خاطره‌ای از نصرت‌الله سپیدنامه، بازپرس شعبه 10 دادسرای امور جنایی تهران

شام آخر

یکی از خاطرات من مربوط به قاتلی است که تصمیم داشت مادر و دختری را به قتل برساند اما دختر جوان با این‌که دو گلوله به گردن و دهانش شلیک شده بود، به طرز معجزه‌آسایی از مرگ نجات یافت.
کد خبر: ۶۷۶۱۴۱

آن شب عقربه‌های ساعت 22و 30 دقیقه را نشان می‌داد و من به‌عنوان بازپرس کشیک ویژه قتل در دفتر کارم در حال بررسی پرونده‌ای بودم که تلفن به صدا در آمد. وقتی گوشی را برداشتم، آن سوی خط مردی جوان خودش را مامور کلانتری گاندی معرفی و حادثه قتلی را در ساختمان مسکونی حوالی خیابان ظفر گزارش کرد.

دستور دادم صحنه حادثه را حفظ کنند تا به محل برسم. سپس از کارآگاهان و عوامل تشخیص هویت نیز خواستم در محل حادثه حاضر شوند و خودم نیز بلافاصله راهی شدم. محل حادثه خانه بزرگی در یک آپارتمان شیک چند واحدی بود. در نخستین گام با جسد زن شصت ساله‌ای به نام مریم روبه‌رو شدم که با شلیک گلوله به شقیقه‌اش به قتل رسیده بود.

زن همسایه که موضوع را خبر داده بود، گفت: ساعتی قبل صدای فریاد زنی را شنیدم. وقتی در را باز کردم، داخل راهرو فریبا دختر همسایه را دیدم که خونین به دیوار تکیه داده بود. او با کلمات بریده گفت مرد ناشناسی مادرش را با شلیک گلوله‌ای کشت و او را هم زخمی کرد. بلافاصله با پلیس تماس گرفتم و سپس موضوع را به ثریا، خواهر فریبا هم اطلاع دادم. وی ادامه داد: قبل از این که پلیس برسد، ثریا و شوهرش همراه نامزد فریبا به اینجا رسیدند و او را به بیمارستان رساندند.

در بررسی محل حادثه با مقدار زیادی طلا و جواهرات، ارز و مبلغ زیادی پول نقد و لوازم با ارزش روبه‌رو شدیم که عامل جنایت با خود نبرده بود. به همین دلیل این فرضیه قوت گرفت که انگیزه این جنایت سرقت نیست. سالم بودن قفل در خانه هم نشان ‌می‌داد فرد ضارب با داشتن کلید وارد خانه شده و نقشه قتل را عملی کرده است.

در گام بعدی برای تحقیق از دختر زخمی به بیمارستان خاتم‌الانبیا رفتم. تیم پزشکی گفت دو گلوله به دهان و گردن فریبا شلیک شده اما وی به طرز معجزه آسایی از مرگ نجات یافته است. منتظر ماندم تا بعد از عمل جراحی به هوش آمد. اولین پرسشم از او، این بود که چه کسانی کلید خانه شما را دارند. او گفت بجز من، مادرم و خواهرم، دامادمان هم کلید خانه ما را دارد. همان لحظه به دامادشان ظنین شدم و دستور دادم وی را زیر نظر بگیرند و تلفن‌هایش بررسی کنند.

آن دختر درباره شب حادثه گفت: امشب دامادمان به نام صفدر من و مادرم را برای شام به رستورانی دعوت کرد. بعد از خوردن شام صفدر و خواهرم ما را به خانه رساندند و رفتند. وقتی وارد آپارتمان شدیم، در خانه و حتی حفاظ آهنی در قفل بود. بعد از بازکردن در بوی سیگار به مشام می‌رسید. احساس کردم کسی در خانه است. به محض این‌که وارد اتاقم شدم، مردی قوی هیکل تفنگ را روی گردنم گذاشت.

خیلی ترسیدم و جیغ کشیدم که مادرم به اتاقم آمد. مادرم به او گفت: با من کاری نداشته باش و هر چه می‌خواهی از خانه بردار و برو، اما او ناگهان به گردنم شلیک کرد و روی تخت افتادم. من به هوش بودم و دیدم مرد جنایتکار گلوله‌ای به شقیقه مادرم شلیک کرد و او را کشت. سپس دست و پای مادرم را با طناب بست و سراغ من آمد تا دست و پای مرا هم ببندد.

خودم را به مردن زدم اما او متوجه شد زنده هستم و این‌بار لوله سلاح را داخل دهانم گذاشت و ماشه را کشید اما سلاح عمل نکرد. دوباره ماشه را کشید بازهم سلاح عمل نکرد تا این‌که برای سومین باروقتی ماشه را کشید، گلوله به فکم خورد. بازهم نمردم اما خودم را به مردن زدم. بعد از این قاتل فقط مقداری طلا و جواهر روی میز را برداشت و رفت. وقتی از خانه خارج شد، خودم را بسختی به راهرو رساندم و از همسایه‌ها کمک خواستم.

بررسی‌ها و تحقیقات گام به گام پیش می‌رفت و هر لحظه برای ما روشن‌تر می‌شد که انگیزه این جنایت، سرقت نبوده است.

تحقیقات در حال تکمیل بود که در بررسی تلفن دامادشان به پیامکی برخوردیم. صفدر برای یکی از دوستانش نوشته بود: «شام آخر». به همین دلیل به داماد خانواده بیشتر ظنین شده و از او بازجویی کردیم. او در بازجویی‌ قصد فریب پلیس را داشت اما وقتی با مدارکی علیه خودش روبه‌رو شد، اعتراف کرد که مردی را به نام بهمن به قصد سرقت از خانه مادر زنش اجیر کرده اما دستور قتل نداده است.

بعد از این بلافاصله بهمن را در مخفیگاهش در باغی حوالی شهریار دستگیر کردیم. متهم دربازجویی اولیه به جرم خود اعتراف کرد. وی گفت: مدتی قبل با صفدر آشنا شدم.

او به من گفت خانواده همسرش پولدار هستند و قرار است مادر زنش تمام اموالش را به دختر کوچکش ببخشد. او از من خواست آنها را به قتل برسانم تا ارثیه خانوادگی به او برسد. ابتدا مخالفت کردم اما بعد به​دلیل مشکلات مالی، وسوسه شدم و پذیرفتم. چند روز قبل از حادثه هم به من پول داد تا سلاحی تهیه کنم. بعد از این کلید خانه مادر زنش را به من داد و یک روز هم که کسی خانه آنها نبود، مرا به خانه‌شان برد و با هم نقشه قتل را مرور کردیم. وی ادامه داد:عصر روز حادثه به من گفت آنها را برای شام به بیرون دعوت کردم و از من خواست به خانه‌شان بروم و منتظر آنها باشم. در خانه منتظر آمدنشان بودم تا هر دو را طبق نقشه به قتل برسانم. وقتی وارد خانه شدند، نقشه‌ام را عملی کردم اما با این‌که دو تیر به گردن و دهان دختر جوان شلیک کردم، خدا خواست تا او زنده بماند و دست ما را رو کند.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها