در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
یک دوران طلایی که معمار اصلی آن فیلیکس ماگات بود. جلادی که به بیرحمی و شقاوت معروف است؛ اما در پس این نقاب خشن و سختگیرش، قلبی بزرگ و دریایی دارد. مردی که سلولهای خاکستریاش در فوتبال آلمان اتفاقات بزرگی را رقم زده که بیتردید یکی از مهمترین آنها حضور در جمع گرگهای سبزپوش بوندس لیگا بوده است، روزهایی که با زوج جادویی خط حملهاش بوندسلیگا را به رگبار میبست. تیم ماگات در آن سال، یک پدیده پرجنب و جوش هم در مرکز زمین داشت. یک فلفل تند و تیز از تبار آریایی که پشت سر زوج خط حمله میدرخشید، توپ میگرفت، پاس گل میداد و البته گل هم میزد.
زوج جادویی ژکو ـ گرافیته از همان تیم متولد شد و پا گرفت. زوج بوسنیایی، برزیلی که در ولفسبورگ همه چشمها را خیره کرد. این زوج پشت سر خود یک هافبک جوان و پر انرژی داشت که با این دو یک مثلث برمودا تشکیل داده بودند که کابوس رقبای آلمانی محسوب میشد، مثلثی که قاعده آن اشکان دژاگه بود، پدیدهای که در هرتابرلین به فوتبال آلمان معرفی شد و آنقدر بااستعداد بود که در تمام تیمهای رده پایه فوتبال آلمان بازی کرد و حتی با این تیم قهرمان جوانان اروپا شد. دژاگه در ولفسبورگ فیلیکس ماگات یک وزنه بود، وزنهای که در موفقیتهای خیره کننده این تیم و آن قهرمانی نامتعارف نقش کلیدی داشت. در این تیم اما رابطه اشکان با ژکو صمیمیتر و نزدیکتر از همه بود. دژاگه به واسطه شکل بازیاش علاقه عجیبی به حرکت از کنارهها داشت و بیشتر از لب خط به قلب دفاع حریف میزد و با پاسهای تند و تیز و بریدهاش به دهانه دروازه رقبا موقعیت خلق میکرد. پاسهایی که شگرد اصلی ژکو برای گلزنی محسوب میشد. پاسهایی که به قولی خوراک ژکو بود و او تقریبا یکسوم گلهایش را به این شکل و با حرکات دژاگه به ثمر رساند. اشکان میساخت و ژکو میزد و جالب اینکه رابطه گاه به شکل معکوس نیز اجرا میشد، یک تلهپاتی عمیق و ذهنی. همین رابطه دوطرفه آرام آرام به بیرون مستطیل سبز هم کشیده شد.
نزدیکیهای آیینی و مذهبی این دو ستاره مسلمان البته به این رابطه عمق و استحکام بیشتری بخشید تا جایی که ژکو و دژاگه بدل به یک زوج جدانشدنی شدند که البته دست سرنوشت گرچه در نهایت آنها را جدا کرد، اما در یک تقارن تاریخی به گونهای این جدایی را رقم زد که دو ستاره در کوتاهترین فاصله از هم قرار بگیرند.
هر دو به انگلیس کوچ کردند، اما ژکو به منچستر رفت و پیراهن آبیهای منچستر را پوشید و اشکان به قلب لندن مهگرفته رفت تا پیراهن سفید فولام را بر تن کند. دو رفیق قدیمی در کوتاهترین فاصله از هم. یکی در صدر و دیگری در قعر. یکی در نهایت موفق شد و جام قهرمانی را بالای سر برد و دیگری در رسیدن به هدف ناکام ماند و تیمش سقوط کرد.
دست سرنوشت، اما بازیهای جذابتر دیگری را هم رقم زده است. همگروهی ایران و بوسنی در جامجهانی فرصتی دوباره برای ملاقات رفقای قدیمی است. این بار جای این دو عوض شده، اما داستان همان داستان قدیمی است. این بار این اشکان است که برای موفقیت و صعود از این گروه میجنگد و ژکو به همراه تیمش در قعر جدول جا خوش کرده و حذف دردناک و زودهنگامی را شاهد بوده است. دو رفیق اما، در جام بیستم جزو کلیدیترین و مهمترین ستارههای تیم خود محسوب میشوند و در دو بازی نخست تیمشان کیفیت بالای خود را به رخ کشیدهاند و ثابت کردهاند یک سر و گردن از بقیه بالاترند.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: