در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
یک روز با مامان به بازار میوه رفتیم و در آنجا یک سینی چغاله بادام دیدم و از او خواهش کردم برایم بخرد.
اما مامان شرط کرد که: میخرم، اما باید برویم خانه و بعد از شستوشو آنها را بخوری! اما دلم طاقت نیاورد و با این که قول داده بودم، دور از چشم مامانم چند تا چغاله سبز و خوشمزه خوردم، اما خوردن همان و دل درد همان.
به خانه که رسیدیم مادرم سریع نایلون چغاله بادام را از من گرفت و شست و داخل کاسه ریخت و جلوی من گذاشت، اما اصلا نمیتوانستم بخورم، چون دلدرد شدیدی داشتم. کمکم نالهام به هوا رفت. مامان گفت: چی شد چرا این طوری شدی؟ تو که چیزی نخوردی! حالم به قدری بد بود که نمیتوانستم قدم از قدم بردارم. مادرم زود من را به بیمارستان رساند. آقای دکتر تشخیص داد که میکروب وارد معدهام شده است. بله همان چغالههای نشسته کار خودش رو کرده بود.
آن شب را در بیمارستان گذراندم اما بعدش هم آنقدر حالم بد بود که راه رفتن برایم سخت بود و یک هفته نتوانستم به مدرسه بروم و در مسابقه فوتبال شرکت کنم. با خودم گفتم دیگر هرگز لب به چغاله نشسته نمیزنم.
بعد از این ماجرا یک شب تلویزیون روشن بود و اخبار اعلام کرد: خانوادهها به هیچ عنوان چغالهبادام و میوههای نشسته نخورند و حتما آنها را میکروبزدایی کنند. چون میکروبی وجود دارد که باعث عفونت رودهها میشود. زود گفتم راست میگوید من هم نشسته خوردم که مریض شدم.
همان موقع بود که مادر به من گفت: مگه تو نشسته خوردی ؟
و من با خجالت سرم را پایین انداختم و گفتم: بله ولی دیگه هرگز این کار را نمیکنم.
گلنوشا صحرانورد
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: