زن جوان برای جدایی اقدام کرده، اما شوهرش با این تصمیم مخالف است

دیگر نمی‌خواهم ادامه بدهم

فریب در ازدواج دلیلی است که حنانه برای جدایی از شوهرش در برگه درخواست طلاق، عنوان کرده‌است. او که مدرس دانشگاه است، می‌گوید وقتی متوجه شد شوهرش بیمار است که سه سال از زندگی مشترک‌شان می‌گذشت. حنانه و حمید با عشق و علاقه زیاد ازدواج کردند و شاید همین علاقه بود که حمید را وادار به دروغگویی کرد و زندگی‌اش را به تباهی کشاند. حمید هنوز هم همسرش را دوست دارد و می‌گوید نمی‌خواسته چیزی را از او پنهان کند و حالا هم قصد ندارد وی را طلاق دهد. این زوج که برای جدایی به دادگاه خانواده شماره دو مراجعه کرده‌اند، هرکدام دلیلی را برای تصمیم‌شان مطرح می‌کنند.
کد خبر: ۶۶۸۹۰۴

پرده اول؛ روایت حنانه

من و شوهرم از دوره لیسانس همکلاس بودیم و رابطه خوبی داشتیم. اول دوست معمولی بودیم اما کم‌کم رابطه ما خیلی نزدیک شد تا این‌که در دوره دکترا با هم ازدواج کردیم. ما دو آدم بالغ بودیم به همین دلیل پدر و مادرمان در زندگی‌مان دخالتی نمی‌کردند. روزی که به خانواده‌ام گفتم قرار است با حمید ازدواج کنم، پدرم گفت تو حالا استاد دانشگاه هستی و من نمی‌توانم برایت تعیین تکلیف کنم اگر فکر می‌کنی حمید شوهر لایقی است، دخالتی نمی‌کنم، اما نصیحت پدرانه من این است که ‌گوش و چشمت را باز کن. به پدرم گفتم خیالت راحت باشد او مرد خوبی است. مراسم خاصی به عنوان جشن برگزار نشد. یک مهمانی کوچک بود و بعد هم سر خانه و زندگی‌مان رفتیم و همه چیز بخوبی تمام شد. زندگی مشترک برای هردوی ما خیلی خوب بود. با هم از خانه خارج می‌شدیم، سرکلاس می‌رفتیم، درس می‌دادیم و به خانه برمی‌گشتیم وقتی جایی می‌رفتم که حمید نبود، بارها با من تماس می‌گرفت و می‌گفت که دوستم دارد و بعد هم می‌پرسید کجا هستی و چه می‌کنی ؟فکر می‌کردم این کارهایش از روی نگرانی است، حمید همیشه به من می‌گفت تو مرا خوشبخت کرده‌ای. چون فکر می‌کردم شوهرم دوستم دارد، هرکاری می‌خواست و می‌گفت انجام می‌دادم. خانواده‌هایمان هم از این ازدواج راضی بودند. حمید گاهی به خانه پدرش می‌رفت و می‌گفت می‌خواهد تنهایی با مادرش صحبت کند. من هم این کارش را می‌گذاشتم به حساب این‌که تک پسر است و دلش برای مادرش تنگ می‌شود. زندگی ما شیرین بود تا زمانی که دوره دکتری را تمام کردیم. من برای عضویت در هیات علمی اقدام کردم، اما شوهرم این کار را نکرد. همین موضوع باعث شد واقعیت را متوجه شوم. رفتار حمید با من از آن به بعد عوض شد. او می‌گفت نباید سرکار بروی و دیگر حق نداری در دانشگاه دیده ‌شوی. من سال‌ها زحمت کشیدم تا به اینجا برسم و شوهرم حق نداشت این‌طوری با من رفتار کند. پیش مشاور رفتم و کمک خواستم. او گفت باید با شوهرم هم صحبت کند و اگر یک حسادت مردانه باشد، برطرف می‌شود اما وقتی به شوهرم گفتم پیش مشاور رفتم و کمک خواستم و باید دوباره باهم پیش او برویم، مرا به باد کتک گرفت و گفت باید این موضوع را تمامش کنی و نباید پیش کسی بروی و درباره مشکل‌مان به کسی حرفی بزنی. کاری که کرده‌ بود، اعتماد به نفسم را به طور کامل گرفت. شوهرم اجازه نمی‌داد از در خانه بیرون بروم. یک ترم مرخصی گرفتم اما رفتارش درست نشد. هر حرفم ناراحتش می‌کرد و مرا به باد کتک می‌گرفت. از کارهایش کلافه ‌شده ‌بودم تا این‌که به طور اتفاقی متوجه شدم او دارو مصرف می‌کند. حمید داروی اعصاب مصرف می‌کرد. وقتی دکترش را پیدا کردم و از او توضیح خواستم، به من گفت نمی‌تواند راز بیمارش را فاش کند، اما از روی داروها متوجه شدم او دچار نوعی بیماری روانی است و این موضوع را از من پنهان کرده بود. حالا می‌خواهم از او جدا شوم چون از دروغی که گفته ناراحت هستم. شوهرم مرا در ازدواج فریب داده‌است. او با مادرش پیش دکتر می‌رفت اما از من پنهان می‌کرد. حمید زندگی‌ام را تباه و با آبرویم بازی کرد دیگر به زندگی با او ادامه نمی‌دهم. اگر از ابتدا واقعیت را گفته‌ یا بعد از ازدواج‌مان دچار این بیماری شده‌ بود، حتما کمکش می‌کردم، اما حالا نمی‌خواهم به این زندگی ادامه دهم.

پرده دوم؛ روایت حمید

کدام آدم عاقلی است که بدون عشق و دوست داشتن ازدواج کند؟من هم زنم را دوست دارم و عاشقانه با او زندگی کرده​ام و حالا هم قصد ندارم از او جدا شوم. ما با هم درس خواندیم و با هم به قله زندگی رسیدیم، اما او راهش را از من جدا کرد. به او گفته ‌بودم نباید در امتحان هیات علمی شرکت کند، اما این کار را کرد پس او هم به من دروغ گفت. من هم نمی‌خواستم اذیتش کنم و همین دروغگویی‌اش باعث شد تا از دستش ناراحت شوم. وقتی با هم ازدواج کردیم، متوجه شدم کمی عصبی هستم. مادرم گفته ‌بود رفتارهایم طبیعی نیست به همین دلیل هم با مادرم به دکتر مراجعه کردم و بعد متوجه شدم دچار یک بیماری روانی هستم همان موقع می‌خواستم موضوع را به همسرم اطلاع دهم، اما بعد پشیمان شدم. آن زمان تازه به خواستگاری رفته ‌بودیم به مادرم گفتم بهتر است در این باره حرفی نزند تا خودم با حنانه صحبت کنم. هربار که می‌خواستم به او چیزی بگویم، اتفاقی می‌افتاد. خودم می‌فهمیدم که رفتارم درست نیست و می‌دانستم که نمی‌توانم به این وضع ادامه دهم.

حنانه هم شرایط را بدتر می‌کرد وقتی از او می‌پرسیدم کجاست، نمی‌گفت دارد خودش را برای امتحان آماده می‌کند و به کتابخانه رفته ‌است. من هم وقتی این رازها را فهمیدم عصبی شدم. او قبول شد و انگیزه‌اش این بود که مرا از خودش طرد کند. این اواخر فهمیده‌ بودم او از من خوشش نمی‌آید و می‌خواهد مرا ترک کند.

این‌که مخفیانه درس می‌خواند هم به همین دلیل بود. بعد از آن من هم رفتارم را نسبت به او تغییر دادم. زنی که واقعیت را به شوهرش نگوید، باید مورد توهین قرار گیرد البته من هم زیاده‌روی کردم اما از این به بعد تصمیم دارم رفتارم را اصلاح کنم و حاضر نیستم او را طلاق دهم. حنانه علیه من مدرک جمع و حتی کاری کرده که دادگاه مرا به پزشکی قانونی معرفی کند تا مرا دیوانه جلوه دهد و من هم این را قبول نمی‌کنم. او اشتباه بزرگی کرد اگر هم دادگاه رای بر جدایی بدهد، زنم را طلاق نمی‌دهم.

من حنانه را دوست دارم و او را ترک نمی‌کنم. او باید از کارکردن دست بردارد و با من زندگی کند. هرچقدر پول بخواهد به او خواهم داد و هرکاری بخواهد انجام می‌دهم، اما اجازه نمی‌دهم کار کند و طلاق بگیرد. او نباید در محیطی باشد که من نیستم. اگر می‌خواهد کار کند باید ساعاتی باشد که من هم حضور دارم. اگر شروطم را نپذیرد من هم اجازه کار نمی‌دهم. قاضی گفته ‌است مدارک علیه من است اشکالی ندارد و مهم نیست من زنم را طلاق نمی‌دهم.

سولماز خیاطی

پنهانکاری و سلب اعتماد

نظر کارشناس

عاطفه کشاورزی ـ مشاور خانواده

قبل از هر چیز باید به این نکته اشاره کرد که اگرچه این زوج درباره بیماری حمید توضیح کافی نداده‌اند، اما با توجه به این که این مرد توانسته تحصیلات عالی داشته باشد و تا این مرحله رشد کند، به احتمال زیاد بیماری او حاد نیست و قابل درمان است، بنابراین حنانه نباید از این نظر نگرانی زیادی داشته باشد اما موضوع اصلی در رابطه این زوج، پنهانکاری است. حمید نباید بیماری‌اش را از همسرش پنهان می‌کرد. برخی افراد نگاه نادرستی به بیماری روانی دارند و آن را بسیار خطرناک و حتی ننگ می‌دانند و به همین دلیل درصدد پنهان‌کردن آن هستند در حالی که بیماری‌های روانی نیز در بیشتر موارد مانند بیماری‌های جسمی قابل کنترل ودرمان است. حنانه نیز نباید تلاشش را برای عضویت در هیات علمی پنهان می‌کرد. رفتارهای این دو باعث شده اعتمادشان نسبت به یکدیگر سلب و عواقب تلخی ایجاد شود. اکنون نیز این زوج اگر تصمیم به ادامه زندگی مشترک گرفته‌اند، می‌توانند با مشاوره مشکلات خود را حل کنند، اما متاسفانه ظاهرا حمید نسبت به مشاوره موضع دارد. او و افراد مشابه باید بدانند کمک گرفتن از مشاور به هیچ عنوان ننگ و ناشایست نیست و مشاوران قصد ندارند کسی را محکوم کنند و مقصر نشان بدهند، بلکه در فرآیند زوج درمانی با هر دو طرف صحبت می‌شود تا ریشه مشکلات کشف و برای از میان برداشتن آنها اقدام شود.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها