ماهی طلایی

سمیرا کوچولو روبه‌روی تنگ بلور ماهی‌اش نشسته بود و اشک‌هایش دانه دانه در آب می‌ریخت. مادر و پدر سمیرا که مشغول تماشای تلویزیون بودند، ناگهان متوجه او شدند. مادر سمیرا بلند شد و نزدیک او آمد و گفت: دخترم چی شده؟ سمیرا هق هق کنان گفت: ماهی طلاییم نفس نمی‌کشه! مادر نگاهی به تنگ انداخت و گفت: حتما خوابیده حالا بیا بریم صورت قشنگت را بشورم.
کد خبر: ۶۶۵۴۴۷

ـ مامان ماهی عزیز من مرده و من غصه می‌خورم.

ـ عیبی نداره. ان‌شاءالله خودت سلامت باشی عزیزم.

ـ مامان چرا ماهی‌ها میمیرن؟

ـ خب ماهی‌ها احتیاج به رسیدگی دارند، مثلا وقتی هوا داخل آب کم می‌شود باید آب را عوض کنیم و وقتی گرسنه می‌شوند باید غذا به آنها بدهیم. اما اگر بیش از حد غذا بخورند هم مریض می‌شوند. سمیرا جان یادت هست چند روز پیش، یک تکه نان انداختی در آب و یک تکه خیار ؟ فکر کنم ماهی این خوراکی‌ها رو دوست نداشته و مرده. حالا عیبی نداره هنوز یکی دیگه داری سعی کن از آن یکی خوب نگهداری کنی.

ـ مامان آخه من نمی‌دونم چه کار کنم و چه کار نکنم؟

همان موقع پدر به جمع آنها پیوست و گفت: دخترم یک کاری که نباید انجام بدهی این است که با دستت ضربه به شیشه و ماهی‌ها نزنی، چون آنها می‌ترسند و سکته می‌کنند. وقتی می‌خواهی آبش را عوض کنی ظرف ماهی را مستقیم زیر شیر آب نبر. اول مقداری آب در ظرفی بریز و صبر کن و بعد آب را برای ماهی‌ها بریز. اگر هم دیدی آفتاب آب ماهی‌ها را گرم کرده یک یخ کوچک داخل آب آنها بینداز و غذا هم دو وعده، آن هم از غذای خود ماهی‌ها بهشون بده.

ـ باشه پدر از این به بعد سعی می‌کنم مواظب ماهی‌ام باشم. ولی ای‌کاش خدا ماهی طلایی‌ام را زنده می‌کرد تا بهش می‌گفتم که دیگه اذیتش نمی‌کنم.

پدر کمی نمک در آب ریخت، ناگهان ماهی طلایی سمیرا شروع کرد به نفس کشیدن و دوباره زنده شد.

سمیرا کوچولو خیلی خوشحال شد و گفت: مرسی خدای مهربون که حرفم را شنیدی.

گلنوشا صحرانورد

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها