ساحت هنر الهی

عالم، ساحت هنرمندی خدا و انسان است. خدا در این میان، کارگردان و صحنه‌پرداز و نویسنده است و انسان، نقش‌آفرینی فعال که با فهم اساس، ایده و طرح، داستان را شکل می‌دهد. نقش‌آفرین اساسی این داستانِ پر از حسن و عبرت، مومن است‌ به اقتضای «خلیفه الله» بودنش.
کد خبر: ۶۷۱۰۳۳

آن که باید آغازکننده و مدیر باشد، مومن است و اساسا اختیار عالم (داستان)، بنابر عهدی ازلی، به مومن سپرده شده است. بر این اساس، اگر الم و فتنه‌ای در میان است که برای ساخته‌شدن مومنین مقدر شده، لذت و ثبات و سکینه‌ای نیز در میان است که آن نیز به عنوان پاداش، برای مومن مقدر شده است‌که انّ مع العُسر یسرا. همانا که با هر سختی، آسانی است... پس نتوان گفت که سهم مومنین، تنها تکلیف و سختی و الم و فتنه است، بلکه طبق آنچه از اهل البیت‌ع‌‌، به ما رسیده است، لذات دنیا نیز برای مومنین قرار داده شده‌اند. عالم، ساحت هنرمندی خداوند و خلیفه اوست و انسان کامل، کسی است که در همه میدان‌های حیات، هنرمند و پیروز ظاهر می‌شود. آنچه در شرایط سخت جنگ بر رزمندگان راه خدا و مردم ستمدیده گذشت، این شبهه را برای بعضی به وجود آورد که حیات عارفانه و زهد، همان است که رزمندگان خدا در میدان جنگ داشتند و تبتل (ترک حیات دنیوی) و عدم لذت‌جویی مادی، ارزش انگاشته شد. در صورتی که حقیقت آن است که هر میدانی را قواعدی است و قاعده حیات طیبه (پاک‌زیستی) در مدینه و در صلح، جز از قاعده پاک زیستی در میدان جنگ است. عدم لذت‌جویی، لزوما از روی ایمان و قدرت نیست، بلکه بسیاری از مواقع، از روی ضعف و جهل است.

سخن خود را با این هشدار ادامه می‌دهم که اکنون، نه وضع صلح محض، بلکه وضع جنگ اقتصادی است و به نظر می‌رسد ‌ با در نظر داشتن شرایط و اقتضائات ناگزیر پاک زیستی در محیط‌های شهری و امروزی، بر هر مومنی واجب است که به قدر فهم و توان، از همنوع و هم‌کیش خویش دستگیری کند؛ آنچنان که حضرت فاطمه زهرا(س)‌ فرموده است: الجار ثم الدار... ابتدا همسایه و سپس خانه... و این سطور‌ فقط برای روشن‌شدن حقایق دین خدا و جلوگیری از انحراف فکری و عقیدتی و همچنین بعضی سوءاستفاده‌ها نوشته شده است.

در پایان توجه خواننده محترم را به آیه و روایات مهمی درباره موضوعات یاد شده جلب می‌کنم:

[ای پیامبر] بگو: «زیورهایی را که خدا برای بندگانش پدید آورده، و [نیز] روزی‌های پاکیزه را چه کسی حرام گردانیده؟» بگو: «این [نعمت‌ها] در زندگی دنیا برای کسانی است که ایمان آورده‏اند و روز قیامت [نیز] خاص آنان می‏باشد.» این گونه آیات [خود] را برای گروهی که می‏دانند به روشنی بیان می‏کنیم. اعراف ـ 32.

امام صادق(ع)‌ نیز می‌فرماید: زهد در دنیا ترک کسب و تحریم حلال خدا بر نفس خویش نیست. بلکه زهد در دنیا آن است که به آنچه در دست توست، بیش از آن که نزد خداست اعتبار ندهی و اطمینان نداشته باشی.

پیامبر اسلام نیز در حدیثی می‌فرمایند: ای عثمان (بن مظعون)! خداوند تبارک و تعالی، ما را به رهبانیت (ترسایی) نخوانده است. همانا که ترسایی امت من، مبارزه در راه خدا‌ست.

انس بن مالک گفته پسری از عثمان بن مظعون مرد و عثمان چنان غمگین شد که در خانه‏اش مسجدی گرفت و در آن به‌عبادت پرداخت. این خبر به رسول خدا‌ رسید، به او فرمود: ای عثمان! به راستی خدای تبارک و تعالی بر ما رهبانیت و ترک دنیا ننوشته (امر نکرده است) همانا رهبانیت امت من جهاد در راه خدا‌ست. ‌

عمر و بن عکرمه گوید: وارد شدم بر حضرت صادق‌ع‌ و به آن حضرت عرض کردم:

همسایه‏ای دارم که مرا بیازارد؟ فرمود: تو با او خوشرفتاری کن، من گفتم: خدایش رحم نکند! پس آن حضرت روی از من بگردانید، گوید: من نخواستم با آن وضع از حضرت جدا شوم از این رو عرض کردم:‌ با من چنین و چنان می‌کند و مرا آزار می‌دهد! فرمود: گمان می‌کنی که اگر با او آشکارا دشمنی کنی (و تو نیز مانند او در صدد آزارش برآیی) می‌توانی از او انتقام بکشی؛ (و شر او را از خود دور کنی؟ و ممکن است مقصود این باشد که: اگر آشکارا با او دشمنی کنی، آیا در مقام مخاصمه می‏توانی ستم و آزار او را بر خودت ثابت کنی به‌طوری که از تو بپذیرد؟) عرض کردم: آری من بر او می‌چربم، فرمود: این همسایه تو از کسانی است که به مردم رشک برد از آنچه خداوند به آنها داده و تفضل کرده، پس چون نعمت برای کسی دید، اگر اهل و عیالی داشته باشد به آنها تعرض کند و ( از ناراحتی که ناشی از حسدی است که در درون اوست) آنها را بیازارد و اگر خاندانی ندارد (که آنها را آزار کند) به خدمت کارش می‏پیچد و اگر خدمت کار نداشته باشد، شب‌ها را به بیداری بسر برد و روزها را به خشم بگذراند، همانا مردی از انصار خدمت رسول خدا‌ آمده عرض کرد: من خانه‏ای در فلان قبیله خریداری کرده‏ام و نزدیک‌ترین‏ همسایه من در آن خانه کسی است که خیری از او به من نرسد و از شرش آسوده نیستم. پس رسول خدا‌ به علی(ع)‌ و به سلمان و اباذر‌ دستور داد که با بلندترین آوازشان در مسجد فریاد زنند که:‌ هر که همسایه‏اش از آزار او آسوده نباشد، ایمان ندارد، پس آنها سه‌ بار آن را گفتند، سپس با دست اشاره کرد که تا چهل خانه است از برابر و پشت سر و طرف راست و سمت چپ (یعنی تا چهل خانه از چهار طرف همسایه هستند)‌.

محسن نیساری / جام‌جم

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها