معمای پلیسی

دستبرد به کارگاه طلاسازی

سرگرد مشفق باز هم وقت فراغت پیدا کرده بود و می‌خواست یکی دیگر از خاطراتش را بنویسد. قبلا تصمیم گرفته بود ماجرای سرقت از کارگاه طلاسازی را یادداشت کند. جزئیات آن پرونده را با این‌که زمان زیادی از وقوع سرقت می‌گذشت، خوب به خاطر داشت. صبح یک روز بهاری به وی خبر دادند از یک کارگاه طلاسازی سرقت شده است.
کد خبر: ۶۷۱۳۹۶

مالباخته گزارش داده بود حدود دو کیلوگرم از طلاهایش را دزدیده‌اند. کارگاه در طبقه پنجم ساختمانی در شهرک غرب قرار داشت. وقتی سرگرد به آنجا رسید، دید در طبقه همکف سه مغازه وجود دارد که البته درهایشان رو به خیابان باز می‌شد. طبقات اول تا چهارم هم به مطب اختصاص داشت و در طبقه پنجم که آخرین طبقه بود، علاوه بر کارگاه طلاسازی،دفتر یک وکیل و دفتر شرکت مهندسی قرار داشت.

سرگرد قبل از رفتن به محل سرقت، از نگهبانی که جلوی در نشسته بود، سوالاتی پرسید. نگهبان توضیح داد هر شب ساعت 11 در ورودی ساختمان را قفل می‌کند. او گفت همه مالکان واحدها ازاین کلید یک نمونه دارند که البته به بعضی کارمندان‌شان هم داده ​اند. در پارکینگ هم رمزی بود، چون فقط مالکان اجازه داشتند خودرویشان را داخل ببرند، اما باز هم بعضی مالکان خودرویشان را به کارمندان خود می‌سپردند پس ممکن بود آنها هم رمز را داشته باشند. مشفق از شنیدن این توضیحات فهمید نمی‌تواند روی قفل در و رمز پارکینگ تمرکز کند و از این طریق نمی​تواند به نتیجه برسد. او سوار آسانسور که شد، چشمش به دوربین مداربسته افتاد. آن زمان دوربین‌های مداربسته تازه داشت فراگیر می‌شد و مشفق از این‌که می‌توانست از این سرنخ برای شناسایی سارق کمک بگیرد، خوشحال شد. وقتی به کارگاه رسید، صاحب آنجا که جباری نام داشت، ماجرا را بدقت تعریف کرد. او با دو نفر دیگر در کارگاه شریک بود. البته یکی از شرکا دو ماهی می‌شد که​ خارج از کشور به سر می‌برد و تا دو ماه دیگر هم برنمی‌گشت و شریک دیگر هم به دلیل مشغله‌های گوناگونی که داشت کمتر به کارگاه سر می‌زد. جباری در واقع همه کاره و گرداننده اصلی بود. او توضیح داد : صبح وقتی وارد شدم دیدم قفل ورودی شکسته است و وقتی ​سراغ گاوصندوق رفتم، فهمیدم طلاها را دزدیده‌اند. حدود دو کیلوگرم شمش با خودشان برده‌اند و به وسایل دیگر دست نزده‌اند.

مشفق درباره کارگرها پرسید. چهار نفر درآنجا مشغول کار بودند که همه‌شان قدیمی محسوب می‌شدند و در طول هشت، نه سالی که با جباری و شرکایش کار می‌کردند، هیچ خلافی نکرده بودند. سرگرد از جباری پرسید به کسی مشکوک است. جواب منفی بود.

کارآگاه پرسید: چه دلیلی دارد که به کارگران‌تان مشکوک نیستید؟

دو نفر از آنها برادر هستند و سه روز قبل مادرشان فوت شد برای همین به شهر خودشان بیجار رفتند. یکی از آنها معلول و ویلچیرنشین است و نمی‌تواند چنین کاری بکند. یکی دیگر از آنها دیشب از ساعت 8 که اینجا را تعطیل کردیم تا بعد از زمان سرقت با خودم بود پس کار او هم نیست.

مشفق گفت: ظاهرا افراد زیادی کلید ساختمان و رمز پارکینگ را دارند و طبیعی است که نمی‌توانیم از تک‌تک آنها پرس‌وجو کنیم اما شاید دوربین مداربسته آسانسور به درد بخورد.

- دوربین هنوز کار نمی‌کند. سیستم‌اش را راه اندازی نکرده اند.

کارآگاه تقریبا ناامید شده بود. او بعد از کمی فکر، از جباری پرسید: دو کارگرتان که مرخصی ندارند الان کجا هستند؟

- تلفنی به آنها گفتم نیایند تا تکلیف مشخص شود.

- لطفا زنگ بزنید و بگویید خودشان را برسانند.

- فکر نمی‌کنم نیازی به این کار باشد.

کارآگاه شانه بالا انداخت و به یکی از ماموران کلانتری دستور داد به جباری دستبند بزنند. او از شنیدن این حرف شوکه شد.

به من؟ چرا؟ کجای دنیا وقتی مال یکی را می‌برند، خود طرف را دستگیر می‌کنند؟

سرگرد در کمال خونسردی به جباری گفت: در اداره آگاهی همه چیز روشن می‌شود.

جباری بعد از سه روز مقاومت به ارتکاب سرقت اعتراف کرد و گفت: با دو شریکم اختلاف شدیدی داشتم. آنها می‌‌خواستند کارگاه را بفروشند این‌طوری من که همه وقتم را برای اینجا گذاشته بودم خیلی ضرر می‌کردم، برای همین هم تصمیم گرفتم دزدی کنم اما طوری برنامه ریختم که کسی به من شک نکند. اصلا نمی‌دانم چطور شد شما به من مشکوک شدید؟

شما خواننده محترم برای ما به شماره 300011224 پیامک بزنید و بنویسید کارآگاه چرا به جباری مشکوک شد؟

پاسخ معمای شماره قبل: منیژه قاتل است. ضرباتی که ساناز به شوهرش وارد کرد، باید خونریزی شدید را موجب می‌شد در حالی که خون کشف شده در صحنه جرم کم بود و نشان می‌داد مقتول قبل از وارد شدن این ضربات جان باخته بود.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها