یادگار تلخ دوران کودکی

کودک کتک می خورد تا مثلا برای زندگی آماده شود، او آماده می شود تا بزرگ شود و ازدواج کند و بچه دار شود و آن گاه آموخته خویش را به کودکانش بیاموزد. او نیز کودکش را کتک می زند تا این چرخه معیوب در روشهای آموزشی جامعه ما همچنان به عمر خویش ادامه دهد.
کد خبر: ۶۹۷۶۵

انگار همه جهان در روشهای تربیتی خویش تنها به تنبیه فکر می کنند. ما با فکر تنبیه در خیابان گلاویز می شویم و یقه همدیگر را می گیریم.
با فکر تنبیه است که همه آموزش ها نیمه تمام آموخته می شود و کسی آن گونه که باید یاد نمی گیرد و همه سیزیف وار چرخ نافرمان را به حرکت در می آوریم.
چرا مکانیسم تنبیه در رفتارهای اجتماعی ما بیش از تشویق اهمیت دارد؛رفتارهای ما در اجتماع همواره از نظمی خاص پیروی می کند.
این نظم چه یک نظم نهادینه باشد که به وسیله نهادهای نظارت کننده اعمال می شود چه نظمی ذاتی باشد که زندگی در بطن جامعه آن را به همراه می آورد، همواره الگوهای مناسب حال خویش را تولید و بازتولید می کند.
ما به عنوان افرادی که در حیات اجتماعی حضور داریم ، برای همرنگ شدن با این نظم و پذیرش این الگوها گاه از طریق مراجعه به خطمشی های تعیین شده توسط قدرت حاکم و گاه از طریق دقیق شدن در هنجارهای اجتماعی با چنین نظمی هماهنگ می شویم.
هماهنگ شدن با الگوهای نظم در جامعه به معنای پذیرش قواعد این زندگی است. انسان از آغازین روزهای کودکی خویش این قواعد را می آموزد. پدر و مادر به عنوان نخستین آموزش دهندگان الگوهای نظم ، زمینه آموزش قواعد زندگی اجتماعی و نظم ناشی از آن را به عهده می گیرند.
با بزرگتر شدن طفل کوچک و ورود او به دنیای بیرون از چارچوب خانه ، به مرور نهادهای دیگری برای آموزش این قواعد، سازمان دهی می شوند. در یک مرحله ، مدرسه به عنوان نهاد رسمی آموزش این وظیفه را به عهده می گیرد. در مرحله ای دیگر دانشگاه و... حتی در محیطهایی چون محیط سربازی یا اداره و مراکز شغلی ، ما خواسته و ناخواسته در معرض آموزش و یادگیری الگوهای حداقلی و حداکثری از نظم موجود قرار می گیریم.
داخل خیابان ، پلیس به عنوان بخشی از ساختار دولت یا حافظ نظم موجود به معنای عام کلمه قرار است به ما چگونگی رعایت بخشی از قواعد زندگی جمعی را آموزش دهد.
معلم به ما بخشی دیگر از اصول زیستن در این جامعه را می آموزد. پدر و مادر نیز بخشی دیگر از الگوها را انتقال می دهند، دوستان و دیگر خرده فرهنگ های اجتماعی بخش دیگری از این قواعد را منتقل می کنند. به عبارت بهتر می توان گفت ما همواره و هر لحظه در معرض آموزش الگوهای نظم در جامعه هستیم.
این کار از طریق رسانه ها به شکل دیگر اعمال می شود. چه خود بخواهیم و چه نخواهیم. چه این آموزش با روحیات ما همخوانی داشته باشد و چه نداشته باشد؛ بنابراین می توان ادعا کرد که ما همواره تحت سلطه الگوها و آموزش هایی قرار داریم ؛ الگوهایی که حتی اگر با روحیه ما سازگاری نداشته باشند، مجبور به پذیرش آنها هستیم.
این الگوهای نظم اطراف ما را فراگرفته اند؛ اما نکته ای که در این مطلب به آن اشاره می شود، چگونگی آموزش این الگوهاست. برای آموزش این الگوها از چه شیوه هایی باید استفاده کرد؛

تنبیه یا تشویق
اصولا هر آموزش با شیوه هایی خاص صورت می گیرد. در مدرسه معلم جوان برای آن که کودکان شوخ و شنگ را به یادگیری آموزش های خویش پایبند کند، از مکانیسم هایی با عنوان تنبیه و تشویق استفاده می کند.
مکانیسم های تنبیه و تشویق در هر گروه اجتماعی و هر رده ای با هم تفاوت دارد. آن که معلم است ، روش آموزش خود را بر این اساس به گونه ای تنظیم می کند تا تحت تاثیر تنبیه یا تشویق هایی که هرازگاه اعمال می کند بر منحنی یادگیری در آموزش تاثیر بگذارد.
محمد کریمی اصل ، کارشناس و پژوهشگر مسائل اجتماعی در این باره می گوید: به طور طبیعی تنبیه زمانی صورت می گیرد که سرعت یادگیری در آموزش کند شده باشد.
به این معنا، فردی که تنبیه می شود، همان کسی است که از الگوهای مسلط برای یادگیری سرباز زده ، این بی توجهی به یادگیری از نظر معلم تخطی از شیوه های آموزش و قانون نانوشته آن تلقی می شود؛ بنابراین معلم از طریق اعمال تنبیه خواستار آن است که دانش آموز نحوه پایبندی به قواعد گروهی آموزش را بپذیرد.
در مکانیسم تشویق فردی که پایبندی خود را به روشهای مورد علاقه نشان می دهد، بعمد از سوی معلم تقدیر می شود تا دیگران با مشاهده این تشویق و قدردانی متوجه مفید بودن آن رفتار بشوند.

کهن الگوهای تربیتی
الگوهای تنبیه و تشویق به عنوان 2 کهن الگوی تربیتی در حیات اجتماعی دیرزمانی است که حوزه اقتدار خود را بر بسیاری از روابط اجتماعی در جامعه ما گسترانیده اند.
به این معنا که دیگر نمی توان استفاده از چنین روشهایی را تنها به روابط میان فردی اعضای خانواده یا روابط معلم و شاگرد محدود کرد.
ساختار نظم موجود استفاده از این کهن الگوها را به معنای روابط میان فردی اعضا در حیات اجتماعی گسترش داده است ؛ اما نکته مهم در بررسی این استفاده تمایل بیش از اندازه ما به استفاده از الگوهای تنبیهی است.
کریمی اصل در این باره می گوید: برای ما استفاده از تنبیه دیگر نه یک روش تربیتی که بیشتر به شکل یک قاعده عجیب اخلاقی درآمده است.
همه می خواهند برای انجام درست امور و وادار کردن دیگران به انجام آنچه می خواهند، از تنبیه استفاده کنند. حال آن که تنبیه و تشویق باید به یکسان مورد توجه قرار گیرد؛ به عنوان مثال پلیس برای اعمال نظر در رفتار رانندگان از انواع و اقسام جریمه ها به عنوان یک روش تنبیهی استفاده می کند.
هر راننده ای که از قوانین تخطی کند تنبیه می شود، جریمه می شود و مورد مواخذه قرار می گیرد؛ اما تکلیف آنها که بی نظمی نمی کنند و به قوانین احترام می گذارند مشخص نیست.
اگر بپذیریم که اعمال این تنبیه ها برای رعایت نظم بهتر در یک سو برای وادار کردن رانندگان به رعایت قوانین است ، باید به نشانه شناسی این تنبیهات و آن سویه آموزشی ماجرا هم توجه کنیم.
بالاخره مردم نیز با مشاهده هر جریمه به نوعی مورد آموزش دایم قرار می گیرند. هدف این آموزش غیرمستقیم نیز تاکید بر این نکته است که فلان رفتار نامناسب جریمه به دنبال دارد، اما مشخص نشده چرا برای فلان رفتار مناسب هیچ گونه تشویق خاصی در نظر گرفته نمی شود. مگر آموزش ، هدف نیست؛
خب آموزش که فقط با تنبیه صورت نمی گیرد. استفاده و تاکید بر روشهای تنبیهی در دیگر رفتارهای اجتماعی ما هم قابل مشاهده است. این موضوع چنان بر روابط اجتماعی ما سایه افکنده که دیگر به یکی از شاخص های اخلاقی ما تبدیل شده است.
مثلا روزی نیست که در گوشه ای از خیابان های شهر با صحنه های تکراری دعوای چند نفر مواجه نشویم. هر کسی به زعم خود با آن که به هر دلیلی بخشی از حق و حقوقش را نادیده گرفته ، برخورد می کند.
این برخورد از فحش و ناسزا تا یقه درانی های آنچنانی در نوسان است ؛ اما همین افراد در جایی که آن دیگری به حق و حقوقش احترام می گذارد، هیچ واکنش مثبت و دل انگیزی که جنبه تشویقی داشته باشد از خود بروز نمی دهد.
محمد کریمی اصل در این باره می گوید: خیلی موضوع را پیچیده نکنید. این انتظار وجود ندارد که به آن کس که به حق و حقوق ما توجه می کند، پول یا جایزه بدهیم. یک تشکر می تواند یک تشویق باشد.
به عبارتی تو با یک تشکر به من می آموزی که این رفتار پسندیده را ادامه بدهم. این که چرا ما به این بخش از ماجرا توجه چندانی نداریم می تواند به ضعف کلی آن نهادی بازگردد که وظیفه آموزش رسمی اعضای جامعه را به عهده دارد. از زاویه ای دیگر نیز می تواند هزینه داربودن مکانیسم های تشویقی را بهانه آورد.
یعنی آن کس که قرار است در جایگاه بالاتر به اعمال تشویق و ترویج فرهنگ آن در جامعه بپردازد، هزینه ای که قرار است به این خاطر از دست بدهد را در نظر می گیرد. پلیس با جریمه به سرمایه ای مالی دست پیدا می کند، اما با تشویق هزینه ای از دست می دهد. خب این البته فقط یک احتمال است.
از جنبه های دیگر می توان به ضعف نهادهای آموزش جامعه اشاره کرد. ما فکر می کنیم آموزش فقط به معنای حاضر شدن بر سر کلاس و یادگیری درس است. حال آن که آموزش شامل اخلاق و تربیت هم می شود که بایستی از طریق فرهنگ در جامعه گسترش پیدا کند. سرعت گیری تنبیه بر تشویق به معنای گسترش رنگ تیره به روابط اجتماعی ماست.
توجه بیش از اندازه به تنبیه ، یعنی بی توجهی ما به اثرات ماندگار روشهای درست آموزشی. آن معلم که گوش مرا با سیلی خودش سرخ می کند، مرا از درس ریاضی برای همیشه متنفر می کند.

داوود پنهانی
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها