بازمانده روز

بازمانده روز یعنی سهمی از عمر یک روز که خالص خالص تمام و کمال مال توست.وقتی آخرین فنجان چای بعد از شام شسته شد، وقتی بچه ها بعد از یک جنگ تمام عیار مسواکشان را زدند و خوابیدند
کد خبر: ۶۸۸۷۵
، وقتی هیچ وظیفه ای تو را مجبور نمی کند از جایت بلند شوی ، تازه وقت زندگی کردن است.
کم است ، کوتاه است ، اما فقط مال توست. به همین خاطر می گویند بهترین قسمت روز. بازمانده آن است. سالهای پیری ، بعد از بازنشستگی هم همین است.
بازمانده عمری چند روزه که باید، که می تواند بهترین قسمت آن باشد، اما نیست! جشن بازنشستگی آدم را که می گیرند، گل هست ، خنده هست و هدیه و تعریف و تمجید، اما همه چیز بوی الرحمن می دهد.
همه چیز یعنی خداحافظ زندگی ، یعنی دیگر تمام شد، یعنی جای تو در این کوه نوردی طولانی ، همین قدر از دامنه ای است که بالا آمدی. یعنی امید به پیشرفت ، امید به آینده ، تمام شد. در این مجلس فقط برای آدم فاتحه نمی خوانند که البته آن هم برای حفظ ظاهر است.
همین است که از بازنشستگی می ترسیم ، همین است که بازنشسته ها افسرده اند و او متعجب که پس چرا حضرت ملک الموت به سراغشان نمی آید وقتی هیچ کار دیگری برای انجام دادن ندارند.
اما پیری می تواند معنایش آزادی باشد و فراغت وقتی هیچ اجباری دیگر ما را وادار نمی کند روزهایمان را به کاری بگذرانیم که وظیفه بر گرده مان گذاشته است ، وقتی که می توانیم برای خودمان برای رسیدن به رویاهایی که داشته ایم صرف کنیم اما چرا این اتفاق نمی افتد؛
چرا پیری یعنی بیهودگی ، بیکاری ، تنهایی و ضعف و افسردگی؛ جواب در عمق خودش ساده است : به دلیل قانون ساده ای که همه بلدیم.

قانون علت و معلول
ما از جوانی برای پیری مان - درست مثل خیلی از چیزهای دیگرمان -برنامه ریزی نمی کنیم. وقتی کارمان در اداره ، مطب ، شرکت یا مدرسه تمام می شود، ما، که 30سال کمتر یا بیشتر آنجا بوده ایم ، آنجا معنا گرفته ایم ، مثل ماهی بیرون از آب ، نمی دانیم چطور نفس بکشیم ، کار دیگری یاد نگرفته ایم ، حرفه ای ، هنری یا کاری که بتوانیم آن را به تنهایی انجام دهیم نیاموخته ایم و به خاطر همه تلقین های دور و بر باور کرده ایم برای یاد گرفتن هم خیلی دیر شده.
با این اوضاع و احوال اگر ناامید و تلخ و افسرده نشویم ، خیلی عجیب و غریبیم. گاهی هم دلمان جوان است. اما درد زانو و فشار خون و آرتروز گردن نمی گذارد به رویای بالا رفتن از قله برسیم.
باور کنیم یا نه ، پیر می شویم ، پیر شده ایم ، آدمیزاد از لحظه تولد در حال پیر شدن است ، پس برای باقی مانده روز، برای آن کوتاهترین ، بهترین و آخرین سالها فکر می کنیم. از حالا مواظب سلامتتان باشید، اولین و نزدیک ترین همراه هر کسی جسم اوست.
حرفه ای بیاموزید که بازنشستگی نداشته باشد. صنایع دستی ، نقاشی و همه هنرهایی که تاکنون به دست بشر ابداع شده است. تنها نمانید. پیری ، فرصت مغتنمی برای انجام همه کارهای خیر است.
موسسه خیریه ای راه بیندازید یا در یکی از این موسسه ها عضو شوید. کاری کنید بچه هایتان ، همسایه ها و دوستانتان به بودن شما احتیاج پیدا کنند. شما می توانید خدمات یگانه و بی نظیری برای آنها ارائه دهید.
خواهید دید در مدت کوتاهی محبت و توجه و همدلی آنها را به دست خواهید آورد و مرکز ثقل خانواده خواهید شد. به یاد داشته باشید مهم نیست همه دانشمندان دنیا چه می گویند، مهم این است که شما نسبت به خودتان چه احساسی دارید، خیلی ها در پیری زبانی تازه آموخته اند یا در کار جدیدی استاد شده اند، همیشه فکر می کردید شما یک نابغه کشف نشده هستید و اگر در فلان رشته فعالیت کرده بودید، حالا استاد بی نظیری بودید؛
آرزو می کنید با این تجربه 20سال به عقب برمی گشتید؛ خب ، نمی شود به عقب برگشت اما سالهایی هنوز پیش روی شماست.
تجربه یک عمر هم پشتوانه خوبی برای سریع رفتن و درست و بی اشتباه پیش رفتن است. در سالهای بازنشستگی ، با کمک تجربه سالهای زندگی می شود خیلی زودتر از دوران جوانی و خامی هدف را دید و به طرفش رفت.
اگر آن سالها انرژی جوانی بود، حالا تجربه و پختگی پیری است. به هر حال چه پیر باشی چه جوان ، همیشه چیزی کم است!

مرجان فولادوند
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها