در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
میدانم... خوب میدانم، دستم خالی است، اما باور کن دلم پر است، پر از عشق به تو، عشق به مزرعه کوچکمان که با هم داغی تابستان را در آن تجربه کردهایم، عشق به گندمزارهای طلایی نزدیک خانه، وقتی تو در میان آنها میدوی و فریاد میزنی. عشق به دستهای مهربان تو که به خاطر کار در جالیز زبر و خشن شده، عشق به آیندهمان که میدانم در کنار تو شیرین است.
می دانم خانم مهربان خانهام! تو لایق بهترینها هستی و من نتوانستم برایت آب و آیینه فراهم کنم.
اخمهایت را باز کن و ببین گل پیچک کنار دیوار غنچه داده است، بزودی گلهای بنفش و صورتی و قرمز بر دیوار کلبه کوچک کاهگلیمان میدوند. بزودی گندمزارها به خوشه مینشینند، جالیز کوچک مان پر میوه میشود و من به آینده میاندیشم؛ آیندهای که در کنار تو شیرین است، فردا با ماست، اگر تو بخندی، هر چند کلبهمان کاهگلی باشد.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: