خانه بر و بچه‌ها

مرز مردی و نامردی

1-مزه کن، شعرهای خراب و لجام گسیخته‌ام را. شعرهایی شبیه به کالباس‌های نامرغوب. مدت‌ها پیش تو را با آنها درون ماهیتابه سرخ کردم؛ و تو شدی تنها معشوقی که با کالباس خراب سرخ شد.
کد خبر: ۶۵۴۲۴۰

2-«مرد باش!». در تمام فیلم‌ها و نصایح والدینمان این جملات هرازگاهی تکرار می‌شد و من تا پنج‌سالگی فکر می‌کردم تمام دختران همسن من نامردند! درد نفهمی زمانی در من شکل گرفت که فهمیدم تمام آن حرف‌ گفتن‌ها به دخترکان همبازی در بازی، همه‌اش بیهوده هدر رفته است!

احسان 87

کوزت در باران

باران تو را بی‌احساس‌تر می‌کند وقتی که سیاهی یک چتر به التماس دست‌هایت، سایه‌ای می‌شود ستودنی در پس آخرین آرزوی دلم. آه، چشم‌هایت! تقصیر از احساس تو نیست کوچولوی بچگی‌هایم. شاید که آن دست‌ها هم می‌دانند زیر باران، بی‌چتر، چقدر دوست‌داشتنی‌تر از قبل می‌شوی.

نگار دهقانی از اصفهان

شهر شعور

1-سرسام گرفته‌ام از بس در ذهنم می‌تازی. یک وجب جای بکر روی شن‌های ساحل صبرم نمانده که رد پای اسب غرورت را بر خود نداشته باشد. این‌قدر جولان نده. آن بنفشه‌های نازک خیال روییده بر دشت احساسم که با اسب سرمستی بی‌محابا لگدمالشان می‌کنی جان دارند، زنده‌اند، می‌دانستی؟

2-اگر بدانم فرق بین تیغ و گلبرگ را نمی‌دانی، اگر به یقینم برسانی که کرکس‌ها را بیشتر از قوهای عاشق‌پیشه دوست داری، اگر بدانم گوش‌هایت دیگر محرم نیستند، دهانم را به گفتن آیه‌های عشق معطر نمی‌کنم.

3-کاری نکن که کلید شهر مهرم را از تو پس بگیرم. خاک پاک نجابت را از نو با وضو بوسه بزن. آن‌وقت به آستان وفایت تعظیمی همیشگی تقدیم خواهم کرد.

شیوا

حد درک

در هر سه ثانیه یک بار نفس می‌کشم. بعد از هر 21نفس سرفه می‌کنم. با هر سرفه چشم‌هایم پر از اشک می‌شود. چه آزادانه می‌توانم گریه کنم وقتی حالم دلیل پزشکی هم دارد: سرماخوردگی!

آذر صحت از مشگین‌شهر

گریمور

این روزها هر جا که می‌روم یک لبخند مصنوعی روی صورتم گریم می‌کنم. چین زیر چشمم را محو می‌کنم. آن‌قدر از صورت غم‌زده خودم خسته شده‌ام که در تنهایی هم این کار را می‌کنم. می‌ترسم. می‌ترسم از روزی که دیگر گریم هم کارساز نباشد. آخر بغض صدایم و برق چشمانم همه داغ دل‌های نگفته‌ام را فاش می‌کند.

چشم سوم از قائمشهر

مهمانی

آن‌قدر آلودگی‌ها یکه‌تازی کردند تا این‌که سرب سنگینی‌اش را بر خیال خسته‌ام انداخت و یادم رفت تو را. آن‌قدر همجه نگاه‌های ویران‌کننده را مرور کردم که یادم رفت نگاه تو را. آن‌قدر حرف این و آن برایم مهم شد که یادم رفت حرف تو را. آن‌قدر خودم را برای دیگری آراستم تا یادم رفت خودم را، و تو را که مرا آراستی نه رهگذران ناپایدار زمانه را. آن‌قدر آن‌قدرها برایم گران تمام شد تا این‌که تاوان وابستگی‌ها شد رستن از تو.

حالا آن‌قدر دلتنگ دو رکعت عشق در محضر پرمهرت هستم که نگو! راستی، مهمان نمی‌خواهی خوب من؟

ندا

لذتبخش‌تره اگه...

[...]زمان ما و طبع ما یک جوری بود و امروز طبع و ذوق دوستان و بروبچ چیز دیگری شده. هرچند گاهی می‌بینم که همان تفکرات خوش و لذتبخش گذشته الان هم بین تعدادی از دوستان وجود داره.

ساده‌نویسی یه هنره؛ احتیاج نیست که حتما قلمبه‌سلمبه چیزی نوشت. احتیاج نیست از چند کتاب، چند کلمه یا جمله سخت و سنگین رو جدا کرد و کنار هم چید و فرستاد؛ آخرش هم معلوم نشه که کی چی نوشته اصلا. ساده‌نویسی رو دوست دارم و از ساده‌نویس‌ها بیشتر خوشم می‌آید. این‌که راحت بشه حرف دل رو نوشت، راحت بشه از حرف دل دیگران برداشت مثبت کرد، راحت بشه وارد گفت‌وگو شد و...

ما بروبچه‌های قدیمی از صفحه خودمان همین را می‌خواستیم و حالا هم شاید بعضی‌ها به دنبال همین باشند.

محمود فخرالحاج از قم

استاد ادبیات دنیا

از قراردادهای ادبی، یکی را خوب می‌دانم: «استعاره». چرا که هر لحظه و هر نفس دنیا، استعاره‌ای‌است از تو. استعاره تمام معنایی با نبود حضوری مشبه. وقتی می‌گویند زندگی، وقتی می‌گویند زیبایی، آسمان، باران، ستاره و... همگی استعاره‌ای است از یک مفهوم، و آن تویی؛ و چه تلخ که مفاهیمی نظیر تنهایی، غم، بی‌پناهی، استعاره که نه... کنایه‌ای است از حال بیقرار و ناآرام من.

اسما از اصفهان

زبون‌شناسی

بعضی زبونا مثل همزن عمل می‌کنن! وقتی شروع می‌کنن به چرخیدن میونه چند نفر رو اون‌قدر خوب به هم می‌زنن که وقتی ظرف رو برمی‌گردونی کینه فرم گرفته دیگه ازش نمی‌ریزه.

بعضی زبونا هم هستند که وقتی می‌چرخند موجی از انرژی مثبت فضا رو دربرمی‌گیره. این زبونا در جهت ساعت می‌چرخند، رو به جلو. صاحبای این زبونا از حرف‌هایی که می‌زنن پشیمون نمی‌شن، چون حرفاشون حساب و کتاب داره. الکی که نیست.

حالا بعضی زبونا هم هستند که حسابی صاحباشون رو بی‌اعتبار می‌کنن، بس که مجبور می‌شن اغلب حرفا رو پس بگیرن یا با حرفای دیگه لاپوشونی کنن[...].

مژگان 84

چسب فاصله

1-کاش قبل‌ها هم چسب زخم داشتند که وقتی آدم‌ها با زبان‌هایشان قلب‌های هم را زخمی می‌کردند، چسبی بود و التیامی.

2-وای از این آدم‌ها... که از ادبیات فقط کنایه را آموختند صرفاً جهتِ زخم زدن به یکدیگر.

3-خط فاصله را که با آدم‌ها رعایت نمی‌کنیم، به هم نمی‌چسبیم که هیچ؛ فاصله‌ها هم بیشتر می‌شود؛ درست متضاد کلمات!

شادی اکبری

میخ

دلخوشی‌های ما روی میخ‌هایی می‌نشینند که خودشان را همیشه نادیده می‌گیرند تا قاب عکسمان همیشه پیش رویمان باشد.

حال که قلب بزرگشان را فهمیدی، چکش را آرام‌تر بکوب.

(آخی... دلم واسه میخه کباب شد. نمی‌خواستم این کار رو بکنم. لطفا صورت شاعر رو شطرنجی کنید!)

زینب فخار 26 ساله از کاشمر

چشم زخم

وارد خانه می‌شوم. سنگ چشم نظری را که خریده‌ام، چهره به چهره ساعت دیواری آویز می‌کنم. آخر می‌دانید؟ تازه فهمیده‌ام زمان، حسودترین حسودان است. آن هنگام که از شادی دوست داریم هر ثانیه یک سال باشد، هر ساعت ثانیه‌ای می‌شود و آن هنگام که بغض، گلوگیرمان کرده و دنیا بر سرمان در حال آوار شدن است، ثانیه‌ها بسان سال‌ها می‌شوند.

این بار برای گرفتن مداد به دست و نوشتن نام زمان بر تخم مرغ هم شک به خود راه نمی‌دهم.

میرهادی تمدنی، 25 ساله از رشت

سال کبیسه

1-این قدر روزها را نشمار! این سال کبیسه قرن‌هاست که فردایی ندارد. عقربه‌های یخ‌بسته را امیدی به دویدن نیست، تحمل سنگینی زمان کافی‌است. تو دیگر نگاهت را از ساعت بردار.

2-اشک‌هایم را پس بزن. هنوز هم پشت نگاهم همان خورشیدی‌است که وقتی دلت ابری بود بهانه‌اش را می‌گرفتی. اگرچه آسمان دلم دیگر آبی سابق نیست اما هنوز هم صاف است.

مونا

9+1 قانون طلایی برای ارسال متن

* 1-از نوجوون تا پیر، هر کسی می‌تونه متنی بنویسه و برای صفحه بفرسته. 2-متنش باید حاصل فکر و قلم و تلاش خودش باشه. 3-پیامک‌های باحالی که به دستت می‌رسن، شعر و نوشته‌هایی که قبلاً توی وبلاگ خودت یا دیگران، کتابا و نشریات منتشر شده رو نفرست؛ اسمت می‌ره توی لیست سیاه! 4-دقت کن آخر ایمیل، نامه، بخصوص پیامکت یه اسمی (واقعی یا مستعار) یا شهری رو هم بنویسی که فردا نگی چرا اسمم چاپ نشد. 5-مطالب بی‌نام، اسامی خارجی و نامفهوم (یا به‌قول مسئولان: مورددار!)، همممه‌شون می‌شن: «بدون نام». 6-جا کمه، خیلی‌هام توی نوبت؛ دقت کن: یکی دو ماه (نااااقاااابل!) صبر داشته باش تا نوبتت بشه. 7-بیشتر از صد کلمه ننویس؛ مجبورم کوتاهش کنم. 8-اصاً خوش دارم برای مطالب طنز پارتی‌بازی کنم، حرفیه؟! (دسسس‌تِتُ بن‌دااااز... دِ... یقه؟ یقه؟!) 9-پارتی نداری؟ یه چی بگو به درد دیگران بخوره که آخرش نگیم: «خب حالا منظـــــور؟» هواتُ دارم! (آم‌مـــاااا... زمینش با من نیستاااا!) 10-همینا دیگه!

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها