jamejamonline
جامعه عمومی کد خبر: ۶۸۱۳۸ ۳۰ خرداد ۱۳۸۴  |  ۱۰:۲۲

جام جم آنلاین: در زمانی که بیشتر کودکان آماده می شوند تا به مدرسه بروند ، «سوراب ناگوانشی» به اداره می رود.سوراب در رایپور ، مرکز ایالت «چهاتیسگار» در مرکز هند در اداره پلیس کار می کند او فقط پنج سال دارد.


این کار بخشی از یک سنت هندی است که اجازه می دهد یک عضو خانواده یک کارمند دولت که حین انجام کار جان سپرده به جای او کار کند.
برای این کار محدودیت سنی وجود ندارد و بسیاری از خانواده ها چاره ای جز فرستادن کودکان خود به سر کار برای تامین مخارج خانواده ندارند.
سوراب مجبور است نان آور خانواده 5 نفری خود باشد و ایشواری دوی ناگوانشی ، مادر او ، هر روز دستش را می گیرد و از پیلا سپور ، محل زندگی آنان ، تا «رایپور» که 110 کیلومتر دورتر است ، می برد.
کودک در این رسم یک روز باید سر کار برود و یک روز به مدرسه.
در محل کار از بچه خواسته می شود پرونده ها را به این اتاق و آن اتاق ببرد و برای کارمندان ارشد چای و آب بیاورند و در ماه 2500 روپیه (57 دلار) حقوق می گیرند.
در سنی که کودکان دیگر نوشتن را یاد می گیرند ، سوراب می داند وقتی حقوقش را می گیرد چطور نامش را بنویسد و امضا کند.
سوراب بچه ای آرام است اگر بخواهید با او حرف بزنید یا می دود و می رود یا پشت مادرش پنهان می شود.
مادرش می گوید: برای این که خرج زندگی در بیاید چاره دیگری ندارم. می دانم کار خوبی نیست چون حالا سن بازی و تفریح او است.
برای بیشتر کودکانی که مسئولیت های پدر مرحوم خود را به عهده می گیرند ، وقتی برای بازی نیست.

مانیش خونته ، 10 ساله نیز در ایستگاه پلیس کوربا ، کار می کند.او ساعت 6 صبح با 2 برادر کوچکتر خود به مدرسه و بعدازظهر سر کار می رود.او عاشق فوتبال است اما وقتی برای بازی ندارد.
مانیش ، ماهی 2400 روپیه می گیرد و مورد احترام همسالان خود است که به او «سرکار» می گویند.

او می گوید: می خواهد روزی بازرس و کارآگاه پلیس شود. جیتش سیگ 13 ساله می خواهد به محض این که بتواند از این کار ، دست بردارد اما فکر می کند تا به این خواسته اش برسد سال ها طول خواهد کشید.
جانکی پرا در 1994 یعنی در 7 سالگی به پلیس و از زمان مدام در این فکر است که چه زمانی خواهد توانست این کار را رها کند.
او می گوید: جا به جا کردن پرونده ها و دادن جای را دوست ندارد و امیدوار است.با ادامه تحصیل کاری در تشکیلات پلیس کشور - نه ایالت - پیدا کند.

ارسال نظر
* نظر:
نام:
ایمیل:

یادداشت

بیشتر
مرگ چیزی نیست غیر از حسرت از دست دادن

مرگ چیزی نیست غیر از حسرت از دست دادن

میان هیکل بود. با صورتی جدی و چشم‌هایی عمیق. صبح‌ها اصرار داشت حتما با اکسیمتر، اکسیژن خون را چک کنم و بعد هم افشانه ضدعفونی کننده را می‌گرفت و چندتا پیس می‌زد و می‌گفت روز خوبی داشته باشید.

تصمیم نگرفتن، بدترین تصمیم است

تصمیم نگرفتن، بدترین تصمیم است

ماه‌هاست ستاد ملی مقابله با كرونا مشغول آزمون و خطاست. این ستاد از همان هفته‌های اول شیوع بیماری طوری تصمیم گرفت و رفتار كرد كه گویی سرگرم خرید وقت است تا ببیند چه پیش می‌آید و كارها چگونه پیش می‌رود.

پیامبر زلالی

پیامبر زلالی

کلاس‌های دکتر تهرانی نسب را می‌رفتم به شوق این که بعدش فاصله کلاس که طبقه چهارم بود تا طبقه هم‌کف را حرف بزنیم.

گفتگو

بیشتر
پیشنهاد سردبیر بیشتر