به نظر میرسد معاونت پژوهش و فناوری وزارت علوم، معاونت علمی و فناوری ریاست جمهوری و شورای عالی علوم، تحقیقات و فناوری، مسیری موازی را در پیش گرفتهاند. با وجود تشکیل شورای عالی عتف به عنوان یک شورای فرادستی چه دلیلی وجود داشته که معاونت علمی و فناوری ریاست جمهوری تشکیل شود؟
من به عنوان شخصی که در این مجموعه هستم نمیتوانم به این پرسش، پاسخ دهم. در حال حاضر تاحد زیادی تلاش شده برخی موازیکاریها از میان برداشته شود. در دولت یازدهم گروهی که در معاونت علمی و فناوری انتخاب شده، با وزارت علوم هماهنگ است و یک کار خوبی که انجام شده تشکیل کمیتهای است که اعضای آن با هم اتفاق نظر دارند. تمام آییننامههای مربوط به توسعه علم و فناوری کشور مطالعه شده و تقسیم کار دقیقی صورت گرفته است. این گروه با نظر دکتر ستاری، معاون رئیسجمهور و دکتر فرجی دانا تشکیل شد که با هم همکاری دارند و تقسیم کار بین آنها بخوبی انجام شده تا موازیکاری وجود نداشته باشد. یعنی وزارت علوم، تحقیقات و فناوری در سمت بالادستی یا توسعه علوم بنیادی و توسعه دانشگاهها در حوزه علم و پژوهش فعالیت میکند. معاونت علمی و فناوری ریاست جمهوری نیز در سمت آمادهسازی بازار برای مصرف فناوری فعالیت میکند و مسئولیت هماهنگی با صنعت و شرکتها و حمایت از تاسیس شرکتهای دانشبنیان را به عهده دارد. شورای عالی عتف در یک سطح بالاتر از این دو مجموعه قرار دارد.
این روزها صحبتهای زیادی درباره طرحهای کلان ملی مطرح شده است. این طرحها براساس چه معیارهایی تعیین شدهاند و اساسا چه ضرورتی وجود داشته که چنین طرحهایی برای کشور تصویب شود؟
تاریخچه رسمی این کار به تصویب قانون تشکیل وزارت علوم، تحقیقات و فناوری بازمیگردد. در ماده سه این قانون تشکیل شورای عالی عتف پیشبینی شده بود و در ماده چهار این قانون نیز وظایف شورا مشخص شده بود. مهمترین وظیفه شورا، اولویتبندی و انتخاب طرحهای اجرایی بلندمدت و سرمایهگذاری کلان در بخشهای پژوهش و فناوری کشور عنوان شده است. وقتی کشور میخواهد در حوزه آموزش، پژوهش و فناوری سرمایهگذاری کلان انجام دهد، کشور باید به سطحی از بهرهوری منابع علمی ـ پژوهشی برسد. سیاستگذاری چنین کارهایی در شورای عالی عتف انجام میشود؛ بنابراین در سال 1389 یعنی پس از گذشت شش سال از تاسیس شورای عالی انقلاب فرهنگی پس از سالها مطالعه درباره این که نیازهای اساسی علم و فناوری کشور به صورت بنیادی چه هستند، مجموعهای از طرحهای تحقیقاتی ارائه شده از سوی دانشگاهها برای طرحهای کلان ملی در حوزه پژوهش و فناوری در کمیسیون تخصصی شورا بررسی میشود. ما 11 کمیسیون تخصصی داریم که طرحها در این کمیسیونها مورد بررسی قرار گرفته و در کمیسیون دائمی مطرح میشود و سپس به شورای عالی میرسد.
اما سوال اساسی این است که علت نیاز به وجود این طرحهای بلندپروازانه از کجا نشات میگیرد؟
اگر بخواهیم با رویکرد منطقی با موضوع برخورد کنیم به جریان این طرحها و تصویب آنها در دولت قبلی انتقادهایی وارد است، اما من ترجیح میدهم از دیدگاه مثبت به این قضیه نگاه کنم. از دیدگاه مثبت، چند علت وجودی برای طرحهای کلان داریم. یکی از دلایل این است که در سطح دنیا فناوریهایی وجود دارد که برای این که پیشتازی اقتصادی داشته باشیم فناوری پایه به حساب میآیند و این فناوریهای پایه را به هیچ وجه در اختیار کشور دیگر و بخصوص ایران قرار نمیدهند؛ بنابراین لازم است کشور به عنوان شاهراه فناوری، آن را در اختیار بگیرد. از این رو، معمولا کشورها طرحهایی به عنوان طرحهای مادر یا مگاپروژه تعریف میکنند که توسط سرمایهگذاری کلان دولت به صورت سرمایهگذاری زیربنایی انجام میشود تا بعد از چند سال حمایت فناوری به سطحی برسد که بتواند قابلیت واگذاری به بازار و حوزه کسب و کار شرکتها را داشته باشد. این منطق، اصل چنین طرحهایی است. پس میتوان گفت در طرحهای کلان، حوزههایی مطرح است که فناوریهای آن را در اختیار ما نمیگذارند و به طور خاص کشور ما سالهاست چه وقتی تحریمها به صورت رسمی اعلام شد و چه حتی قبل از آن، تحریم بوده و امکان دسترسی به این فناوری بخصوص را نداشته است. به همین دلیل ما نیازمند مرحلهای از جهش توسعه علمی هستیم تا بتوانیم فناوری اصلی را در اختیار بگیریم. علت دوم این است که وقتی کشور از نظر انباشت علمی در پژوهش به سطحی رسید که دانشگاهها در تولید مقاله به موفقیت دست یافتند و استادان تولیدکننده علم پایه شوند لازم است این جویبارهای کوچکی که در آزمایشگاهها و پارکهای علم تولید میشوند در جایی به هم پیوسته و رودخانهای را تشکیل دهند، یعنی از طریق یک برنامه جامع از پژوهشهای کوچک مقیاس به پژوهش بزرگی برسند. کشور به این نتیجه رسیده بود که بعد از 18 تا 20 سال سرمایهگذاری مستقیم در زمینه برنامه توسعه علمی، در برنامههای بعدی باید متمرکز شدن روی برنامهریزی برای علم و فناوری مورد نظر باشد. برنامههای سوم و چهارم دو برنامه مترقی در این زمینه بوده است. پس از تشکیل وزارت علوم، اختیاراتی به شورای عالی عتف داده شده که از رویکردهای اصلی کشور به هماهنگسازی نشات میگیرد و ما نتیجه آن را به شکل بالا بودن نرخ تولیدات علمی دانشگاهها میبینیم. ما از نظر نرخ تولیدات علمی، بالاترین رتبه را داریم و از این نظر پنج سال است جایگاه تثبیتشدهای داریم. طرحهای کلان همچون سکویی هستند که این پژوهشها را به هم مرتبط میسازند؛ سکویی که روی آن سطحی از علم و فناوری تولید میشود.
و در این میان چگونه بین دانشگاهها و تحقیقات آنها هماهنگی به وجود خواهد آمد تا از انجام کارهای تکراری جلوگیری شود؟
در واقع با ایجاد یک تشکل بین دانشگاهی که برای آن اصطلاح کنسرسیوم را به کار میبرند. طرحها همه به صورت مشترک بین دانشگاهها انجام میشود و هیچ طرحی فقط توسط یک دانشگاه انجام نمیشود. هر طرح یک مجریمحوری دارد و تعدادی مجری همکار. یعنی ما این سطح از همکاری را هم تجربه کنیم. طبیعی است هر نوع همکاری از این دست با توجه به اینکه نخستین تجربه بوده و در سطح ملی انجام میشود میتواند با ضعفها و کاستیهایی همراه باشد، اما تلاش ما این است با توجه به اینکه معتقدیم در این مسیر زحمات زیادی کشیده شده و شروع خوبی در کشور بوده به شکلی تقویت، حمایت و حفاظت کنیم، البته جای انتقاد به فعالیتهایی که با کاستیهایی همراه بوده و میتوانسته به شیوه بهتری انجام شود، همچنان باقی است. به نظر میرسد هدف اصلی برای مطرح شدن طرحهای کلان، افزایش سطح تولید علم بوده است.
بعضی طرحهای کلان خیلی پیشرفته به نظر میرسند. برای مثال ما در ایران هنوز در خیلی از زمینهها مانند ساخت قطعات ساده برای هواپیما به توفیقی نرسیدهایم و در چنین شرایطی ناگهان از ساختن یک هواپیمای ایرانی صحبت میشود. بهتر نبود در طرحهای کلان به ایجاد زیربنای لازم برای دستیابی به چنین فناوریهایی توجه میشد؟
این درست است. چنین انتقادهایی از سوی عدهای از دانشگاهیان هم مطرح شده است. این سوال بسیار حیاتی است و باید در پاسخ به آن نکاتی را مورد توجه قرار داد. اول اینکه عدهای میگویند ما هنوز به سطحی نرسیدهایم که بخواهیم هواپیما بسازیم و عدهای از دانشگاهیان چنین باوری را مطرح میکنند. در مقابل عدهای هستند که میگویند نظرشان مخالف است. وجود دو دیدگاه در حوزه تولید علم که بظاهر متباین هستند و نباید باهم سازگار باشند جرات ذات دانشگاه و کار دانشگاهی است که عدهای باور داشته باشند برنامههای بلندپروازانه غیرقابل دست یافتن، ضرورت طرح شدن ندارند. عدهای نیز میگویند اتفاقا برای اینکه خیزشی در کشور ایجاد کنیم باید برنامههای بلندپروازانه داشته باشیم. برای مثال شنیدهاید سلاحهای هستهای غربیها که قابلیتهای عجیبی دارند یا سپر پوششی یا حفاظتی ناتو در مقابل حملات موشکی ساخته شده است. این برنامه ابتدا در دولتهایی مطرح شد که بهعنوان بلندپروازانه از نظر سیاسی مورد حمله بودند و در واقع منطق نظام دانشگاهی اروپا و آمریکا هم آنها را قبول نمیکردند.
اما عدهای از سیاستمداران با یک هدف بلندمدت سیاسی این برنامهها را بشدت مورد حمایت قرار دادند تا اینکه به نقطهای رسید که امروزه به عنوان فناوریهای پذیرفته شده در سطح بالا مورد استفاده قرار میگیرد. وقتی چنین فناوریهای پیشرفتهای به یک ابزار استفاده شونده تبدیل میشود، متوجه میشویم سیاستگذار دلیلی برای مطرح شدن چنین طرحهای بلندپروازانهای داشته است. به نظر من وجود افراد و گروههایی با دو نظر مخالف به این معنی است که هر دو به نوعی حرف درستی میزنند. بستگی به این دارد که شما از کدام منظر به این مسأله نگاه کنید. حال وارد حیطه دیگری میشویم. ما وقتی میخواهیم برای کشور برنامهریزی کنیم زیر سیستم برنامهریزی کشور، برنامهریزی علم و فناوری در کشور خواهد بود. دو رویکرد به زبان مدیریتی وجود دارد. یک رویکرد میتواند بالا به پایین باشد. رویکرد دیگر، پایین به بالاست. رویکرد بالا به پایین میگوید باید منتظر بمانیم شورای عالی عتف طرحها را انتخاب کند بعد به سراغ وزارتخانهها برویم تا هر کدام از آنها محوری را انتخاب کند و شرکتها نیز مسئولیت بخشی از انجام کار را به عهده گیرند. به عبارت دیگر وقتی شما طرحی را مطرح میکنید محورهای توسعه مشخص است، عنوان همه طرحها مشخص شده و بازیگران هم مشخص هستند که در نهایت این طرح به سطح دانشگاه رسیده و روی میز محقق قرار میگیرد. این رویکرد عقلایی و منطقی است. شما انتظار دارید من به عنوان قائممقام دبیرکل و همه کسانی که در شورای عالی عتف درگیر هستیم عقلی را بر جمع حاکم کنیم که روی چهار تا پنج طرح ملی توافق کنیم و این طرحها در چارچوب مشخص و تعیین شده باشند و بعد همه فازها تعریف شده باشد تا این طرحها را در اختیار دانشگاهها قرار دهیم. این رویکرد زمانی کاربردی است که شما بخواهید یک پروژه از قبل طراحیشده را بسازید. یعنی مثلا بخواهید در یک فضای شهرک مانندی، هزار واحد مسکونی احداث کنید. ولی واقعیت این است کاری که ما انجام میدهیم از این جنس نیست. بخشی از این موضوع از پایین به بالاست. در کشور ما قابلیتهای دقیق آزمایشگاهها، پارکها و دانشگاهها در جایی مشخص نیست. ممکن است کمیتهای مشخصی درباره تعداد اعضای هیات علمی و تعداد برنامهها روی کاغذ داشته باشیم، اما آنچه در حوزه استراتژی به عنوان قابلیت شناخته میشود جایی نوشته نشده است. ما باید این قابلیتها را از پایین شناسایی کنیم و دانشگاهها باید خودشان اعلام آمادگی کنند. هیات علمیها خودشان جلو بیایند و بگویند چه کاری میتوانند انجام دهند. رویکرد پایین به بالا اصطلاحا رویکرد نوپدید نامیده میشود. یعنی انرژیها انباشت میشود و از حاصل جمع این انرژیهایی که تولید میشود به یک تصمیم میرسیم. تعبیر آن در سیاستگذاری این طور است که ما مسئولیت خودمان را داریم، ولی نیازمند حمایت پایین به بالا یا وفاق جمعی نیروهاست. این وفاق جمعی در طول زمان ایجاد میشود.
سخن آخر؟
طرحهای کلان ملی پروژه نیستند، برنامهاند. برنامه جامعی برای توسعه مجموع فناوریها در اتحادیه اروپا هم برنامههایی با این عنوان که تابع چارچوب خاصی هستند، مورد توجه قرار گرفته است. ما باید در کشور روی چند صنعت پایهای به یک جمعبندی برسیم که یکی از آنها میتواند دریا، اقلیم یا خشکسالی و منابع باشد. اینها فناوریهایی است که ما باید آنها را بهعنوان فناوری پایه انتخاب کنیم. عواملی ازجمله تحریم، استراتژیک بودن و پیشتاز بودن از علل اصلی توسعه طرحهای کلان است. کشورهای چین، ترکیه و اتحادیه اروپا، ساز و کار مشابهی دارند. به نظر من در دنیای امروز علم بویژه علم در بخش فناوری جغرافیاپذیر و محدود به یک منطقه نیست.
شما باید با دیگر کشورها همکاری کنید. به نظر میرسد باید در کشور مشابه آنچه در کشور ترکیه انجام شده، در بخشی از برنامهها بهعنوان مشارکتکننده در یکی از برنامههای بینالمللی برای توسعه مشارکت داشته باشیم.
شورای عتف، نهادی فرادستی
وزارت علوم، تحقیقات و فناوری سال 1383 تشکیل شد. ذیل برنامه سوم توسعه کشور دستور داده شده بود وزارت آموزش عالی منحل و وزارت علوم، تحقیقات و فناوری جایگزین آن شود که در یک دوره زمانی سه ساله کارها و برنامههای مطالعاتی مورد نیاز برای این کار انجام شده بود و پس از انجام مذاکراتی با مجلس، در نهایت قانون تاسیس این وزارتخانه ابلاغ شد. شورای عالی عتف در همان قانون ایجاد شده است. آن زمان معاونت علمی و فناوری در ریاست جمهوری ایجاد نشده بود.
براساس ماده سوم قانون، شورای عالی عتف تشکیل شد. در اینجا دو نکته مطرح است. مشکلی که در کشور مطرح بود، این بود که وزارت آموزش عالی مانند وزارت جهاد کشاورزی، یک وزارتخانه بخشی بود که فقط در بخش آموزش عالی فعالیت میکرد. در کشور این بحث مطرح شده بود که باید مرکزی باشد که کار انسجامبخشی و هماهنگی در توسعه علم و فناوری کشور را انجام دهد. تا آن زمان چنین مرکزی در کشور راهاندازی نشده بود. جایی به نام شورای پژوهشهای علمی کشور وجود داشت که فرادست وزارت علوم بود. با همین دو ساختار یعنی داشتن شورای پژوهشهای علمی کشور ـ که معاون اول رئیسجمهور ریاست آن را به عهده داشت ـ و داشتن وزارت آموزش عالی ـ که متصدی توسعه علمی در کشور بود ـ کشور به یک جهش علمی نیاز داشت و شورای عالی به منظور یک شورای فرادستی و ملی تشکیل شد.
باید به سطحی از توانمندی دست یافت
در دنیای امروز اگر راهآهن بسازید و قطار هم روی آن بگذارید، اشتباه کردهاید چراکه امروز در دنیا از فناوری استفاده میشود که اگر بخواهید از اکنون براساس فناوری موجود در ایران کار کنید سامانه حمل و نقل شما از سطحی از فناوری برخوردار است که شما 40 سال از آن عقب هستید.
فرض کنید دولت تصمیم بگیرد با تراز علمی دنیا فناوری راهآهن را وارد کند. یک اتفاق مهم میافتد و این اتفاق آن است که شما همیشه میتوانید سختافزار یک فناوری ، که همان ریل و قطار است را بخرید، ولی همیشه مهندس ما این سوال را طرح میکند که چگونه کشوری مانند چین توانست صاحب فناوری قطار شود. در لایههای واگذاری فناوری حتما این کشورها سختافزار را به شما میفروشند. آنها فناوری را به معنی خودفناوری یعنی قابلیت ایجاد فناوری به شما نمیدهند بخصوص در فناوریهای پایه. بنابراین در داشتن راهآهن اگر بخواهیم به زبان ملی صحبت کنیم باید توجه داشته باشیم چه قبل و چه بعد از انقلاب به صنعت راهآهن خارجی وابسته بوده و هستیم. اکنون سراغ سطح دیگری از فناوریهای حمل و نقل رفتهایم که از زمانی که شروع شود، 20 سال دیگر به نقطهای میرسیم که به فناوری بعدی خارجی وابسته خواهیم بود. بنابراین همراه هر سختافزاری که میخرید، دانش و فناوری وجود دارد که اندازهای از آن را به ما میدهند.
بنابراین به نقطه یا به حدی رسیدهایم که میتوانیم این فناوری را خودمان ایجاد کنیم یا به عبارتی به سطح آمادگی رسیدهایم. مهمترین سطح فناوری که ما بشدت به آن نیازمند هستیم سطح مغزافزاری و نرمافزاری فناوری است چون در دنیای امروز شما میتوانید تکههای مختلف تشکیلدهنده یک فناوری را از اقصی نقاط دنیا بخرید و سرهم کنید اما بخش نرمافزاری فناوری در اختیار شما قرار نمیگیرد. در دنیای امروز مدیریت بر سامانهها مهم است. یعنی اگر شما راهآهن در اختیار دارید و میخواهید راهآهن دیگری بسازید، آنچه میخواهید بسازید یک سامانه بسیار پیچیده است.
به نظر شما کشوری که در آن سالانه تعداد زیادی از افراد بر اثر تصادفات جادهای جان خود را از دست میدهند و سامانه مناسبی در حوزه حمل و نقل جادهای وجود ندارد، اگر سراغ سامانههای سریعالسیر قطار نرود با چه مشکلاتی مواجه میشود؟ پس باید تلاش کنیم به سطحی از توانمندی در این حوزه دست پیدا کنیم.
فرانک فراهانی جم / گروه دانش
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم