در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
اما در تلهفیلم «مرگ یک شاعر» که به زندگی سیاسی میرزاده عشقی میپردازد این شناخت عمومی کمرنگتر است و فیلمهایی از این دست بیش از آن که کارکرد آشناییزدایی داشته باشد به آشنایی مخاطب با این شخصیتها منجر میشود. شناخت ما از میرزاده عشقی در حد این که او شاعری مبارز بود که علیه استبداد رضاشاهی برخاسته و قلم و شعرش را برای افشاگری علیه او به کار برده، محدود بود و با تماشای این فیلم این شناخت با جزئیات بیشتری از شخصیت و اقدامات او همراه میشود. فارغ از سویه تاریخی این قصه، همنشینی سیاست، ادبیات و شعر، موقعیتهای دراماتیک حتی تراژدیک فیلم را تلطیف کرده و وجوه حماسی و شاعرانه به آن بخشیده است. میرزاده عشقی یکی از فعالان سیاسی و دوستداران آیتالله مدرس است که با حضور در جلسات سیاسی ایشان از اخبار مجلس باخبر شده و در نشریه خود به نام قرن 20 به افشاگری علیه رضاخان میپردازد این امر موجب عصبایت رضاخان شده و دستور ترور او را صادر میکند.
یک مرگ باشکوه که با ذات شاعرانه او و شعرهای سیاسی که سروده منطبق میشود و از او یک قهرمان واقعی میسازد. فیلم اگرچه شخصیتمحور است، اما برهه حساس تاریخی را در دهه 20 و 30 به تصویر میکشد و شاید حضور آیتالله مدرس نیز به خلق این فضای تاریخی دامن میزند. ازجمله زیباترین سکانسهای فیلم هم مربوط به نوع رابطه میرزاده عشقی و شهید مدرس است و دیالوگهایی که بین آنها درباره اوضاع سیاسی روز و شیوه مبارزه با شاه رد و بدل میشود. به نظر میرسد انتخاب امیرحسین دلاوری به دلیل شباهت ظاهری او به میرزاده عشقی باعث موفقیت بیشتر کار شده است و در چهرهپردازی نیز سعی شده تا حد امکان این شبیهسازی به واقعیت نزدیکتر شود.
مرگ یک شاعر فارغ از شکل روایت و موقعیت سوژه خاصی که دارد اهتمام خوبی به فضاسازی داشته به این معنی که تلاش کرده تا در طراحی صحنه، نورپردازی و انتخاب صحنه به وجوه زیباییشناسی آن جلوه بخشد. فضاسازی که حس آرامش را در عین ملتهب بودن قصه به مخاطب منتقل میکند. به این موارد میتوان طراحی لباس و گریم را نیز اضافه کرد. با این حال کاش صحنه ترور و کشته شدن میرزاده عشقی هم به نمایش گذاشته میشد. فیلم بزرگترین موقعیت دراماتیک داستان را که سویه حماسی هم دارد، حذف میکند و این حفره بزرگی در فیلمنامه است. وقتی فیلمی درباره مرگ یک شاعر است بازنمایی این مرگ، مهمترین سکانس فیلم باید باشد. سکانسی که میتوانست شکوه بیشتری از مرگ شاعر ارائه کرده و تصویر قهرمانگونه او را تکمیل کند. فیلمساز تلاش کرده که مبارزات سیاسی قهرمان خود را در تجلیات شاعرانه بویژه در زندان نشان دهد. میرزاده میکوشد تا در زندان حتی زندانیهای عادی و خلافکار را آگاه کرده و آنها را با شعر و شاعری علیه شرایط موجود برانگیزد. صحنههایی که واجد جذابیت شاعرانه بالایی بوده و شنیدن خود این شعرها، فارغ از نسبت دراماتیکش با اثر جذاب است. شعرهایی که گاه آدم را به وجد میآورد و البته توانمندی میرزاده عشقی را در شعر سیاسی به تماشاگر اثبات میکند.
سیدرضا صائمی / جام جم
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: