در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
مامان به سمیرا گفت: گوشهای وایستا و جایی نرو تا من کارم تمام بشه و ساک خریدش را کنار او گذاشت.
سمیرا هم قبول کرد، ولی همینطور که ایستاده بود، به بستنیها نگاه میکرد. در همین موقع یک خانم غریبه متوجه سمیرا شد و نزدیکش آمد و گفت: بستنی میخوای کوچولو؟
سمیرا کوچولو و شکمو که انگار این بهترین سوال در زندگیاش بود، گفت: بله
خانم غریبه گفت: میخوای برات بخرم؟
سمیرا گفت: بله خیلی دوست دارم.
خانم غریبه گفت: پس بیا دستت رو به من بده و با هم بریم، بخریم.
سمیرا که به خاطر بستنی مامانش رو هم از یاد برده بود، گفت: باشه و دست زن را گرفت و رفت.
همان موقع مامان سمیرا از راه رسید و دید سمیرا کنار ساک خرید نیست. سراسیمه فریاد زد و مردم همه متوجه او شدند.
خانمی پرسید: دخترتون لباس چه رنگی به تن داشت؟
مامان سمیرا گفت: قرمز.
یک نفر از بین جمعیت گفت: من یک دختربچه با لباس قرمز رو دیدم که یک بستنی در دستش بود و به همراه خانمی داشت میرفت!
مامان سمیرا: کجا، کدوم سمت؟
مادر سمیرا با اشاره دست اون خانم دوید و خوشبختانه از دور رنگ لباس سمیرا رو دید و فریاد زد و از امام زمان و مردم کمک خواست، ولی خودش بیهوش روی زمین افتاد.
وقتی به هوش آمد، دخترش کنارش بود. خانمی گفت: خدا رو شکر زود متوجه شدی، اون زن داشت دخترتون رو میدزدید.
مامان سمیرا گفت: گرفتینش، کجاست؟
زن گفت: نه تا متوجه جمعیت شد، فرار کرد و هیچ کس او را ندید.
مامان رو به سمیرا گفت: اگر میدزدیدت میدونی چه اتفاقاتی میافتاد؟ خدا روشکر که خداوند کمکمون کرد و بلند شد و از مردم تشکر کرد و بعد به مغازه بستنیفروشی رفت و پول همه بستنیها رو حساب کرد و از آقای فروشنده خواست بستنی را بین مردم تقسیم کند و برای سلامتی امام زمان صلوات بفرستند.
گلنوشا صحرانورد
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: