معراج دل

به سال 1337 در خانواده ای متدین و با صفا و معنوی در روستای صحرا رود از توابع شهرستان فسا در استان فارس ، کودکی پا به عرصه وجود می نهد که «غلامحسین» نامیده می شود.
کد خبر: ۶۶۰۰۷

پدر و مادر، از عشق به اسلام و معصومین ع هر آنچه در دل داشتند به فرزند می آموزند و او با احساسات لطیف مذهبی رشد می کند.
در دامان پدری زحمتکش و مادری مهربان تربیت یافته ، از همان کودکی وارد مجالس دینی و مذهبی شده و عشق به اسلام و اهل بیت (ع) در رگ و خونش نهادینه می شود و پایه های اعتقادی او در همان اوان کودکی محکم می گردد. در سن 7سالگی وارد مدرسه می شود.
وی از هوش و ذکاوتی سرشار برخوردار بود و استعداد و توان بالایی داشت و این از همان ابتدای تحصیل در او به منصه ظهور رسید و به خاطر علاقه به تحصیل علم هیچگاه از آن غافل نشد و تحصیلاتش را تا کارشناسی ارشد رشته مدیریت دولتی از دانشگاه شیراز ادامه داد.
اما در حین تحصیل علم ، مسائل دینی و سیاسی را نیز با علاقه بسیار دنبال می کرد و با برپایی محافل مذهبی با افکار و اندیشه های حضرت امام ره آشنا می شود. مطالعه کتابهای مذهبی و سیاسی حضرت امام و شهید مطهری تاثیر عمیق در اندیشه او به جای می گذارد و از آن پس ، وقت خود را مصروف ترویج افکار و آرای ایشان می کند.
همه مردم شهر حاج محب را به یاد سپرده اند. شور انقلابی او در مبارزه با دوران جاهلیت خاندان پهلوی و فریادهای مرگ بر شاه و درود بر خمینی وی هنوز در ذهنها متجلی است.
او تمام نیروی جوانی و نوجوانی اش را تقدیم مبارزه مقدسی که برای سرنگونی حکومت طاغوت بود صرف می کند. او خستگی ناپذیر بود و در این راه با شهید جعفر شکرپور آشنا می شود و کم کم گروهی را تشکیل می دهند که جوانان انقلابی را جذب خود می کردند.
با برگزاری برنامه های کوهنوردی ، راهپیمایی و مجالس پنهانی ، تصمیم به افشای مفاسد و جنایت های رژیم می کنند. با اوج گیری انقلاب ، به عنوان چهره ای شاخص ، به روشنگری جوانان و مبارزه علیه رژیم می پردازند و با روحانیت ارتباطش را هیچ گاه قطع نمی کند.
مبارزه حاج محب بدانجا می کشد که از سوی عوامل ساواک مورد تعقیب قرار می گیرد اما او هوشمندتر از آن بود که دست ساواک بیفتد. شهر به شهر سفر می کرد و به فعالیتش علیه رژیم ادامه می داد. او برای مبارزه ، تشکیلاتی عمل می کرد.
برگزاری تظاهرات ، صدور قطعنامه و راه اندازی اعتصاب ها از جمله فعالیت های آن جمع به شمار می رود و بالاخره با مبارزات امثال حاج محب انقلاب به رهبری حضرت امام ره در ایران جوانه می زند و حاج محب پس از پیروزی انقلاب برای شکوفا شدن این نهال نو پا در ایجاد نظم ، امنیت و تشکیل کمیته انقلاب فسا نقش اساسی ایفا می کند و فعالیت های مهمی در زمینه مسائل فرهنگی برای قشر جوان انجام می دهد.
تازه انقلاب داشت در کشور جا می افتاد که سایه هواپیماهای دشمن بر شهرهای کشور افتاد و تجاوز استکبار جهانی با ظاهر صدام بر ایران آغاز شد و حاج محب به همراه دیگر همرزمانش با خشمی مقدس برای دفاع از آب و خاک میهن به مناطق جنوب کشور می روند تا یک بار دیگر هل من ناصرینصرنی امام خود را لبیک بگویند.
او حین جنگ از ناحیه دست جانباز می شود و 2برادر کوچکترش ، محمد و مرتضی را در عملیات خیبر در منطقه طلائیه تقدیم اسلام می کند و حاج محب که خود اسلام را برای آنها روشن کرده بود و راه سعادت را به آنها نشان داده بود حالا باید برای همیشه با آنها خداحافظی می کرد.
بعد از مدتی کوتاه برادر دیگرش مجتبی نیز در عملیات کربلای 5 به خیل و جرگه عشاق پیوست و بر سریر «عند ربهم» جلوس یافت و اینک حاج محب تنها پسر خانواده است و تنها امید پدر و مادر.
اما او که برای زندگی در آسایش و آرامش ساخته نشده بود حاضر نبود آهنگ شروع عملیات را بشنود و در شهر بماند پس می رفت و می جنگید تا این که شیپور پایان جنگ 8ساله تحمیلی به صدا در آمد.
بعد از جنگ حاج محب وظیفه خود را در حفظ آرمان ها و تلاش برای سازندگی و پیشرفت کشورش دید و به ادامه تحصیل پرداخت و فرمانداری شهرهای استهبان ، کازرون ، مدیر عاملی شرکت انجیر استهبان ، قائم مقامی صدا و سیما و مدیرکل صدا و سیمای استان لرستان از سوابق ایشان است.
خدماتش در طول مسوولیت های مختلف در استان فارس ، تاسیس دانشگاه پیام نور استهبان ، ساخت دهها مرکز بهداشتی ، مجتمع های بهزیستی ، مدارس ابتدایی ، راهنمایی و دبیرستان ، جاده روستایی ، تاسیس خانه جوان ، بنیاد ازدواج ، تاسیس موزه شهدا، شهرک های نواحی صنعتی ، ایجاد بانک اطلاعاتی مدیران ، تاسیس دبیرخانه توسعه شهرستان ، ایجاد اشتغال چندهزار نفر در طول تصدی خدمت و بالاخره راه اندازی شبکه استانی سیمای لرستان از یاد هیچ انسان منصفی نخواهد رفت ، تا این که براساس توصیه دوستان و نیز انگیزه خدمت بیشتر به مردم شهرش نماینده مردم شیراز در انتخابات هفتم مجلس شورای اسلامی شد. حاج محب بسیار فروتن و ایثارگر بود.
او هم در عرصه نظامی ، دارای فکر و اندیشه و صاحب نظر بود و هم در زمینه مسائل فرهنگی ، نظرهای صائب و سازنده از خود بروز می داد. حاج محب اهل درد بود و واژه دردمندی در قاموس او مقدس می نمود.
همه دوستش داشتند و او بر قلبها حکومت می کرد، او هم پدری مهربان برای فرزندانش بود و هم مردی فداکار برای همسرش. در سنگر زهد و تقوا از همه همرزمانش پیشتاز بود. در انجام هرکاری فقط رضای خدا در نظرش بود.
حاج محب یک دوست و یاور بی همتا برای مردم محروم فارس محسوب می شد و همیشه در رفع مشکلات مردم می کوشید و هیچ وقت احساس نیاز به خلق نکرد و تمام وجودش نیاز به حق بود.
او از دنیا وارسته و به حق وابسته بود. حاج محب ، همسری داشت که در تمام مبارزه های قبل از انقلاب همپای او فعالیت می کرد و عاشق یکدیگر بودند و او در نبود حاج محب فضای خانه را با گرمای معنویت باصفا می کرد و تمام تلاشش تربیت درست و اسلامی فرزندانش بود.
آنان عاشقانه سفر آسمانی شان را نیز با هم به مقصد رساندند. حاج محب و همسرشان که هر 2در مزرعه سبز ایمان روییده و بالیده بودند در دشت پرشقایق عشق تربیت شدند.
سرانجام خود را به اوج قله سعادت رساندند و از آنجا به روضه رضوان و به ضیافت ملکوتیان راه یافتند. در دومین روز خرداد ماه سال 1383با تنی مجروح ، اما قامتی افراشته و لبانی متبسم پس از مدتها دلتنگی برای شهادت به بزرگترین آرزوی زندگی خود رسیدند.

سینه سوخته و ناله جانکاه مرا
جز وصالش نبود هیچ تسلای دگر
به اذعان برخی ، حاج محب رفتن خود را حس کرده بود و حرکات و کلماتش حکایت از سفر عشق داشت ، سفری که تا ابدیت امتداد یافت و در طلوع فجر صادق به معراج دل رسید.
با یاد رخت چون شمع می سوزم و می سازم
زین سوز و گداز آخر بنگر چه شبی دارم
چون نی ز جدایی ها گوینده لبی دارم
دور از تو ز هجرانت رنج و تعبی دارم
فاطمه جوادی نوبندگانی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها