در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
رویا میگوید این سومینبار است که درخواست طلاق میکند و اینبار در پیگیری خواستهاش کاملا جدی است. میگوید شوهرش اعتیاد دارد و او نمیخواهد با مردی معتاد زندگی کند. کشمکشهای زندگی این زوج آنقدر زیاد است که خانوادههایشان هم جدایی را بهترین راه میدانند. آنها برای طلاق به دادگاه خانواده شماره 2 تهران مراجعه کردهاند.
پرده اول؛ روایت رویا
من و رامین در دانشگاه با هم آشنا شدیم. هر دو موسیقی میخواندیم. رامین قبل از دانشگاه هم موسیقی کار میکرد و نوازنده خوبی بود. بعد از آشنایی روابط ما خصوصیتر شد. همه دوستان و اطرافیانمان میدانستند که نسبت به هم علاقهمندیم. سال سوم دانشگاه بودیم که تصمیم گرفتیم، ازدواج کنیم. رامین با کمک پدرش یک آموزشگاه موسیقی راهاندازی کرده بود و آنجا کار میکرد. من توقع زیادی از زندگی با او نداشتم و بیپولی و مشکلات ناشی از آن به نظرم خیلی بزرگ نبود. ما طبقه بالای خانه پدرشوهرم زندگی میکردیم. پدر و مادرشوهرم بیشتر روزهای سال را در شهرستان بودند. آنها هردو بازنشسته بودند و مرتب سفر میکردند. بعد از چندماه زندگی مشترک با رامین فهمیدم او با آن چیزی که من میشناختم، خیلی فرق دارد و فهمیدم اشتباه بزرگی کردهام و این زندگی نمیتواند ادامه پیدا کند. بار اول که تصمیم گرفتم از او جدا شوم، علت را به پدر و مادرم نگفتم و اعتیاد رامین را مخفی کردم.
آنها فکر میکردند این جدایی به خاطر یک دعوای زن و شوهری ساده است و من فقط ناراحت و خسته هستم. حق با آنها بود و آمادگی جدایی را نداشتم و شاید بههمین دلیل هم بود که وقتی در واحد مشاوره حاضر شدیم و پدرشوهرم به من گفت همه زندگیها سختی دارد، قبول کردم و از جدایی منصرف شدم. البته خواهش و التماسهای رامین هم بیتاثیر نبود. او به من قول داد دیگر مواد نکشد. من هم باورش کردم. دوباره برگشتم و زندگیمان را از سر گرفتیم. رامین مردی بود که خیلی دوستش داشتم و هیچوقت هم درباره من سختگیری نکرد. مشکلاتم اصلا مثل زنان دیگر نبود. شوهرم از اینکه جایی بروم، شب را با دوستانم بگذرانم و چطور لباس بپوشم، ناراحت نمیشد و دراین باره سختگیری نمیکرد. حتی خیلی وقتها هم که غذا نمیپختم و کارهای خانه را انجام نمیدادم باز هم سختگیری نمیکرد و چیزی نمیگفت، با این حال نمیتوانستم با اعتیادش کنار بیایم.
مدتی سعی کردم بیشتر پیش او باشم، اما اختلافاتمان زیادتر شد. رامین مرتب مواد مصرف میکرد و برای اینکه مواد را ترک نکند، بهانههای مختلف میآورد. مثلا میگفت اگر مواد نکشد، نمیتواند کار کند. کمکم درگیریهای ما آنقدر شدید شد که حتی نمیتوانستیم یک ساعت کنار هم بنشینیم و تلویزیون تماشا کنیم. مرتب با هم دعوا میکردیم و گاهی کارمان به کتککاری هم میکشید و در نهایت با قهر یک نفر ماجرا تمام میشد. آنقدر اوضاع بد شده بود که دوباره تصمیم گرفتیم جدا شویم. این بار هر دو تصمیم به جدایی داشتیم. رامین هم میگفت نمیتواند به این وضع ادامه بدهد. وقتی پرونده به مرحله صدور حکم رسید، یکدفعه همه چیز تغییر کرد. رامین مرا قسم داد که نروم و قول داد این بار ترک میکند و دیگر مثل سابق زندگی نخواهد کرد. گفت بدون من میمیرد و دیگر نمیتواند کار کند. از من خواست یک فرصت دیگر به او بدهم. دلم برایش سوخت. هنوز او را دوست داشتم و خودم هم دلم میخواست کنار هم باشیم. دوباره با هم آشتی کردیم و به خانه برگشتیم. چند ماهی همه چیز خوب بود. رامین مواد نمیکشید، اما این آرامش پایدار نبود و دوباره همه چیز بههم ریخت.
رامین شیشه میکشید. بارها به او گفتم من نمیتوانم این وضع را تحمل کنم. هر چقدر هم آدم موفقی باشد، اعتیادش به شیشه آزارم میدهد و دلم نمیخواهد با او باشم. دوباره فحاشی و کتککاری و زندگی پردرد شروع شد. بیشتر از سه سال است این وضع ادامه دارد و حالا دیگر هردو فهمیدهایم باید از هم جدا شویم. هیچچیز نمیتواند این رابطه خراب را ترمیم کند، حتی پدر و مادرهایمان هم به این نتیجه رسیدهاند که این زندگی دیگر نمیتواند ادامه پیداکند. نه من میتوانم اعتیاد رامین و رفتارهای ناشی از آن را تحمل کنم و نه رامین میتواند سبک زندگیاش را تغییر بدهد.
پرده دوم: روایت رامین
چهره من برای رویا جذاب بود. دانشجویی که استادها به او احترام میگذاشتند، تیپی خاص داشت و همان ترم اول توانسته بود از بین همکلاسیهایش توجه خیلیها را جلب کند. البته رویا هم برای من آدم خاصی بود. او دختری بود که مثل دخترهای دیگر رفتار نمیکرد. هیچوقت آرایش نمیکرد و همیشه موهای کوتاهی داشت.
هیچوقت لباسی که جلب توجه کند، نمیپوشید. در رفتارش خیلی صادق بود و البته هنوز هم همینطور است. شاید این تفاوتی که هردوی ما داشتیم، باعث شد به هم علاقهمند شویم و تصمیم به ازدواج بگیریم. روز اولی که با رویا صحبت کردم و از او خواستم زن زندگی من باشد، گفتم باید بیشتر با هم ارتباط داشته باشیم تا تو واقعیتهای زندگی مرا بدانی. آن موقع هم مواد مصرف میکردم. بیشتر حشیش میکشیدم. البته اعتیادم خیلی شدید نبود. بعد از مدتی رویا متوجه شد، اما اعتراض جدی به من نکرد. من هم دنبال چنین زنی بودم؛ زنی که مرا با همه خوبیها و بدیهایم بخواهد. وقتی با رویا ازدواج کردم، او میدانست که مشکلاتی دارم و برای فرار از این مشکلات گاهی به مواد پناه میبرم. بعد از ازدواجمان رویا بهانهگیریهایش را شروع کرد. او از من میخواست مواد را ترک کنم؛ با اینکه میدانست مواد کشیدن برای من به دلیل فرار از بدبختیهایم است. وقتی مواد نمیکشیدم، نمیتوانستم کار کنم. با اینکه در این مدت سعی کردم هیچ چیز برای رویا کم نگذارم، اما نشد و نتوانستم خواستههای او را برآورده کنم. رویا راست میگوید، وقتی دعوا میکنیم من خیلی عصبی برخورد میکنم، اما این را نمیگوید که خودش هم به من حمله میکند و هرچه در خانه داریم میشکند و بعد هم مرا از خانه بیرون میکند. من همسرم را دوست داشتم و هنوز هم دوستش دارم، اما چطور میشود به این زندگی مشترک ادامه داد؛ وقتی دو طرف آنقدر با هم اختلاف دارند که ممکن است در یک لحظه عصبانیت، بلایی سر دیگری بیاورند. این دردی است که باید تحمل کنیم. درد جدایی خیلی سخت است، اما چارهای نیست. حتی پدر و مادر من که خیلی با طلاق مخالف هستند، میگویند بهتر است از هم جدا شوید و همه چیز تمام شود. هر دوی ما میدانیم سخت است و مدتی باید زجر بکشیم، اما به هرحال تمام میشود و هر زخمی خوب میشود، اما جایش میماند و مرتب به آدم یادآوری میکند که چه بلایی سرت آمده است. زخم دل من هم خوب میشود، اما جایش نه.
سولماز خیاطی
نظر کارشناس
تلاش برای رفع مشکلات
عاطفهکشاورزی/ مشاور خانواده
رویا و رامین دو بار از تصمیم برای جدایی منصرف شدند. همیشه در این ستون تاکید کردهام که طلاق اولین راه نیست، بنابراین بازگشت رامین و رویا به زندگی آن هم در دو مرحله میتواند از این منظر اتفاق مثبتی تلقی شود که هردو به این نتیجه رسیده بودند که هنوز میتوانند زندگی مشترکشان را نجات بدهند، اما این کافی نیست. بازگشت به زندگی از سر ترحم و دلسوزی یا با قولهای بدون پشتوانه، هیچ مشکلی را حل نمیکند. زن و شوهرها در این مواقع باید واقعا برای بهبود روابطشان تلاش کنند و این کار باید به شکل صحیح و اصولی انجام شود.
اولین کار، کمک گرفتن از مشاور خانواده است. آنها باید فهرستی از مشکلات قبلی خود و همسرشان تهیه کنند و برای رفع تکتک آنها برنامه دقیق داشته باشند.
در این پرونده مشکل اصلی، اعتیاد رامین است، حال آنکه در دو دفعه قبلی رامین واقعا هیچ اقدام مثبتی برای ترک مواد نکرده و هنوز هم سعی دارد اعتیادش را توجیه کند. در چنین شرایطی و تا زمانی که علتها باقی است، خیلی طبیعی است که زندگی مشترک دوباره به شکست بینجامد. بنابراین همه زوجهایی که بعد از رسیدن به نقطه طلاق دوباره به خانه مشترک برگشتهاند، باید دقت کنند اگر اقدامات عملی برای رفع مشکلات قبلی انجام ندهند، هیچ دردی دوا نخواهد شد.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: