در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
لارسن در ماه می 2005 (اردیبهشت 1384) سفری به ایران داشت. او دلایل سفرش به ایران را به همراه خاطرات این سفر در مقالهای منتشر کرده است. آنچه میخوانید، ترجمه خاطرات این پژوهشگر جوان از سفرش به ایران و تجربههای متفاوتش است.
«اهل کجا هستی؟» مردی با ظاهری بسیار قدرتمند و خشن اما چهرهای کودکانه این پرسش را در مقابل یکی از چند مغازه فرشفروشی از من پرسید. ذهنم به دنبال پاسخ درست گشت؛ من این روزها اهل کجا هستم؟ واشنگتن؟ شمال آمریکا؟ جنوب کانادا؟ اروپا یا هتلی که دیشب در آن اقامت داشتم؟ با این همه مشغله و سفر واقعا اهل کجا هستم؟ ناخودآگاه این پاسخ به زبانم آمد: ایالات متحده.
|
«به ایران خوش آمدید!» این گونه عکسالعملها در طول اقامتم در ایران زیاد تکرار شد. شاید به خاطر چشمان آبیام بود یا به خاطر نوع پوششم که نمیتوانستم بخوبی روسریام را ببندم یا لهجه انگلیسیام، زمانی که میپرسیدم «ببخشید من الان کجا هستم؟» اما نکته مثبت این داستان، رفتار مناسب همه کسانی بود که در ایران با آنها مواجه شدم. |
با تعجب به من گفت: «آه... ایالات متحده! ، آمریکا؟!» ابروهایش را بالا انداخت و چند بار تکرار کرد: «ایالات متحده... ایالات متحده آمریکا...!» چشمان تیرهاش برقی زد، کمی به خود مسلط شد و با لبخند گفت: «به ایران خوش آمدید!»
این گونه عکسالعملها در طول اقامتم در ایران زیاد تکرار شد. شاید به خاطر چشمان آبیام بود یا به خاطر نوع پوششم که نمیتوانستم بخوبی روسریام را ببندم یا لهجه انگلیسیام، زمانی که میپرسیدم «ببخشید من الان کجا هستم؟» اما نکته مثبت این داستان، رفتار مناسب همه کسانی بود که در ایران با آنها مواجه شدم، حتی پس از این که میفهمیدند من یک آمریکایی هستم.
چرا به ایران سفر کردم
در طول تحقیقاتم با سازمانی آشنا شدم که درباره زمینههای مشترک فرهنگهای مختلف و راهکارهای جلوگیری از درگیری میان فرهنگی کار می کرد. این سازمان سال 2002 (1381) سفری را برای «لِستر براون» رئیس موسسه «سیاست زمین» که من در آن به عنوان محقق کار میکردم، فراهم کرد.
|
تعریف ایرانیها از ترافیک شهری با آنچه ما داریم، بسیار متفاوت است. براساس رانندگی حمید میتوانستم براحتی حدس بزنم که علت ترافیک سنگین شهر تهران خیلی به ازدیاد ماشینها مربوط نیست بلکه بیشتر به شیوه رانندگی ایرانیها بازمیگردد. |
سال 2005 (1384) برنامه مشترکی میان سازمان محیط زیست ایران و محیط زیست سازمان ملل در حال انجام بود که شامل یک کنفرانس بینالمللی محیط زیست با عنوان «محیط زیست، صلح و گفتوگوی تمدنها» میشد. ماه می (اردیبهشت) این سال، با خوششانسی تمام، این امکان برایم فراهم شد که برای این پروژه به ایران سفر کنم.
ورود به تهران
زمانی که هواپیما به مقصد نزدیک میشد، صدای سرمهماندار از بلندگو به گوش رسید که به جای هشدار دادن درخصوص برگرداندن صندلیها به وضعیت اصلی و بستن کمربندها گفت: «ما نزدیک رسیدن به مقصدمان تهران در جمهوری اسلامی ایران هستیم. بانوان ملزم به پوشیدن لباس اسلامی متناسب با قانون ایران هستند و پیش از خروج از هواپیما باید حجاب داشته باشند.» همهمهای در هواپیما آغاز شد و مسافران خارجی از کیفهایشان روسری برداشتند و بر سر گذاشتند. نزدیک فرودگاه، چراغهای شهر از پنجره دیده میشد. منظره نورهای شهر تهران زیبا بود و به من این پیغام را رساند که به تهران رسیدهام. هوای شب، گرم و دودآلود بود. هنگام ورود مشکلی نداشتم. کمی طول کشید تا پاسپورت آمریکاییام بررسی شود ولی مسئول این کار، با لبخندی آرام و گفتن «به ایران خوش آمدید» مهر ورود به ایران را بر گذرنامهام زد. «حمید. ت» به همراه همسرش فرزانه که از مشهد، یکی از شهرهای شرق ایران برای شرکت در کنفرانس به تهران آمده بودند، به استقبالم آمدند. آنها مرا به هتلی که برای شرکتکنندگان در کنفرانس رزرو شده بود، رساندند. حمید در طول مسیر به هیچ عنوان به رانندگی بین دو خط سفید حک شده بر آسفالت اهمیتی نمیداد و تنها صحبتی که با من کرد درباره خوششانس بودنم برای ساعت پرواز و رسیدن در نیمههای شب و نبود ترافیک سنگین روزانه تهران در این ساعت بود. تعریف ایرانیها از ترافیک شهری با آنچه ما داریم، بسیار متفاوت است. براساس رانندگی حمید میتوانستم براحتی حدس بزنم که علت ترافیک سنگین شهر تهران خیلی به ازدیاد ماشینها مربوط نیست بلکه بیشتر به شیوه رانندگی ایرانیها بازمیگردد. هتل محل اقامتم یکی از هتلهای زنجیرهای هایت بود که این روزها در ایران هتل آزادی نام گرفته است. اتاقی که در هتل داشتم، چشمانداز زیبایی از کوههای البرز پیش رویم میگذاشت. مهمترین چیزی که در اتاق توجهم را به خود جلب کرد، نشانی بود که جهت مکه را مشخص میکرد.
کنفرانس محیط زیست
کنفرانس با سرود ملی ایران و آیاتی از قرآن آغاز شد. سپس کلیپی از جاذبههای طبیعی و فرهنگی ایران به نمایش درآمد. پس از آن دکتر معصومه ابتکار، معاون رئیسجمهور و رئیس سازمان محیط زیست ایران، کنفرانس را به صورت رسمی آغاز کرد. او نخستین زنی است که معاون رئیسجمهوری شده است! ایده گفتوگوی تمدنها نخستین بار سال 1998 (1376) از سوی محمد خاتمی، رئیسجمهور وقت به سازمان ملل ارائه شد.
|
پس از پایان کنفرانس همراه چند نفر دیگر برای بازدید از مناطق جنوبی شهر تهران سوار تاکسی شدیم. با وجود آن که در طول مسیر ترافیک دلخراشی را تجربه کردیم، اما چشماندازهای شهر تهران جالب بود. مغازههای بسیاری دیدم که تقریبا همه چیز در آنها به فروش میرسید. |
کلاوس توِبفر، معاون مدیر برنامه محیط زیست سازمان ملل متحد پیامی از کوفی عنان، دبیرکل سازمان ملل متحد قرائت کرد بیانگر این واقعیت بود که چگونه مردم در سراسر جهان وابسته به محیط زیست هستند. کنفرانس تهران سعی کرد به تمامی جنبههای مهم در زمینه محیط زیست، بهبود شرایط زندگی مردم در محیط طبیعی، توسعه پایدار، کاهش فقر و بسیاری جنبههای دیگر بپردازد. در کنار این مسائل که سبب گرد آمدن افراد مختلف از نقاط جغرافیایی گوناگون بود، هیاتهای ویژهای درخصوص گفتوگوی تمدنها نیز حضور داشتند که اغلب نمایندگان جوامع مذهبی گوناگون بودند.
حضور در تهران به عنوان یک آمریکایی
پس از پایان کنفرانس من همراه چندنفر دیگر برای بازدید از مناطق جنوبی شهر تهران سوار تاکسی شدیم. با وجود آن که در طول مسیر ترافیک دلخراشی را تجربه کردیم، اما چشماندازهای شهر تهران جالب بود. مغازههای بسیاری دیدم که تقریبا همه چیز در آنها به فروش میرسید، البته بجز مشروبات الکلی. گویا در تهران همه چیز هست. در ویترین مغازهای لباسهای مهمانی بدون آستین و چند لباس عروس به نمایش درآمده بود، البته نمیدانم آیا زنان میتوانند در اینجا چنین لباسهایی را بپوشند یا خیر، چون در ایران زنان حجاب دارند!
|
مردی با ظاهری بسیار قدرتمند از من پرسید.«اهل کجا هستی؟» ذهنم به دنبال پاسخ درست گشت؛ من این روزها اهل کجا هستم؟ واشنگتن؟ شمال آمریکا؟ جنوب کانادا؟ اروپا یا هتلی که دیشب در آن اقامت داشتم؟ با این همه مشغله و سفر واقعا اهل کجا هستم؟ ناخودآگاه این پاسخ به زبانم آمد: ایالات متحده. |
مقصد نهایی ما یک رستوران سنتی ایرانی بود. رستوران زیبایی بود؛ گلدانهای آویخته شده از دیوار، نقاشیهای سنتی، آلات موسیقی ایرانی و تختهایی برای نشستن. کفشهایمان را درآوردیم و چهارزانو روی یکی از این تختها که با فرش زیبای ایرانی تزئین شده بود، نشستیم. یکی از پیشخدمتها برایمان چای و خرما آورد. کمی بعد برایمان یک نوشیدنی سنتی ایرانی آوردند که مورد علاقه زیاد ایرانیهاست، «دوغ» برای من بسیار شور بود و با ذائقه من جور نبود. فکر میکنم دوغ به مذاق غربیها خوش نمیآید! در حالی که منتظر آماده شدن غذای اصلی بودیم، یک گروه موسیقی سنتی برایمان مینواخت. این موسیقی بسیار زنده، شاد و گرم بود. در این حین یکی از همراهان ما بلند شد و کمی هم رقصید. یکی از پیشخدمتها بسرعت به سمت ما آمد، دستش را روی شانه او گذاشت و از او مودبانه درخواست کرد بنشیند. یکی دیگر از همراهان ما که بیش از نیمی از سال را در ایران زندگی کرده بود، برایمان توضیح داد که این کار در اماکن عمومی مثل رستورانها در ایران مرسوم نیست و ممکن است برای افرادی که در ملاءعام این کار را انجام می دهند، مشکلات قانونی پدید آورد.
مترجم: آیسا اسدی
منبع: earth-policy.org
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: