در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
پرده اول؛ روایت کاوه
محبوبه دختر دخترعمهام است. من بعد از گرفتن دیپلم و سربازی تصمیم گرفتم ازدواج کنم. وضع اقتصادی خانوادهام خوب بود و نیاز نداشتم قبل از ازدواج پولی پسانداز کنم. خانه، ماشین، پول، امکان سفر و هر چیزی که میتواند در ظاهر آدمها را خوشحال کند، برایم مهیا بود. پدرم با دخترعمهام درباره محبوبه صحبت کرده بود و آنها هم رضایت خود را اعلام کرده بودند. ما خیلی زود با هم ازدواج کردیم. من مرد سختگیری نبودم و همیشه زنم را آزاد میگذاشتم تا هر طور دوست دارد، رفتار کند. محبوبه یکی دو سال اول بیشتر اوقات با من بود بدون من مسافرت نمیرفت، در مهمانیها شرکت نمیکرد و حتی وقتی کسی میخواست به خانه ما بیاید، اول میگفت باید بپرسم کاوه کی به خانه میآید. تا این که بعد از مدتی، کمکم میان ما فاصله افتاد. البته این وضع از زمانی که خواهرش ازدواج کرد، شروع شد. او خیلی به خارج از کشور سفر میکرد و محبوبه چند بار از من خواست اجازه بدهم همراه خواهرش برود و من هم مخالفتی نکردم. آن زمان دخترمان رکسانا هم به دنیا آمده بود. همسرم بیشتر وقتها رکسانا را هم با خودش میبرد تا این که دخترم در یک سفر مریض شد. من خیلی به دخترم وابسته بودم به همین دلیل به محبوبه گفتم دیگر حق نداری بچه را با خودت ببری. آن موقع رکسانا چهار ساله بود، اما این موضوع هم باعث نشد او دست از سفرش بکشد؛ محبوبه سالی دو سه بار سفر میرفت و هر بار هم این سفرها چند هفته طول میکشید. او به یک زن دیگر تبدیل شده بود؛ زنی که یا مهمانی بود یا سفر، نه به فکر من بود و نه بچهاش. تصمیم گرفتم به این موضوع اعتراض کنم و به او گفتم تو حق نداری با من اینجوری رفتار کنی. باید کنار ما باشی و این شرایط را درست کنی اگر هم نمیتوانی، از هم جدا میشویم.
جوابش این بود که تو هم باید با من به سفر بیایی البته وقتی صحبت از طلاق کردم، ترسید. محبوبه میگفت ما را دوست دارد و نمیخواهد جدا شود. بزرگترهای فامیل هم وقتی دیدند مشکلات جدی شده است، پا درمیانی کردند. خانواده من همیشه از طلاق واهمه داشتند. وقتی ما آشتی کردیم، مادرم نصیحتهایش را شروع کرد. او به من میگفت تو نباید زیاد به زنت سخت بگیری. بگذار راحت باشد او دوستت دارد. من در ناخودآگاه خودم میدانستم چیزی که محبوبه را پیش من نگه داشته نه عشق است و نه فرزندمان بلکه وضع مادی من است. با این حال خودم هم خیلی تمایلی به این جدایی نداشتم و میترسیدم تنها شوم. وقتی صحبت از طلاق میشد، با این که بار اول خودم این موضوع را مطرح کرده بودم، تپش قلب میگرفتم و حالم بد میشد. مدتی که از آشتی من و محبوبه گذشت، او باز سفرهایش را شروع کرد. بیشتر ماههای سال را خانه نبود وقتی هم در ایران بود یا مهمانی بود یا مهمانی میگرفت. او یک زن پولپرست تجملاتی شده بود و شوهرش را مثل کارت عابربانک میدید. حتی وقتی دخترمان برای اولین بار به مدرسه رفت، کنارش نبود. برای رکسانا هم پدر بودم هم مادر. دیگر نمیتوانستم مثل گذشته با محبوبه رفتار کنم.
من شبها در اتاق دخترم میخوابیدم. به کارهایش رسیدگی میکردم و مراقبش بودم. وابستگی دخترم به من آنقدر زیاد شده بود که بعد از مدرسه به محل کار من میآمد و مشقهایش را همانجا مینوشت. خیلی وقتها شب به خانه مادرم میرفتیم و آنجا شام میخوردیم و بعد به خانه خودمان برمیگشتیم. این وضع آنقدر مرا اذیت کرد که تصمیم گرفتم پیش مشاور بروم. بعد از یک سال مشاوره جرات پیدا کردم تصمیم نهایی را بگیرم. در این مدت محبوبه هم با من پیش مشاور میآمد و ما هر دو به این نتیجه رسیدیم که دیگر نمیتوانیم به این زندگی پرتنش ادامه بدهیم. محبوبه تصمیم گرفته خارج از کشور زندگی کند. با این که حق نگهداری از رکسانا طبق قانون با من است، از دخترم خواستم خودش انتخاب کند و او هم مرا انتخاب کرد. من ماهها درباره جدایی فکر کردم و حاضرم دردش را تحمل کنم؛ چون میدانم این درد بالاخره تسکین مییابد، اما سختی زندگی با زنی که هیچ علاقهای به خانوادهاش ندارد، تمام شدنی نیست و تازه هر روز عمیقتر و شدیدتر میشود.
پرده دوم؛ روایت محبوبه
کاوه مرد خوبی است و میدانم رکسانا در کنار او که پدری مسئول است، خوشحال خواهد بود. کاوه همیشه پدر خوبی بوده، اما هیچوقت برای من شوهر خوبی نبود. وقتی با هم ازدواج کردیم، به من گفت مردی نیست که نسبت به تصمیمات من سختگیری کند. البته هیچ وقت این کار را نکرد و هر کاری میخواستم انجام بدهم، اعتراضی نمیکرد، اما هیچ وقت طوری با من رفتار نکرد که احساس کنم شوهر دارم. اصلا فکر نمیکردم او نگران من است و میخواهد کنارم باشد. خیلی وقتها کارهایی میکردم تا او اعتراض کند، اما چیزی نمیگفت و اصلا متوجه من نمیشد. خیلی احساس تنهایی میکردم و برای این که این تنهایی را پر کنم، تصمیم گرفتم سفر بروم. بیشتر با خواهرم به مسافرت میرفتم. وقتی در سفر هستم به هیچچیز فکر نمیکنم، به این که شوهرم دوستم ندارد و اتاقش را از اتاق من جدا کرده، به این که هیچوقت متوجه ناراحتی و خوشحالی من نمیشود و به این که برایش مانند یکی از وسایل خانه هستم و فقط وقتی مرا لازم دارد، به سراغم میآید. سفر برایم مثل موادمخدر شده، چیزی که باعث میشود غصههایم را فراموش کنم. وقتی برای اولین بار درباره طلاق با من صحبت کرد و گفت دیگر نمیتواند این زندگی را تحمل کند، فکر کردم به خاطر دور بودن از من ناراحت است، اما بعد فهمیدم چون کسی نیست کارهای دخترمان را انجام دهد، معترض است و باز هم مرا نمیبیند. کاوه با همه وجودش از رکسانا نگهداری میکند. خیلی وقتها او حتی به من فرصت نمیدهد کاری برای دخترم بکنم. هر بار که سراغ رکسانا میروم تا ببینم چه چیزی لازم دارد، میبینم کاوه زودتر از من به او رسیدگی کرده است. من شوهرم را دوست داشته ودارم، اما شوهری که کنارم باشد نه مردی که فقط نامش در شناسنامهام باشد. یک سال پیش به او گفتم بیا برویم خارج از کشور زندگی کنیم اینطوری برای رکسانا هم بهتراست، اما قبول نکرد و گفت تو میخواهی با این ترفند دخترم را از من جدا کنی. در چند سال آخر زندگیمان یا قهر بودیم یا به قهر کردن و رفتن فکر میکردیم. ما باید بالاخره تصمیم خودمان را میگرفتیم شاید خیلی زودتر از اینها باید به این نتیجه میرسیدم که نمیتوانم رفتار شوهرم را تغییر بدهم و نمیتوانم با او خوشبخت باشم.
سولماز خیاطی
نظر کارشناس
بیاعتنایی به اخطارها
عاطفه کشاورزی ـ مشاور خانواده
محبوبه و شوهرش حدود یک سال نزد مشاور رفته و بعد تصمیم به طلاق گرفتهاند بنابراین باید بپذیریم واقعا امکانی برای تداوم بخشیدن به زندگی مشترک آنها وجود نداشت و تنها عاملی که این دو را بظاهر زیر یک سقف نگه میداشت، در واقع ترس از جدایی بود. یکی از نکات مهمی که زوجین باید به آن توجه داشته باشند، این است که کمک گرفتن از مشاور خانواده میتواند بسیاری از مشکلات را حل کند، اما این به معنای آن نیست که مشاور همیشه میتواند زن و شوهرها را کنار یکدیگر نگه دارد. گاه اختلافات آنقدر عمیق است و زوجین چنان از هم فاصله دارند که چنین امکانی وجود ندارد. در واقع مشاور سعی میکند دو طرف را به سمتی هدایت کند که بتوانند تصمیمی درست و منطقی بگیرند و از عواقب تصمیم خود آگاه و برای مقابله با مشکلات آماده شوند.
پرونده این زن و شوهر نکات دیگری نیز دارد. درخصوص تغییر رفتار محبوبه باید گفت این تصور که فردی ناگهان رفتارش را بکلی عوض میکند، به هیچوجه صحیح نیست.انسانها بعد از رسیدن به سنی خاص و پشت سر گذاشتن مراحل رشد و بلوغ، شخصیت باثباتی پیدا میکنند و کمتر دچار تغییر میشوند و اگر هم تغییری به وجود بیاید، تدریجی است. بنابراین رفتار محبوبه نیز در دراز مدت تغییر کرده اما شوهرش متوجه این موضوع نشده است.حال باید دید دلایل احتمالی این تغییر چیست؟ آیا آن طور که محبوبه میگوید کاوه مقصر اصلی این ماجراست؟ قطعا نمیتوان همه چیز را گردن این مرد انداخت. بیشک رفتارهای کاوه در این خصوص تاثیرگذار بوده، اما نباید آن را تنها عامل دانست. علل دیگر در طرز نگرش محبوبه به زندگی است. بنابراین همان طور که در این پرونده شاهد هستیم، دلایل و عوامل زیادی دست به دست هم میدهند تا زندگی زوجی که ابتدا خوشبخت به نظر میرسیدند، ویران شود و متاسفانه بیاعتنایی به علائم اخطاردهنده همیشه بحران را حادتر میکند.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: