای سیاسی. در صورت امکان بیشتر توضیح بدهید.
من فکر میکنم بعضیها حرکت دانشجویی را صرفا در موضع ضدیت با نظام و اپوزیسیون میپسندند یا تعریف میکنند. این به اعتقاد من یک امر انحرافی است.
حرکت دانشجویی یک حرکت طبقاتی یا دارای منافع قشری نیست؛ چرا که اگر این ویژگیها را داشته باشد قطعا9 از تاثیرگذاری خودش خارج میشود. میشود یک حرکت صنفی. ما به این نمیگوییم حرکت دانشجویی یا جنبش دانشجویی.
جنبش دانشجویی آن بخشی از حرکتهای دانشجویی است که مهمترین مسائل کشور را مد نظر قرار می دهد و آرمانهای ملی را تعقیب میکند. ما به این میگوییم حرکت دانشجویی یا جنبش دانشجویی.
حالا در دانشگاه گروههایی شکل می گیرند و خیلی کارها میکنند. ما هم اصلا9 به آنها توجهی نداریم. چرا که در محیط سیاسی و اجتماعی تاثیرگذار نیستند. ما در دانشگاهها گروههای صنفی هم داریم؛ اما صرفا9 مسائل صنفی دانشجویی، از قبیل وضعیت آموزش و غذا و خوابگاه و رفاه را دنبال میکنند. اینها جنبش دانشجویی نیستند.

از این جهت جنبش دانشجویی ایران با جنبش دانشجویی کشورهای دیگر متفاوت است یعنی خیلی از آنها خواستههای صنفی داشتهاند و چه بسا بعضیها مطرح میکنند که جنبش دانشجویی ایران هم در ابتدای شکلگیری به هر حال خواستههای صنفی داشته.
جنبش دانشجویی به این مفهوم در همه جای دنیا مطرح نیست. در کشورهای غربی که فضای دانشگاهی اصلا9 مستهیل در حرکت عمومی دولت و نظام حاکم است.
یعنی در مطالبات آن دانشجویان، یک مولفههای رو به جلوی آرمان خواهی مشاهده نمیکنیم. در بعضی کشورها این حرکت را میبینیم.
عمدتا9 در کشورهای اسلامی و یک مقدار کشورهای تحت سلطه، حرکات دانشجویان همراه با آرمانهای ملی است. یک موقعی هست مطالبات صنفی بهانهای و پوششی برای پیگیری مطالبات سیاسی است. دیگر ما اسم آن را نمی گذاریم حرکت صنفی، آن حرکت سیاسی است.
قبل از پیروزی انقلاب در دانشگاهها، دانشجوها یک مدت زیادی تلاش کردند مثلا9 اجازه نظارت بر غذا و غذا خوری را به دست آوردند. این در آن شرایط خفقان نظام استبدادی و وابسته، بیشتر یک پیروزی سیاسی بود تا صنفی. همه هم این را میفهمیدند.
واقعا9 یک مطالبه صنفی محض نبود؛ اما خیلی فعالیتها هم بود و حالا هم هست و کاملا9 صنفی است. بچهها بالاخره می خواهند کلاسشان منظمتر باشد، تعاملشان با اساتید و با مقررات آموزشی دانشگاه و غیره تعریف شدهتر باشد.
مثل خوابگاهشان، غذایشان، سرویس رفت و آمدشان، زمان واحدگیریشان، حذفشان و نقصشان و دهها مساله دیگر...؛ اینها کاملا9 مسائل صنفی است. به همین خاطر ما در دانشگاهها شوراهای صنفی داریم. شوراهای صنفی صرفا9 مسائل صنفی را تعیقب میکنند. اینها هم طبق مقررات و هم طبق چارچوبی که خودشان پذیرفتند، به دنبال مسائل سیاسی و اجتماعی نیستند.

یک مقدار هم پیشینه جنبش دانشجویی در ایران را بررسی کنیم، آن زمان که شکل گرفت و زمینهای برای پیروزی انقلاب اسلامی شد.
قبل از آن اجازه بدهید یک مقدمهای عرض بکنم. بالاخره حرکت دانشجویی تحت تاثیر چندین عامل بسیار مهم است. یک عامل، خود دانشگاه است. جهتگیریهای دانشگاه، اهداف دانشگاه، معیارهای ارزشیابی و ارزشگذاری در دانشگاه، متون درسی دانشگاه، مقررات و قوانین حاکم بر دانشگاه، اساتید، فرهنگ اساتید، اخلاق اساتید، جهتگیریهای اساتید، گروههای موجود در دانشگاه، این یک بخش از عوامل است.
عواملی که برمیگردد به خود دانشگاه. همه اینها اثر دارد که من اگر بخواهم باز کنم خودش یک بحث مستقلی است. بالاخره اگر جهتگیری دانشگاه به سمت تولید مدرک باشد، روی رفتار و حرکت و جهتگیریهای کلی حرکت دانشجویی اثر میگذارد.
اگر به دنبال علم باشد، اگر به دنبال استقلال باشد، اگر به دنبال قطع وابستگی باشد، اگر به دنبال تربیت عناصر شجاع و نترس و نوآور و مبتکر باشد، یا اگر نه به دنبال آدمهای مصرفیِ دنباله رو و تابع باشد، اینها بالاخره در ساختار دانشگاه اثر دارد.
مثلا9 در مورد مدیریت دانشگاه، یک مدیر فرهنگی است، هزینهها و پشتیبانیها و تدارکات را هدایت میکند به سمت مسائل فرهنگی؛ یک مدیر سیاسی است امکانات را میبرد به سمت مسائل سیاسی، یک مدیر اصلا9 جناحی و گروهی است و فقط از آن زاویه هدایت میکند، این عامل اول؛ یعنی وضعیت دانشگاه که همة اجزایش بر روی جنبش تاثیر میگذارد. عامل دوم عامل احزاب و گروهها است.
به دلایل مختلف در طول تاریخ حرکت دانشجویی، یکی از مهمترین کانونهای توجه و سرمایهگذاری احزاب و گروهها، دانشگاهها بودند. به دلیل تاثیرگذاری بیشتر، امکان فعالیت بازتر و نیز کم هزینهتر بودن فعالیت سیاسی در دانشگاه، احزاب روی دانشگاهها سرمایهگذاری کردند.
قبل از سال 1320 حزب توده تقریبا9 حاکم مطلق بود تا حدود سال 1330. بعد، یواش یواش جریانات ملی آمدند، بعد هم جریانات مذهبی وارد شدند.
تا میرسیم به فاصله بین دهه 30 تا 40، ما در فضای دانشجویی تقریبا9 یک رکودی داریم که مربوط به فضای عمومی کشور بعد از کودتا است. بعد از سال 40 دوسه تا جریان کاملا9 مشخص در دانشگاه وجود دارد، جریان مذهبی به تبعیت از حضرت امام آرام آرام پایگاههای خودش را در دانشگاهها پیدا و تقویت کرد.
احزاب مارکسیست که اصلا9 ایدههای مارکسیستی داشتند و گروهها و احزاب التقاطی هم فعال بودند. یک طیفی هم از ملیگراها و لیبرالها، جریانات چسبیده و هممرز با جریانات مارکسیستی، التقاط مارکسیستی و التقاط لیبرالی، اینها نقطه اصلی فعالیتها و سرمایهگذاریهایشان در دانشگاه بود.
به دلیل خفقان ناشی از استبداد حاکم تا حدود سال 54 و 55، مجموعه این جریانات یک اشتراک مسیر و یک اشتراک روش و اشتراک حوزه فعالیت داشتند. خواستگاهشان شاید واحد نبود، ولی جهتگیریهایشان واحد بود.
بالاخره همه مقابل یک حکومت فاسد بسیار خشن وابسته قرار داشتند. خوب در این شرایط هر کس به این حکومت ضربه میزد، مورد حمایت قرار میگرفت. خیلی مرزبندی رقابتی یا تقابلی بین اینها وجود نداشت. بعد از آن ماجراهای سال 53 و 54 و حرکت مارکسیستها که در سازمان منافقین به اصطلاح استحاله ایدئولوژیک کردند و آن بیانیه تغییر مواضع و این حرفها، یک مرزبندی مشخصی بین جریان مذهبی به طور عام و جریان مارکسیستی پیدا شد.
این ادامه داشت تا نزدیکیهای انقلاب. نزدیکیهای انقلاب، هم در جریان مارکسیستی انشعابات و مرزبندیهای جدید به وجود آمد و هم در جریان مذهبی. مذهبیهایی که در جهت اسلام ناب و امام و انقلاب اسلامی بودند، از جریانات مذهبی التقاطی جدا شدند. اینجور مرزبندی نزدیک پیروزی انقلاب ایجاد شد.

چرا عموم جنبش دانشجویی، پیروی از امام و جریان مذهبی را انتخاب کردند؛
اجازه بدهید من این قسمت را تمام کنم، بعد پاسخ شما بدهم. در طول این مدت، در محیط دانشجویی احزاب و گروههای سیاسی بیرون همواره تاثیرگذار بودند.
عامل دیگری که در جنبش اثر داشته و دارد، خود انقلاب اسلامی است. امام بیشترین تحرک و بیشترین تحول را در محیطهای دانشجویی به وجود آورد و بزرگترین حرکتهای ماندگار را آفرید.
در تاریخ دانشگاه خصوصا9 سال 40 به بعد که امام حرکت کرد، نقاط برجستة حرکت دانشجویی در پیوند با حرکت انقلاب اسلامی و مذهبی است. علتش هم کاملا9 روشن است. بالاخره مارکسیستها تجربهشان را در نهضت ملی شدن نفت نشان دادند.
جریان ملی گرایی هم بالاخره تجربهاش را پس داد. من نمیخواهم وارد بحث نهضت ملی شدن و سازشها و همکاریها و غیره شوم، نه جریان مارکسیستی و نه جریان ملی گرایی ظرفیت پاسخگویی به مطالبات آرمانی ملت ایران را نداشت.
مارکسیستها که اصلا9 دنبال ایجاد یک جامعه بسته و وابسته بودند. ملت ما هم که نمیخواست از زیربار امریکا در بیاید و برود زیر بار شوروی یا چین یا جای دیگر. این که اصلا9 خیلی سخیف بود. اتفاقا9 مردم خیلی خوف داشتند از اینکه فاز مارکسیستی بر کشور حاکم شود.
شاه و امریکاییها هم شعارهای مارکسیستی را به طور غیرمستقیم تقویت می کردند، چرا که بهانه خوبی برای سرکوب نهضت اسلامی دستشان میداد و خیلی از نیروهای مذهبی را با طراحیهایی متهم می کردند به اینکه اینها مارکسیستند.
حتی از آن کودتایی که در سازمان منافقین اتفاق افتاد، ساواک حداکثر بهرهبرداری را کرد؛ برای اینکه نیروهای مذهبی را بکوبد و بگوید اینها مارکسیستند، یا مارکسیست اسلامیاند. مردم را بترساند که به جریان نهضت حضرت امام نپیوندند.
جریان لیبرالی هم که ادعای مبارزه داشت. آنها نهایت خواستهشان این بود که شاه را در قالب نظام شاهنشاهی تعدیل کنند. به شاه بگویند آقا شما سلطنت کن، حکومت نکن.
تا روزهای آخر پیروزی انقلاب هم این حرف را میزدند و حتی دفاعشان از شاپور بختیار هم در همین قالب بود. طبیعی بود که اینها نسل جدیدی که در معرض افکار بلند امام قرار گرفته و آرمانهای بلندی که ریشه در تاریخ ملت ما دارد را ارضا نمیکنند. بیش از 1200 سال، نسل به نسل آمده، پخته شده، تقویت شده و چندبار هم ملت ما در دورة آل بویه آمده یک آزمایش کرده، در دوره صفویه آمده مزهاش را چشیده، بعد جنبش تنباکو، نهضت مشروطه، نهضت ملی بالاخره صیقل خورده و صیقل خورده تا رسیده به نهضت امام.
مثلا9 روزهای انقلاب دانشجویان طرفداران امام، شعارهایشان اینها بود: نه شرقی، نه غربی، جمهوری اسلامی، استقلال آزادی جمهوری اسلامی.
گروههای مارکسیستی چی میگفتند، آنها میگفتند: نان، مسکن، حکومت زحمت کشان، شما این دوتا شعار را کنار هم بگذارید، ببینید برای یک انسان آزاد و فرهیخته، کدام یک از اینها جاذبه دارد و کدام یک از این شعارها با فرهنگ و خواستهای ما پیوند برقرار میکند؛
طبیعی است که شعار نه شرقی نه غربی، خیلی شعار بالایی است، نان، مسکن، حکومت زحمتکشان در مقابل آن شعارهای بلند، یک شعار بسیار کهنه و پایینی است.
حرکت حضرت امام هم عامل بسیار مهمی در فعالیت های دانشجویی است. خصوصا9 بعد از سال 42 که حضرت امام نهضت خودشان را آشکار کردند، تقریبا9 نقاط اوج حرکت دانشجویی توسط جریاناتی به وجود آمد که متعهد به خط امام و مکتب فکری امام بودند یا جریانات اسلام ناب که در دانشگاهها حضور داشتند.
در طول 16، 17 سال تا پیروزی انقلاب و بعد از پیروزی انقلاب تا امروز، ما هیچ حرکت برجسته ماندگاری از گروههای مارکسیست مطلقا نمیبینیم، از گروههای التقاطی هم نمیبینیم. بلکه عکسش را میبینیم. خیانتهایی که جریانات التقاطی و مارکسیست به کشور کردند، بالاخره بخش عمدهای از آنِ دانشجویان بود.
مدیریت آموزش عالی خصوصا9 بعد از پیروزی انقلاب اسلامی که روابط دولت و ملت از آن حالت تضاد قبل از انقلاب به حالت تفاهم و اعتماد تبدیل شد، در محیطهای دانشجویی خیلی تاثیرگذار بود.
عامل دیگری که در حرکت دانشجویی اثر دارد، عامل مدیریت آموزش عالی است. اگر نگرش وزارت علوم. یک نگرش جناحی کوتاه و محدود حزبی بود، آشفتگی به وجود آورده، اما اگر نگرش آن بلند و ملی و آرمان خواهانه بود، به رشد حرکت دانشجویی کمک کرده است.
عامل موثر دیگر در دانشگاه و فضای دانشجویی، جریان سلطه و استعمار است. محور فعالیتهای نظام سلطه و استعمار نو روی نیروی انسانی و نخبگان و به طور طبیعی دانشگاهها تاثیر میگذارد. بالاخره برای این طراحی کردند، سیصد سال هم تجربه دارند و کار کردند.
چه در تربیت نیروی انسانی و استادها، چه در تدوین منابع درسی، چه در جهتگیریها و هدایتهای عمومی، اینها با برنامه میآیند و سرمایهگذاری میکنند و تاثیر میگذارند.
مجموعه این عوامل دو نوع نگرش و دو رویکرد را در حرکت دانشجویی شکل داده است. یکی نگرش ابزاری است که رویکرد ابزاری دارد و یکی نگرش اصالت دادن حقیقی و ارزش مداری است.
این دو تا در طول چهل سال اخیر کارکردهای خودشان را داشتهاند. گرچه تا حدود سال 54 مجموعة جریانات دانشجویی یک نقاط اشتراکی داشتند و با هم کار می کردند.
خیلی فعالیت هایشان حتی مشترک بود؛ اما از آن موقع بالاخره مرزبندی بین جریان مارکسیستی و مذهبی مشخص شد و نزدیکیهای پیروزی انقلاب در جریان مارکسیستی انشعاباتی اتفاق افتاد.
در جریان مذهبی هم جریان التقاطی - چه مارکسیستش و چه لیبرالش - از جریان اصیل مذهبی منفک شد و جدا شد. این دو تا نگرش و دو تا رویکرد دو نوع عملکرد متفاوت در دانشگاه داشتند.
باز تاکید می کنم نقاط برجسته حرکت دانشجویی متعلق به جریانی است که به دنبال امام بوده. اگر ما سیزده آبان را یک نقطه برجسته میدانیم، یا 16 دی هویزه، انقلاب فرهنگی، نهادهایی مثل جهاد و سپاه و جنگ و جبهه و بیش از سه هزار شهید دانشجو مایه افتخار ما هستند، همه اینها متعلق به آن جریان مذهبی است که به دنبال امام بوده است.

بعضیها هستند که اصرار دارند بهطور عام حرکت دانشجویی را مقدس جلوه دهند و تقدیس کنند. این هیچ پایه و مبنایی ندارد. به چه دلیل؛
حالا جالب است آنها باز حرکتهای اسلامی و مذهبی را هم جزو جریان دانشجویی به حساب نمیآورند. آن حرکتی را حرکت دانشجویی و مقدس و تابو میپندارند که دنبال خودشان باشد. نگرش ابزاری فقط به دنبال انرژی عظیم و عنوان دانشگاه و دانشجوست.
یک مثال برایتان بزنم بد نیست. مثالها را بزنم ببینید واقعا9 نگرش ابزاری چه بلاهایی تا حالا سر دانشجو و دانشگاه آورده و هنوز هم جزو خطراتی است که دانشگاه را تهدید می کند. ما دوستانی داشتیم که هم دوره ما بودند البته من قبل از سال 54 که وارد دانشگاه شوم با محیطهای دانشجویی ارتباط داشتم.
از سال 54 هم که دانشجو شدم، دوستان هم دورهای داشتیم که در دوران مبارزه با هم فعالیت می کردیم. بعدانقلاب پیروز شد. بعضی از اینها به سازمان منافقین و گروههای التقاطی پیوستند. با یکی از این آقایان در جلسهای صحبت می کردیم.
او مدعی بود که حضرت امام معصوم نیست و چون معصوم نیست لزومی به تبعیت از ایشان نداریم. ما به ایشان عرض کردیم(!) که امام یک شخصیتی است که بیش از شصت سال خودسازی و عبادت و ریاضت و مطالعه داشته و اسلامشناس قطعی درجه یک و آدمِ آزمایش پس داده، شجاع، در متن مبارزه و در مرزهای عصمت است.
خب اگر ما از ایشان تبعیت نکنیم به طریق اولی نباید از مرکزیت سازمان شما هم تبعیت کنیم. چون مرکز سازمان شما نه تنها هیچ کدام از این ویژگیها را ندارد، بلکه عکسش را هم آشکارا در خودش دارد.
ایشان پذیرفت و گفت حرفتان درست است، من این منطق را می پذیرم. بعد از ایشان خواهش کردیم این ارتباط قطع نشود. گفتیم حالا بالاخره که شما رفتید توی این سازمان، ماهی، پانزده روزی یک بار ما یک نشست داشته باشیم، شما سوالاتت را بپرس ما هم بپرسیم، بالاخره ارتباط داشته باشیم.
ایشان گفت: نه! اینجا را دیگر من نمی توانم. دستور مرکزیت سازمان هست که با اینها تماس نداشته باشید. اینها ارتجاعی هستند و ذهن شما را تحت تاثیر قرار می دهند. یادم است همان موقع گفتیم خب اگر نمیخواهی ارتباط داشته باشی اشکالی ندارد ولی یک سری کتابهایی هستند، این کتابها را بخوانید.
جالب است همان موقع گفت که نه سازمان دستور داده نه تنها ارتباط نداشته باشید، بلکه کتابهای امثال آقای مطهری و اینها را هم نباید بخوانید. چون افکار آنها ارتجاعی است و شما را تحت تاثیر قرار می دهد.
ببینید نگرش ابزاری چه جور آن را بزک کرده و آمده در ذهن یک دانشجو و نخبه جا انداخته و به طور کامل و دربست دارد از او استفاده می کند.
از همین سازمان منافقین هم برایتان مثال بزنم. در دانشگاه ما یک جوانی بود به نام قاسمعلی هدایتی کلیشادی. این یک دانشجوی جوانی بود، کار می کرد، درس میخواند و مادر پیرش را هم نگهداری می کرد. سرپرست خانواده بود.
در روابط بین انجمن اسلامیِ دانشجویانی که پیرو خط امام و اسلام ناب بودند و دانشجویان طرفدار سازمان منافقین، اختلاف نظری پیش آمد. یک گروهی را مامور کردند که اظهار نظر کند.
ایشان را هم به عنوان حکم مرضیالطرفین تعییین کردند. ایشان رفت بررسی کرد بالاخره حق را به آنها نداد. حالا دقت کنید. همین موضوع باعث شد که سال شصت آمدند ایشان را در خانهاش دم افطار پیش مادرش کشتند، به رگبار بستند. به دلیل اینکه آن روز به نفع آنها رای نداد.

چه کسانی او را کشتند؛
یک عده دانشجو. بسیاری از حوادث جنایت بار را یک عده دانشجویی که عضو گروههای سیاسی بودند انجام دادند. هفتتیر را کی بهوجود آورد؛ یک گروه دانشجویی. یک دانشجو که عضو دانشجویان طرفدار سازمان منافقین بود بمب را گذاشت. شهید مطهری را کی شهید کرد؛ یک دانشجو، تیم دانشجویی بودند اصلا9 طرفدار گروه فرقان بودند. یک گروه التقاطی. شهید مفتح را کی شهید کرد؛ همینها.
شهید قاضی را کی؛ همینها. اصلا9 سازمان منافقین نخستوزیر را شهید کرد و مردم کوچه و بازار را از بچه و بقال و سبزی فروش و روحانی و کاسب و دانشجو به رگبار بست.
توی همین دانشگاه دانشجویانی داریم که به دست گروههای دانشجویی سازمان منافقین ترور شدند. ببینید، کسانی که خیلی مدعی منطق و گفتوگو و این حرفها بودند، اما از لحاظ منطق حریف یک دانشجو نمیشدند، بالاخره مسلسل دست میگرفتند. تازه اینها مسلسل هم نداشتند آدمهای توی خیابان، دارد راه می رود می آیند به رگبار می بندند.
تقدیس حرکت دانشجویی به طور دربست یا به طور خاص؛ گروههای دانشجویی که دربست در خدمت احزاب بیرونی هستند این به نظر من خودش یک فریب بزرگ است، چنین چیزی واقعیت ندارد.

چه جوری می شود بین حرکتهای اصیل دانشجویی با حرکت هایی که احیانا9 خواستگاه غیردانشجویی دارند یا تحت تاثیر یک گروه یا جریان خاص سیاسی هستند، تمایز قائل شد؛
از چند چیز می شود این تمایز را به دست آورد. اول ارتباطات؛ بالاخره در دانشگاه قاطبه این دانشجویان می دانند که این مجموعه یا این افراد به کجا وصلند.
دوم از رفتار آنها؛ حرکت دانشجویی ظرفیت رفتارهای حزبی را ندارد. احزاب، یک مرکزیت مستمر، ثابت، هم فکر و سازمان یافته دارند، هدفشان هم کسب قدرت است.
اگر دیدیم یک گروه دانشجویی این پز یا آن جهتگیری خاصی را که به خودش گرفته کاملا9 حزبی است، خب میتوانیم آن را تطبیق بدهیم با احزاب مختلف و فوری متوجه شویم که این با کدام حزب هماهنگ است. یعنی تطبیق مواضع.
یک دورهای بود که فلان روزنامه وابسته به فلان حزب، صبح سر مقالهای می نوشت و همان مقاله، دستور کار بعضی از گروههای دانشجویی میشد. خیلی راحت می شد تطبیق داد.
نحوه پشتیبانی هم یک معیار بسیار مهم دیگر در جهتگیریها و آرمانهای حرکت دانشجویی است. با وجود نوسانات و پستیها و بلندیها و گرایشات متنوع و بعضا9 متضادی که در فعالیتهای دانشجویی بوده، همواره دو سه تا عنصر در صدر مطالبات و آرمانهای دانشجویی بوده است، یا بهتر است بگوییم دو سه تا ویژگی.
یکی ویژگی استکبار ستیزی و دوم عدالتطلبی. اصلا9 اگر ما این دو تا ویژگی را بگیریم، اصلا9 چیزی از حرکت دانشجویی باقی نمی ماند. امروز چرا شانزده آذر را تکریم می کنیم؛ دو تا دلیل داشت.
یکی ضدیت با نظام سلطه امریکا و انگلیس، یکی هم ضدیت با نظام سلطنت وابسته به نظام سلطه. خب اگر این دوتا را از شانزده آذر بردارید، دیگر چیزی برایش باقی نمیماند. دیگر دنبال چی هستند؛
البته توجه داشته باشید که این دوتا ویژگی اتفاقا9 در مسائل عمومی کشور هم مطرح بوده. در شصت سال اخیر یک محور مطالبات مردم ما رهایی از این نظام سلطه یا به تعبیر دیگر استکبارستیزی بود. طبیعی است آن دانشجوی آگاهی که از متن ملت بلند شده و دنبال منافع ملی است، باید این آرمان را در صدر آرمانهای خودش قرار بدهد.
دوم عدالتطلبی است. عدالتطلبی در واقع زمینه ساز گسترش ارزشها و آرمانهای دیگر است. عدالت اگر نباشد، اصلا9 آزادی مفهوم پیدا نمی کند. مردم سالاری مفهوم پیدا نمیکند. وقتی قلههای ثروت و رانتهای بزرگ در اختیار عده خاصی قرار می گیرد که اتفاقا9 سیاستمدار هم هستند، دیگر جایی برای رشد دیگران و اظهار نظر آزاد و مشارکت آزاد و حقیقی باقی نمیگذارد. اگر هم باشد، چنین چیزی او را از بین خواهد برد. بنابراین مفهوم عدالت هم اهمیت دارد.
نظام سیاسی قبل از انقلاب که سر تا پایش ظلم بود؛ بعد از انقلاب هم بالاخره در برنامهریزیها، ارتباطات گروهی، عدم شایستهسالاریها، عزل و نصبها و توزیع فرصتها، گروه هایی بودند که یا رابطهای و حزبی و فامیلی یا به خاطر منافع شخصی عمل کردند و میکنند. اگر دانشجو جلو اینها نایستد بقیه شعارها دیگر پوچ است.
گروهی که با یک معادله واهی، مثل تراکم، صدها میلیارد تومان پول را جابهجا میکند، خب با این پول میتواند دهها رسانه و روزنامه و حزب و شعار و رکن چهارم و رکن هشتم و همه چیز درست بکند.
دیگر جایی برای عناصر با استعداد و دلسوز مستقل باقی نمی ماند. جالب است بدانیم که این دوتا عنصر یا ویژگی در حرکت دانشجویی آنقدر مهم بوده که در طول حرکت دانشجویی شصت سال اخیر، حتی گروههای دانشجویی که وابسته به احزاب بیگانه بودند هم آن را شعار خود میکردند، دقت میفرمایید؛
اینها هم برای اینکه بتوانند در محیط دانشجویی پایگاه داشته باشند و تنفس کنند و فعالیت داشته باشند، این دوتا شعار را سر می دادند. یعنی شما یک گروه دانشجویی پیدا نمی کنید که حرکت دانشجویی بکند و مدعی جنبش باشد و این دو تا شعار را سر ندهد. اگر ما ببینیم گروههای دانشجویی و فعالیتهای دانشجویی هست، ولی از این آرمانها فاصله گرفته یا خدای ناکرده نقطه مقابل آن قرار گرفته است، میفهمیم که عوامل دیگری داخل شده؛ چرا که دانشجو به لحاظ جوان بودنش به طور طبیعی ضد نظام سلطه است و به طور طبیعی عدالت خواه است.
حالا میبینیم یک گروهی پیدا شدند به نام دانشجو و دانشگاه، یک کسی که دستاندازی کرده به بیت المال که در همة نظامهای دنیا این محکوم است؛ (حتی در نظامات دنیا برای اینکه مردم را فریب بدهند، یک کسی که از سر برگ اداری برای کار حزبی استفاده کرده است، استعفا میدهد، عذر خواهی میکند، مطرودش میکنند برای اینکه بتوانند پایههای نظام خودشان را حفظ بکنند.) اما میبینیم یک گروه دانشجویی پیدا میشود از یک کسی که رسما9 پشت تریبون اعلام میکند من از بیت المال بردم به حزبم کمک کردم، از او قهرمان میسازند. خب ما فوری می فهمیم که این یک حرکت دانشجویی نیست، تحمیل به فضای دانشجویی است ولو بازیگرهایش یک عده دانشجو باشند.

جنابعالی در بین فرمایشاتتان پاسخ را از جهاتی فرمودید، منتهی چون این مسأله یک مسأله مطرحی است، آن را این طوری طرح میکنیم که، تا قبل از پیروزی انقلاب اسلامی مشخص است به هر حال جنبش دانشجویی و حرکت دانشجویی چی بود و شما فرمودید که حتی از این حیث، جهت گیری مشترک هم داشتند، (با اینکه خواستههای متفاوت داشتند) که اهم آن سرنگونی رژیم پهلوی و جایگزینی یک نظام مردمی بود.
حالا بعد از انقلاب و با تاسیس جمهوری اسلامی، جنبش دانشجویی چه خواستگاهی دارد؛ آیا لزوما9 باز باید در جایگاه اپوزیسیون قرار بگیرد تا این جنبش زنده باشد یا نه؛
با توجه به اینکه خیلیها میگویند جنبش دانشجویی محصول جامعه بسته است و یا در صورتی می تواند دوام داشته باشد که لزوما9 مخالف نظام باشد و همراه نظام نباشد.
جنابعالی اشاره کردید که جنبش دانشجویی در اثر همان خواستگاهی که در طول این 60 سال داشته، حتی بعد از انقلاب هم دارای یک حرکت فعال بوده و در صحنه حضور داشته است. اگر میشود این را یک مقدار بیشتر توضیح بدهید.

آن نگرش ابزاری و رویکرد ابزاری به حرکت دانشجویی اصرار دارد که حرکت دانشجویی را در نقطه مقابل نظام حفظ کند. این یک چیزی به ارث مانده از گروههای مارکسیست و التقاطی است.
ما می بینیم بعد از انقلاب جریانات مارکسیست کلا9 و التقاطیون نوعا9، در مقابل نظام قرار گرفتند. به خاطر زیادهطلبیهایشان و آن ویژگیهایی که داشتند بالاخره کارشان به جنگ مسلحانه و پناه بردن به دشمن و همکاری با دشمن کشید.
اینها به تبع خواستههای خودشان بخشی از جریانات دانشجویی را هم در نقطه مقابل نظام قرار دارند. متاسفانه جریان التقاط در کشور ما همچنان ادامه دارد که یکی از پشتیبانان و پایگاههای نگرش ابزاری به فضای دانشجویی است.
آنها حرکت دانشجویی را زمانی مفید می بینند که در نقطه مقابل نظام تعریف بشود. بنابراین دستور کاری که به حرکت دانشجویی میدهند، مقابله با کلیت نظام است.
در صورتی که حرکت دانشجویی به عنوان چشم بیدار مردم و نبض تپنده و قشر فعال و پویا و امید آفرین است. وقتی که در معادلات جهانی یک ملتی انقلاب میکند، در مقابل نظام سلطه می ایستد، پیروز میشود، استقلالش را به دست می آورد و به عنوان تنها کشور حقیقتا9 آزاد و مستقل مورد بغض و کینه همة جنایتکاران و مستکبرین عالم قرار میگیرد دانشجوی آگاه و زمان شناس دیگر نقطه مقابل این نظام مردمی نیست.
دوستان و دشمنان این انقلاب همه اذعان دارند که در طول بیست و سه چهار سال کشور ما از جنبههای مختلف دارای مردمیترین نظام بوده است. هم به لحاظ میزان پشتیبانیها و مشارکتهای سیاسی مردم در بالاترین سطح ممکن بوده، یعنی تاییدات مردم از نظام، و هم به لحاظ آمادگی مردم برای فداکاری در راه دفاع از این نظام.
کجای دنیا داشتیم که میلیون ها نفر آماده باشند جان خودشان را برای نظام فدا کنند؛ مردمیتر از این سراغ نداریم. از رهبرش، رئیسجمهورهایش، مسوولان عالیرتبهاش، متن مردم از دل مردم با مردم محبوب، ما نداریم هیچ جای دنیا. خوب وقتی یک نظام این طوری درست شده موضع ما در مقابل این نظام چیست؛
من فکر می کنم موضع ما موضع یک مسلمان آگاه و پیشروست. حالا وظیفه مسلمان چیست؛ وظیفه مسلمان حمایت از یک نظام مردمی اسلامی با حفظ موضع امر به معروف و نهی از منکر و اصلاح گری است.
اصلاح گری در چارچوب منطق و فرهنگ و آیین پذیرفته شده مردم و نظام و این اتفاقا9 می تواند کارکردهای خیلی خوبی داشته باشد. حرکت سیزده آبان (تسخیر لانه جاسوسی) در نقطه مقابل نظام بود یا تعیین نظام؛ اتفاقا9 شکوفاییاش موقعی بود که امام آمد و قضیه را تایید کرد.
انقلاب فرهنگی همین طور، تاسیس سپاه، جهاد، جنگ، فعالیتهایی که توی اختراعات و اکتشافات و غیره همهاش تعامل مثبت با مرکزیت نظام است که دانشجو را آزاد و بالنده و رو به جلو میخواهد و اصرار دارد که دانشجو در صحنه باشد و سیاسی باشد. بنابراین این را باید تعریف کنیم.
متاسفانه گروههای زیادهخواه و التقاطی به واسطه پشتیبانیها و سازماندهی و منابع عظیمی که دستشان هست و قدرت رسانهای و تبلیغی که دارند، سعی میکنند این ویژگی را به محیط دانشگاه تحمیل کنند که ما به گروهی می گوییم جنبش دانشجویی که ضدنظام است.
این تعریف غلط است. کی چنین چیزی را گفته؛ و کی گفته حالا چون نظام جمهوری اسلامی تثبیت شده دیگر دانشجو هیچ نقش پیشتازی ندارد. من عرض کردم عدالت خواهی و استکبار ستیزی. امروز باید توجه داشته باشیم که اصلا9 حفظ استقلال و دست یابی به استقلال نهایی و حقیقی جز با محو نظام سلطه امکانپذیر نیست. چون نظام سلطه ماهیتش به گونهای است که هیچ نوع استقلالی را نمی پذیرد.
هیچ نوع نظام مردمی حقیقی را نمی پذیرد. چون نظام سلطه، به سلطه و چپاولگری زنده است. اگر این شبکه سلطه یک جایش سوراخ شود و در یک گوشهای نقض شود، ادبیات و اصول سلطه بهم میریزد.
اصول سلطه می گوید آقا من نژاد برترم، همه باید خودشان را در نسبت با من تعریف کنند. اگر کسی خارج از معادلات تعریف شدة نظام سلطه، آمد و برای خودش فضای تنفسی باز کرد این در حکم مرگ نظام سلطه است و طبیعتا9 چنین چیزی برنمیتابد. خوب ما اگر آزادی حقیقی می خواهیم، آزادی حقیقی در یک مبارزه مستمر است.
اگر مردم سالاری می خواهیم لازمهاش عدالتطلبی است. عدالت اگر نباشد اصلا9 مردم سالاری حرف مفت است. ازبین خواهد رفت. حتی در قویترین نظامهای مردمسالار دنیا اگر عدالت نباشد، یعنی توزیع برابر فرصتها، جلوگیری از تشکیل قلههای ثروت، جلوگیری از پیوند باندهای قدرت و ثروت و زمینه سازی برای بروز استعدادها و شکوفایی استعدادها، و غیره. اگر این نباشد، اصلا9 دیگر مردمسالاری یک دروغ محض است.
امروز در کجای دنیا مردمسالاری داریم؛ شبکههای رسانهای متکی به باندها و احزاب قدرت و ثروت، همة حکومتها را در دنیا تخته کردهاند. یک نظام مردمی حقیقی هست، خودشان هم اقرار میکنند.
این را حتی دوست و دشمن ولو با کینه و با بغض میگویند؛ بالاخره این نظام پایگاههایش مردمی است. امروز مهمترین رسالت جنبش دانشجویی عدالتخواهی است. البته یک روز مهمترین آرمان دانشجویی حفظ سرزمین بود.
جنگ و دفاع از سرزمین. بهترین دانشجویان ما در هویزه زیر تانکها له شدند. اینها نماد دانشجو هستند. بیش از سه هزار تا دانشجو در هویزه شهید شدند. چقدر دانشجوها به اقصی نقاط این کشور برای ساختن کشور و رفع محرومیت رفتند و فدا شدند؛ حتی کشته شدند. در کردستان چقدر جوانهای ما آب کشیدند، راه کشیدند، محرومیتزدایی کردند و در راه بسط عدالت تلاش کردند و بعد هم شهید شدند؛
امروز در شرایطی هستیم که الحمدالله جنگ نیست. بالاخره دفاع از سرزمین به آن مفهوم نیست. امروز بحث عدالت محور اصلی است و اتفاقا9 در اینجا زمینه برای پیشتازی، نوآفرینی و ابتکار بسیار زیاد است. و غیر از دانشجو هم نمیتواند.

همان طور که دیدیم مقام معظم رهبری به اعتقاد من قویترین و عمیقترین خطابشان را خطاب به حرکت و جنبش دانشجویی ابراز فرمودند با محوریت عدالت خواهی.

رابطه این نوع حرکتها با امنیت ملی چگونه است؛ چون به هر حال همین حرکت هم به این شکل ممکن است یک جاهایی با امنیت ملی در تعارض باشد یا حداقل یک عدهای سعی کنند این را در تعارض نشان دهند. خود همین عدالت خواهی و به خطر انداختن منافع کسانی که به هر حال دارند از موقعیتشان سوءاستفاده میکنند.
همینطور بحث مفاسد اقتصادی یک بحث جدی است که مقام معظم رهبری هم اشاره کردند. اگر قرار باشد دانشجوها در دانشگاههای ما فعال شوند و به مبارزه با مفاسد اقتصادی کمک کنند، قطعا9 یک جاهایی ممکن است که این حرکت یا با امنیت ملی در تعارض باشد یا یک عدهای سعی کنند که این را در تعارض نشان بدهند. در واقع این حرکت چه چارچوبی میتواند داشته باشد که امنیت ملی به خطر نیفتد؛

قبل از آن اجازه دهید که من یک اشاره ضروری داشته باشم. وقتی ما این دوتا عنصر را به عنوان عنصر محوری حرکت دانشجویی تعریف میکنیم، به این معنا نیست که دانشجویان در زمینه علم آموزی، تخصص، تولید علم، رفع نیازها، استقلال علمی، و غیره مسوولیت ندارند.
ما آنها را مسلم گرفتیم و حالا داریم وجوه سیاسیاش را بحث میکنیم؛ اما اینکه میفرمایید مرزها کجاست و ممکن است بعضیها این را خلاف امنیت ملی تلقی کنند، من میخواهم برگردیم به بنیاد سیاسی نظام حکومت اسلامی. نظام امامت هنوز کاملا9 شناخته شده نیست.
اصلا9 نظام امامت شیعی که ما به عنوان مترقیترین نظام اداری و حکومتی میشناسیم، یک نظام پویاست. امام، شخصی است که با بیشترین سرعت و دقت رو به جلو حرکت می کند و متناسب با امکانات و شرایط و توانمندیهای جامعه، فضا را برای تحرک و پویایی باز می کند تا اقشار مختلف استعدادهایشان شکوفا شود و حرکت کنند. این یک ویژگی که برمی گردد به امام.
ویژگی دوم نظام امامت این است که اصلا9 نظام امامت بدون تلاش مستمر و همه جانبه متن مردم اصلا9 محقق نمیشود. اگر هم محقق شود دوام پیدا نمیکند. این فرق میکند با سایر نظامهای دموکراسی یا غیردموکراسی. اصلا9 نظام اسلامی چون هدفش عدالت و معنویت و رشد انسانهاست، باید با مشارکت مستمر آحاد مردم باشد.
به همین خاطر میبینید که دیگر امر به معروف و نهی از منکر مثل نماز، بر همه و در همه جا و در هر شرایطی واجب است. می گوید و من اصبح و لم یهتم بامور المسلمین فلیس بمسلم. کسی که هر روز به فکر مسائل مهم مسلمانها نباشد و به امور مسلمین اهتمام نکند از دایره اسلام بیرون میشود.
یعنی شرط امت بودن این است که نسبت به همة مسائل اهتمام داشته باشد؛ یا می گوید کلکم راع و کلکم مسوول. حل مسائل اجتماعی و سیاسی و تلاش برای ارتقای جامعه اسلامی و رسیدن به آرمانها، اصلا9 به تنهایی محقق نمیشود.
امکان ندارد شما یک امام حق عادل در نقطه اوج داشته باشی اما تنها. بعد انتظار داشته باشید که نظام حقیقی اسلامی محقق شود. این هرگز نمیشود، امام و امت با هم هستند. خوب، وقتی ما یک چنین چیزی داریم دیگر آن بحثها خود به خود مفهومی پیدا نمیکنند. اتفاقا9 در طول این چهل سال اخیر هم نقطههای اوج ما در پیوند بین حرکت دانشجویی و امام اتفاق افتاده است.
امام جامعه، فضاها را باز میکند، میدانها را باز می کند و میگوید بیایید. اتفاقا9 در این چهل سال هر چقدر ما دویدیم به آن مرزهایی که امام تعیین کردند، نرسیدیم. امروز پرچمدار مبارزه با مفاسد امام جامعه است.
این خیلی زیباست. شما هیچ حکومتی را پیدا نمی کنید که رهبر جامعه، یعنی نقطه اوج جامعه خودش بگوید این اشکالات در ساختارهای اداری هست و شما بیایید کمک کنید تا حل شود. اصلا9 نیست، همه لاپوشانی می کنند، ماستمالی میکنند. ولی نظام اسلامی این نیست. نظام اسلامی دنبال اینهاست و امام پیشتاز در اینها.
اصلا9 فضایی که رهبری باز کردند چقدر باید بدویم؛ اینکه بعضیها ممکن است بگویند که مخالف امنیت ملی است، تا امنیت ملی را چی تعریف کنیم و چه کسی تعریف کند؛ بله. حکومت شاه هم میگفت با من مبارزه نکنید. اگر مبارزه کنید ایران ایرانستان میشود. امنیت ملی و تمامیت ارضیتان به خطر میافتد.
باندهای قدرت با تبلیغات و با نفوذ تلاش می کنند که مواضع فساد که آنها متکی بر آن هستند و ارتزاق می کنند، افشا نشود.
یک نکته جالب هم برایتان بگویم، به اعتقاد من در سالهای اخیر، باندهای متحد در قدرت و ثروت آمدهاند و با فضاسازی و سازماندهی دارند خودشان را به فضای دانشجویی تحمیل میکنند آرمانها و اولویت هایی برای حرکت دانشجویی تعریف میکنند که اصلا9 نه آرمان است نه اولویت. عمدهاش با هدف تخریب رقیب و بعد در امان ماندن خودشان است، یعنی در فضای کاملا9 سیاسی.
حرکت دانشجویی را سرکار می گذارند، بخش هایی از حرکت دانشجویی را میفرستند دنبال نخود سیاه، بعد خودشان با ارتباطات اداری، میلیارد میلیارد جمع می کنند برای گسترش و بسط و ادامة حضورشان در حاکمیت. رهبری در عدالتطلبی مرزی مشخص نکردند تا آخر.
در مبارزه با مفاسد هممرزی مشخص نکردند. اتفاقا9 وقتی امنیت ملی ما که متکی بر اعتماد مردم به نظام است، با مفاسد برخورد میکند، تقویت میشود.
اگر برخورد نشود تضعیف میشود. چه طور یک نظام میتواند بر بی عدالتی یا رانت خواری یا امتیازطلبیهای ویژه دوام بیاورد؛ اصلا9 امکان ندارد. نظام براساس عدالت دوام میآورد.
دانشجو و عدالتخواهی(2)
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها