در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
برای ریشهیابی نقش عوامل مختلف در اعتماد به نفس، لازم است دورههای مختلف زندگی را از این نظر مقایسه کنیم. در دو سال اول زندگی مهمترین و نخستین عامل شکلدهنده اعتماد به نفس، عشق بیقید و شرط مادر به کودک است. از همان زمان در ذهن کودک این الگو شکل میگیرد که من دوستداشتنی هستم و ارزش این را دارم که مادر به نیازهای من توجه کند. هرگونه اختلال در فرزندپروری بویژه در دو سال اول زندگی تاثیر زیادی بر اعتماد به نفس در دوران بزرگسالی دارد. یک کودک در دوران شیرخوارگی نیاز به عشق بیقید و شرط مادر دارد. در این صورت است که دنیا را جای امنی میبیند و احساس اعتماد به دیگران و با ارزش بودن برای خودش شکل میگیرد. توجه به نیازهای یک کودک شیرخوار مانند در آغوش گرفتن او به محض گریه کردن، شیر دادن و تمیز کردن بموقع او بیش از آنچه به نظر میرسد در شکلگیری اعتماد به نفس او تاثیر دارد. از دو تا هفت سالگی اعتماد به نفس تغییر زیادی نمیکند تا اینکه کودک وارد مدرسه میشود و برای اولین بار در زندگی با تعداد زیادی کودک همسن خود مواجه میشود و شروع به ارزیابی خودش در مقایسه با دیگران میکند. به همین دلیل پس از عشق بیقید و شرط مادر، عملکرد تحصیلی خوب در مدرسه و تعامل با همکلاسیها، دومین عامل شکلدهی به اعتماد به نفس کودک است. هرچقدر معلمان و پدر و مادر مهارتهای ارتباطی را بیشتر به کودکان بیاموزند و او را تشویق به برقراری ارتباط دوستانه با همکلاسیهایش بکنند، اعتماد به نفس او بیشتر پرورش مییابد. هر اندازه کودک توسط جمع همکلاسیهایش بیشتر پذیرفته شود اعتماد به نفس بیشتر و هر چقدر بیشتر طرد شود، اعتماد به نفس کمتری پیدا میکند. کودکان بیشفعال به دلیل رعایت نکردن قواعد بازی، همچنین به سبب عملکرد تحصیلی ضعیفتر معمولا از سوی همکلاسیهایشان طرد میشوند، آنها او را به بازیهایشان راه نمیدهند و در مجموع محبوبیت کمتری دارند. درمان صحیح و بموقع آنان کمک زیادی به پذیرفتهشدن در جمع همکلاسیها و شکلگیری اعتماد به نفسشان دارد. البته تاثیر موفقیت تحصیلی و همچنین پذیرفتهشدن اجتماعی در شکلگیری اعتماد به نفس میتواند شمشیر دولبه باشد. یکی از علتهای کاهش اعتماد به نفس این است که کسی فکر کند من فقط زمانی دوست داشتنی هستم که در همه چیز موفق بشوم. اگر بهترین نمره را بیاورم، همه مرا دوست دارند و اگر موفق نباشم، دوستم ندارند. این یکی از اعتقادهای اشتباهی است که ممکن است در ذهن کودکان ایجاد شود و پدر و مادر وظیفه دارند آن را از بین ببرند. کودک از همان ابتدا که مدرسه میرود متوجه میشود بچههای دیگری هستند که از او باهوشترند، یا بعضیها پولدارتر، زیباتر یا اجتماعیترند و دوستان بیشتری پیدا میکنند. در اینجا اعتمادبخشی پدر و مادر بسیار اهمیت دارد. آنها باید به فرزندشان مرتب یادآوری کنند که انسانها تواناییهای متفاوتی دارند. این تواناییهای ما نیست که ما را دوستداشتنی میکند، بلکه شخصیت و شیوه رفتارمان است که ما را دوستداشتنی میکند. مر حله سوم از زندگی که در شکلگیری اعتماد به نفس نقش مهمی دارد، نوجوانی، یعنی زمانی است که نوجوان به عنوان یک فرد مستقل ابراز وجود و تعاملهای اجتماعی برقرار میکند. مادرانی که از سر دلسوزی، خیر و صلاح کودک یا هر دلیل دیگری فرزندشان را وابسته بار میآورند و به او اجازه نمیدهند به طور مستقل فکر و عمل کند، ضربه شدید و گاه غیرقابل جبرانی به اعتماد به نفس فرزندشان وارد میآورند. این موارد مربوط به نداشتن اعتماد به نفسی بود که تقریبا همیشگی است و جزئی از ویژگیهای شخصیتی فرد شده است. گاهی هم شرایطی پیش میآید که به صورت موقتی اعتماد به نفس برای چند هفته یا ماه کم میشود. در این موارد شایعترین علت آن افسردگی است؛ یکی از نشانههای افسردگی، کاهش اعتماد به نفس است که با درمان افسردگی به شکل چشمگیری جبران میشود. کاهش اعتماد به نفس یک علامت روانپزشکی است که در هر صورت، چه موقتی باشد، چه دائم نیاز به بررسی و درمان تخصصی دارد. این مساله زمانی از نظر اجتماعی اهمیت بیشتری پیدا میکند که در نظر داشته باشیم یکی از دلایل شناختهشده ارتکاب جرم، کاهش اعتماد به نفس است. در واقع ارتکاب جرم میتواند یک سازوکار دفاعی در برابر احساس حقارت درونی باشد، زیرا جرم رفتار ناسازگارانهای است که گاه به نیت ابراز وجود به صورت ناخودآگاه از کسی که اعتماد به نفس لازم را ندارد، سر میزند.
حافظ باجُغلی - روانپزشک
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: