در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم

به گفته ادوارد سعید، پژوهشگر فلسطینیتبار مقیم آمریکا و صاحب تالیف گرانسنگ «شرقشناسی»، شرقشناسی ابزاری برای شناختن شرق از سوی غرب به منظور ادامه و استقرار سلطه استعمار و استثمار شرق از سوی غربیهاست. به عبارت بهتر، شرقشناسی یعنی توجه خاص به وضع مشرق زمین، شناخت نظرها و اندیشهها، فرهنگ و تمدن شرقی، بررسی شرایط اقتصادی، ثروتها و منابع طبیعی آن و اشراف به نقاط قوت و ضعف کشورهای شرقی برای سلطه و در نهایت تلاش در جهت مسیحیکردن آنان است. او این فرآیند را در سه سطح عالمانه، هستی شناسانه و ابزارگرایانه تقسیمبندی میکند. به این صورت که ابتدا عالمان و مورخان غربی، به تحقیق و پژوهش در حوزه شرق میپردازند. سپس این پژوهشها بُعد فلسفی پیدا میکند و بر جدایی هستیشناسانه و معرفتشناسانه غرب با شرق تاکید میشود. همین تفاوت، ابزاری انگیزشی برای غرب شد تا به زعم خود، شرق عقبمانده را به طریق تمدن رهنمون سازد که صورت دیگر این برداشت ابزاری، سلطه بر شرق بود. بنابراین عالمان و مورخان، اولین حلقه از این زنجیره بودند و در تئوریپردازی مفهوم یا به عبارت بهتر ایدئولوژی شرقشناسی نقش غیرقابل انکاری داشتند. به نوشته یکی از پژوهشگران ژرفاندیش: «یکی از راههای استعمار این بود که تلاش میکردند مردم منطقه مورد استعمار را از فرهنگ دیرینه خود بیاطلاع نگه دارند... در تاریخ استعمار پیش از آنکه کشورهای سرمایهداری و استعمارگر از مملکتی تقاضای امتیاز کرده باشند یا قبل از آنکه نیرویی برای تصرف فرستاده باشند، اشخاصی را بهنام جهانگرد به آن مملکت اعزام میکردند. استعمار سرمایهداری، یک مقدمه و کشف فرهنگی قبلی دارد و این کار از سوی جهانگردانی که قبلا به یک سرزمین اعزام میشدند صورت میگیرد و به این شکل آنها ابتدا خانه را شناسایی و سپس مبادی ورودی آن را پیدا میکنند». بنابراین اولین سطح استعمار شناسایی و شناخت مبادی ورود به کشور مستعمره بود و با نگاهی به سیاهه علما و پژوهشگران یا به تعبیر بهتر مستشرقین غربی ـ که پژوهش و تحلیلهای خود از شرق را بهعنوان اولین قدم در شرقشناسی عرضه کردند ـ میتوان با این واقعیت مواجه شد که اگر نه همه آنان که اغلب آنان از تبار تبلیغ بودند.
ایران زمین از دیر باز یکی از عرصههای فعالیت مبلغان مذهبی مسیحی بود. حضور این هیات در ایران، قدمتی به قدمت آیین مسیحیت دارد و در پرتو فعالیتهای آنان بود که جماعت مسیحی نشین در ایران و نیز هند و چین ایجاد شد. اما تفاوتی که آن هیاتهای تبلیغی با گروههای تبلیغی نوین داشتند، آمیختگی هیاتهای تبلیغی مدرن با عنصر قدرت بود. به دیگر سخن، با پیدایش استعمار در اروپا، اهداف میسیونری با اغراض سیاسی درآمیخته و سویی مشترک پیدا کرد و تبلیغات دینی، یکی از ابزارهای مهم و حیاتی استعمار شد. با این امتزاج، مبلغان دینی برخلاف اسلاف خود نه در جهت تبلیغ آیین مسیحی که بهعنوان پیشقراولان استعمار، در جهت تامین منافع کشورهای مبدا عمل میکردند و اطلاعات و دادههای ضروری را ـ که بنیان هر اقدام عملی در هر عرصه است ـ برای «غرب متفاوت از شرق» فراهم کردند و باید از این منظر به فعالیتهای آنان بخصوص در ایران پرداخت.
ورود اولین هیاتهای تبلیغی با رویکرد شرقشناسانه به ایران در آستانه عصر استعمار در عصر صفوی صورت گرفت. آنان که ابتدا در خدمت دو قدرت استعماری وقت ـ اسپانیا و پرتغال ـ بودند، تمام توجه و اهتمامشان، معطوف به منافع اقتصادی و بسترسازی جهت استرضای اقتصادی استعمارگران ایبریایی بود. بهطور مثال، آنتونیو گووها، کشیش اگوستینی پرتغالی، در رأس هیاتی سیاسی به ایران آمد و گذشته از تبلیغ مسیحیت، دو قصد دیگر نیز کرد: یکی آنکه بنیان منافع پرتغال را ـ که به علت تصرف بحرین به دست ایرانیان کاهش پیدا کرده بود ـ استحکام بخشد و دیگر آنکه شاهعباس را از عقد قرارداد بازرگانی با انگلستان بازدارد. نمونه دیگر، پررافائل دومان، کشیش فرانسوی است که سالها در اصفهان به سر برد. پررافائل وقتی متوجه شد کولبر، وزیر دارایی فرانسه برای عملی کردن طرحهای سیاسی و تجاری دولت فرانسه در مشرقزمین به اطلاعات دست اول نیاز دارد، نتیجه سالیان دراز تحقیق و مطالعه خود را درباره ایران و ایرانیان بهصورت کتابی درآورد و به کولبر تقدیم کرد. وی این کتاب را که اثری تحقیقی است، وضع ایران سال 1660 نام نهاد.
اما تاریخ ایران در قرن نوزدهم، تاریخ پرقصه و پرغصهای است؛ تاریخی که ایرانیان گرفتار آشوبهای خاندانی و قبیلهای، با حضور مهمانان حریصی مواجه شدند که به هدفی جز استثمار و استعمار و غارت منابع این سرزمین نمیاندیشیدند. منطق حاکم بر مناسبات بینالملل، همین بود، اما حکمرانان قبیلهای و ایلی ایران زمین نه توان درک این واقعیت را داشتند و نه در صورت درک، یارای مقابله با آن را. هنوز حاکمیت قاجارها استقرار نیافته بود که روسیه در راستای عملیکردن وصیتنامه پطر کبیر، قفقاز را آماج حملات خود قرار داد و طی دو قرارداد گلستان و ترکمنچای، بخش مهمی از کشور را از پیکره ایران جدا کردند.
سلاطین قاجار ناآشنا به مناسبات بینالملل ـ که با رقیبی مجهز به ابزارهای نوین و مدرن مواجه شده بودند ـ بر عقبماندگی خود واقف شدند و برای جبران این عقبماندگی، دست به دامان کشورهایی شدند که پشت دروازههای ایران، مترصد فرصتی برای سهیم شدن در منابع طبیعی ایران بودند. ابتدا فرانسه و سپس انگلستان وعدههای رنگین و فریبنده به حکمرانان ایران دادند ولی در روز عمل، نه تنها کمکی به ایران در برابر رقیب مسلح و مجهز به ابزار جنگی مدرن نکردند بلکه با دشمن ایران نیز بر سر تقسیم غنائم همراه شدند. کمترین نتیجه حضور فرانسه و انگلستان، آگاهی آنان از قدرت قاجارها و البته از ثروت سرشار این کشور بود. بنابراین سیاست خود را بر این مبنا تنظیم کردند که چطور و به چه شیوهای، حصهای از این خوان گسترده را نصیب خود سازند. بنابراین ایران عرصه فعالیت سیاستمدارانی شد که هر یک بر مبنای هدفی خاص، در پی تامین منافع خود در درازمدت بودند. در این میان، روسیه به پشتوانه نیروی نظامی مجهزش و انگلستان با استفاده از سیاستمداران ماهر و توانمند خود در عرصه دیپلماسی موفقتر از دیگر کشورها بودند و ایران را چنان جولانگاه خود قرار داده بودند که یک قرن بعد، ناصرالدین شاه فریاد کشید. «اگر به جنوب بروم، روسیه اعتراض میکند و اگر به شمال بروم، انگلیس.»
دولتهای استعماری دیگر که نتوانسته بودند در عرصه سیاسی ایران به اهداف خود برسند، سعی میکردند از راه دیگر به جبران مافات پرداخته، در تامین منافع خود بکوشند. کشورهایی چون فرانسه، آمریکا، و آلمان که از یک طرف بر اهمیت اقتصادی ایران واقف بودند و از طرف دیگر توان رقابت با روسیه و انگلستان را نداشتند، نه عرصه سیاسی و نظامی که میدان فرهنگ را بهعنوان حوزهای مناسب برای تامین منافع اقتصادی خود تشخیص دادند. یکی از راههای نفوذ از رهگذر فرهنگی، اعزام مبلغان دینی به ایران بود. بنابراین ورود آنان به ایران در عصر استعمار ـ اوایل قرن نوزدهم ـ حرکتی معطوف به سیاست بود که در بیخبری سلاطین قاجار و در پرتو سادهاندیشی آنان صورت گرفت. شناخت این مهم بهعنوان بستری برای نفوذ سیاسی ـ اقتصادی غرب یا به تعبیر کلانتر، شرقشناسانه، یکی از مهمترین ضرورتهای پژوهش در این عرصه مهم است که تا امروز، آثار و پیامدهایش پابرجا و قابل رصد است.
میسیونرهای مذهبی چه کسانی بودند؟
بعد از اشغال جزیره هرمز در سال 913 ق/ 1507 م توسط آلبوکرک، دریادار پرتغالی و تبدیل آن به یکی از مراکز مهم تجاری، نمایندگان بازرگانی بسیاری از کشورهای جهان در آن گرد آمدند و به همراه آنان، شماری از مبلغان مسیحی از پرتغال به آنجا فرستاده شدند. فرانسه از کشورهایی بود که برای گسترش نفوذ استعماری خود، از مسیحیت به عنوان یک ابزار سود برد. فرانسویان، هیاتهای متعددی را به ایران روزگار صفوی اعزام داشتند.
واژه «میسیون» از کلمه لاتین Mission-em مشتق شده است. این کلمه در دستور زبان لاتین از مشتقات فعل Mitt ere است به معنی فرستادن، روانه کردن، گسیل داشتن یا اعزام کردن.
اعزام گروههای تبشیری در روزگار قاجار ادامه یافت و بیشتر این گروهها ابزار سیاستهای دولت متبوعشان بودند. شکست ایران در دو دوره جنگ با روسیه که به دو قرارداد گلستان و ترکمانچای منجر شد، فرصت مناسبی را در اختیار این گروهها قرار داد که تحت حمایت دولتهایشان بویژه با استفاده از حق کاپیتولاسیون، به تبلیغ و تبشیر بپردازند. با این اوصاف، در این دوره، زمانی که گروههای مختلف مسیحی پروتستان و کاتولیک به ایران آمدند و در شهرهای مرزی و مهم و حساس، پایگاههای تبلیغی تشکیل و خدمات آموزشی، بهداشتی
و مذهبی ارائه دادند، خواهناخواه به صورت بازوهای مذهبی دولتهای استعمارگر اروپایی برای خدشه واردکردن در اعتقادات دینی مردم درآمدند. ضعفهای سیاسی و اقتصادی جامعه قاجار، زمینه نفوذ گروههای تبشیری را فراهم کرده بود. در صفحه تاریخ این هفته، فعالیت گروههای تبشیری و مسیونرهای مذهبی در ایران را مرور کردهایم.
داود قاسمپور
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: