دمای زمین نسبت به گذشته گرمتر شده و دگرگونی اوضاع زیست جهان انسان، حیات را به حالت اضطراری رسانده است. پیشتر طلوع اندیشه مادی عصر آزادی انسان خوانده میشد، اما آنچنان از شواهد معلوم است، این اندیشه حالا به غروب محیط زیست منجر شده است.
نیاز انسان به محیط زیست اثبات نمیخواهد، کشاورزی، صنعت، بهداشت و بسیاری از حوزههای انسانی تابعی از طبیعتاند. حال با تخریب بیمهار طبیعت و از بین رفتن لوازم حیات انسان این سوال به وجود آمده که چرا شرایط به چنین نقطه بحرانی رسید و برای تغییر آن باید چه اقداماتی انجام گیرد؟ بهبود کلی شرایط همواره باید با آگاهی از علل ایجاد شرایط موجود حاصل شود و درنگی روی مساله نشان میدهد مشکل از جایی آغاز شد که انسان خود را در مرکز جهان قرار داد. به نظر میرسد یادآوری اندیشه دینی میتواند رفتار انسان را در قبال طبیعت اصلاح کند.
پیش از نظام مدرن و حاکمیت عقلانیت ابزاری، انسان طبیعت را تجلی خدا میدانست. به نظر انسان جهان نظمی الهی داشت و رفتار انسان نسبت به طبیعت حاکی از احترام و قدردانی بود.
زیست انسان در محیطی تحقق مییافت که خداوند با حکمت الهی زمینه آن را فراهم ساخته بود. بلایای طبیعی، امتحانی الهی در نظر گرفته میشد و بشر در پیشگاه کائنات حالتی از خشوع داشت. توان انسان در آن روزگار هنوز به حدی نرسیده بود که طبیعت را تهدید کند.
با آغاز فلسفه مدرن شاهد هستیم دکارت طبیعت را به یک ماشین مکانیکی تقلیل داد. به نظر این بنیانگذار، فلسفه مدرن انسان دارای حیات است و دیگر موجودات مانند ماشین کار میکنند و فاقد روحاند. با تسری انسانگرایی در دوران روشنگری، اخلاق بر مدار انسان مستقر شد. محوریت انسان در مرکز کائنات، تنها رفتارهایی را توجیه میکرد که به سود انسان باشد. از این رو محیط زیست انسان و طبیعت که پیشتر نقش برجستهای در حیات داشت به فراموشی سپرده شد و منطق سود به جان زمین افتاد.
حالا این انسان بود که باید نظم جدیدی در جهان حکمفرما میکرد و همین نظم، مرامهای اخلاقی جدیدی را تحمیل کرده بود که میتوان قدر مشترک همه آنها را انسانگرایی دانست. بر مبنای فایدهگرایی باید بیشترین سعادت (یا لذت) برای بیشترین تعداد انسانها تخصیص یابد، نظریه رقیب فایدهگرایی که از محصولات اندیشهای فیلسوف برجسته آلمانی، ایمانوئل کانت است نیز به انسانیتی نظر دارد که هرگز وسیله قرار نمیگیرد و همواره در حکم غایت است.
از این منظر، محیط زیست از حق محروم خواهد شد. در یک طرح اقتصادی تنها حق نوع بشر باید در نظر گرفته شود و مصالح بیشترین تعداد نفوس انسانی است که توجیهگر طرحهای اقتصادی خواهد بود و طبیعت در معرض تهدید افزایش دامنه حق انسانی، مظلوم پیشرفت صنعتی و تجاری خواهد بود. نگاهی به حجم درختهای نابود شده برای تولید کاغذ، نهنگهای شکار شده، باغهای آباد در کنار دریاچههای خشکیده، نتایج این نگاه را نشان میدهد.
دستاوردهای پزشکی و صنعتی هرچند سلامت و تولید فراواندر پی داشت، اما حالا شاهد آنیم که کمبود آب و مواد غذایی، تغییرات زیست محیطی در سطح جهان، آلودگیها، سلاحهای هستهای یا بیولوژیکی، کاهش تنوع بیولوژیکی و افزایش گرسنگی و فقر نوع بشر را تهدید میکند. براساس گزارش بانک جهانی، یک سوم جمعیت جهان از بهداشت مناسب و یک میلیارد از آب آشامیدنی سالم محرومند، بیش از یکپنجم جمعیت جهان در معرض وضعیت ناسالم ناشی از دود و دوده زندگی میکنند، صدها میلیون کشاورز و بومی در تامین معاش خود که وابسته به طبیعت و نظم خودگردان آن بود ناتوان شدهاند، خاک فرسایش یافته و یکچهارم زمینهای مشروب دچار مشکل شوری آب هستند.
تاریخ انسانگرایی از آگاهی به مشکلات ناشی از حاکمیت بشر نشان دارد. انسانهای مدرن کوشیدهاند همواره نقاط کور نظریههایشان را اصلاح کنند، اما محیط زیستی که تحت مالکیت انسان است هر روز بیشتر معلول بدرفتاریهای نوع بشر واقع میشود؛ بشری که خود را در استفاده از طبیعت محق میداند اگرچه حالا میخواهد درمانی بر زخمهایی که زده است بیابد، اما باز طبیعت چونان برده است و انسان چونان اربابی آزاد و چنین مالکی به دنبال بیشترین سود است.
نگاه دینی اما طبیعت و انسان را هم عرض یکدیگر مینشاند. در این نگاه طبیعت از آن انسان نیست و هر دو مملوک خداوند هستند و باید حقوق مستقلی داشته باشند؛ هر چند در دیدگاه دینی (بخصوص ادیان یکتاپرست و ابراهیمی) انسان را اشرف مخلوقات میدانیم، اما خداوند همه چیز را برای مصرف و خوشی انسان نیافریده و جهان محل آزمودن انسان است.
با این نگاه میتوان گفت رفتار انسان نسبت به طبیعت یکی از مواد امتحانی انسان است. رفتار کنونی انسان در قبال طبیعت و تبدیل آن به ملک طلقی برای منافع مادی که حالا آینده بشر را با تهدید نابودی مواجه کرده، مردود شدن اشرف مخلوقات را در پی خواهد داشت.
در ادیان شرقی و بویژه در آیین مائو و کنفوسیوس ما شاهد نوعی سرسپردگی به طبیعت هستیم. این سرسپردگی درست برعکس منطق جدیدی است که طبیعت را سرسپرده انسان میداند و فرزند آدم در سودای غلبه بر طبیعت است. هرچند داستان در ادیان ابراهیمی و بخصوص اسلام متفاوت است، اما قرآن نیز ترجیح انسان را بر طبیعت، به خاطر جانشینی خداوند میداند، خلافتی که خود رفتاری خداگونه میطلبد.
قرآن کریم البته با اشاره به خلافت انسان در نظام طبیعت، آن را از نشانههای خود عنوان کرده است. در قرآن کریم موجودات دارای روحاند و به تسبیح خداوندمیپردازند. ما شاهدیم که از طبیعت به عنوان نعمت و مایه کرامت انسان یاد شده و انسان از ایجاد فساد در نظام طبیعی نهی شده است.
آیاتی در قرآن، محیطزیست را حق همگانی دانسته است، خداوند در قرآن میفرماید: «و اوست آن (آفرینندهای) که همه آنچه درزمین است، برای شما آفرید.» (بقره/29) این آیه بهرهبرداری از منابع و منافع زمین را متعلق به همه انسانها در همه زمانها میداند که باید به طور اصولی و صحیح در جهت رفع نیازها و رعایت دیگر انسانها در همه دورهها صورت پذیرد. از این رو به نظر میرسد تخریب طبیعت برای رسیدن به سودی آنی برای نسلی که در زمان حال زندگی میکند، مخالف منطق دینی رفتار با محیطزیست باشد، چراکه بر اساس چنین منطقی، «خداوند زمین را برای همگان (یعنی همه نسلها) آفریده است.» (الرحمن/10)
خداوند انسان را خلیفه خود در زمین قرار داده و طبیعت را برای روزی انسان مقرر کرده ، اما این منبع روزی باید برای همیشه باقی بماند. درست نیست طبیعت را به بهانه حاکمیت انسان نابود کرد، زیرا این رفتار نابودی خود انسان را به دنبال خواهد داشت.
نگاه دینی برخلاف نگاه مدرن طبیعت را مستقل از انسان نمیداند و آن را برای حیات ضروری قلمداد میکند. پیشرفت، محصول اعمال نظر انسان بر طبیعت است، اما ظرافت نگاه دینی در حفظ طبیعت، نجات انسان را در حفظ همین طبیعت میداند، آنچه امروز به فراموشی سپرده شده و حالا عواقب آن دامنگیر انسان شده است.
میثم قهوهچیان / جامجم
در یادداشتی اختصاصی برای جام جم آنلاین مطرح شد
در یادداشتی اختصاصی برای جام جم آنلاین مطرح شد
عضو دفتر حفظ و نشر آثار رهبر انقلاب در گفتگو با جام جم آنلاین مطرح کرد
در یادداشتی اختصاصی برای جام جم آنلاین مطرح شد
گفتوگوی عیدانه با نخستین مدالآور نقره زنان ایران در رقابتهای المپیک
رئیس سازمان اورژانس کشور از برنامههای امدادگران در تعطیلات عید میگوید
در گفتوگوی اختصاصی «جامجم» با دکتر محمدجواد ایروانی، عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام بررسی شد