در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
من نیستم... ماییم؛ هر دوی آنها که پشت آن لبخند شیرین، قند در دلشان آب شده؛ شیرین نیست، نرگس نیست... من و توییم؛ هر دوی آنها که ماجرای افتادن دندانشان روی کاغذ سپید حک شده. تصویر لبخند دو پسربچه ناشناس و ماجرای دوستی دو دختربچه همکلاس نیست، آنچه با حسرت نگاهش میکنیم، سرگذشت یکایک ماست پشت میز و نیمکتی در ردیف آخر کلاس؛ آخرین روزهای درس و مشق ...
ایکاش قلم و کاغذی بود با چند مداد رنگی... که خاصیت واقعی کردن آرزوها را داشت. آن وقت دوباره در جایی از زندگیام روزهایی را نقاشی میکردم که همه چیزش ساده و صمیمی رخ میداد، بیهیچ غل و غشی. اول خیلی زود، بیبهانه، غمهایم را از صفحه دلم پاک میکردم، بعد جلوی اولین نفری که میدیدم میایستادم و میپرسیدم: «کلاس چندمی»؟! و به جای این همه خندههای تلخ و مثل نقاشی بزرگترها، یک لبخند شیرینِ واقعی تحویل میدادم و بازیمان در خانه یا کوچه شروع میشد.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: