اندوه عمیق

دکتر عبدالهادی حائری ، به دار آویختن شیخ از سوی مشروطه خواهان را برای مراجع مشروطه خواه نجف ، امری دور از انتظار می شمارد.
کد خبر: ۶۴۷۵۰

به دیده: «این رویداد ناگهانی و از نظر بسیاری باور نکردنی ، سبب بیم فراوانی در میان علما شد و دشمنی هواخواهان رژیم استبدادی را بیفزود و بسیاری از مردم عادی را که احترام ویژه ای نسبت به مقام روحانیت قائل بودند، سخت به مشروطیت و پشتیبانان آن کینه ور گردانید». تاریخ از تاسف شدید علمای مشروطه خواه نجف (بویژه آخوند خراسانی) در مرگ شیخ یاد می کند.
عبدالحسین کفایی به نقل از پدر بزرگش ، آیت الله حاج میرزا احمد کفایی (سومین فرزند آخوند خراسانی) آورده است: وقتی در وقایع مشروطیت مرحوم آیت الله شیخ فضل الله نوری را... در تهران به دار آویختند، چون این خبر به آخوند در نجف رسید ، بسیار متاثر و متالم شد، به طوری که گریه کرد و مجلس فاتحه ای در منزل خود برای او ترتیب داد.مطلب مذکور در 15 شهریور 79 با حجت الاسلام حاج میرزا عبدالرضا کفایی (از فضلای حوزه علمیه قم و فرزند آیت الله میرزا احمد کفایی و نوه آخوند خراسانی) در میان گذاشته شد. ایشان ماجرا را تصدیق کرده و اظهار داشت: مرحوم پدرم آیت الله حاج میرزا احمد کفایی می فرمود: بعد از آن که دولت موقت مشروطه ، یعنی فاتحان تهران خبر پیروزی را به آخوند خراسانی دادند ، اولین اقدام ایشان ارسال تلگراف به همین دولت موقت ، برای حفظ حریم و جان حاج شیخ فضل الله نوری بود....
مطلب دیگری که باز از مرحوم والد نقل می کنم ، این است که مرحوم آخوند خراسانی از درس می آمدند. در خلال مسیر ، خبر اعدام شیخ فضل الله را به ایشان دادند پدرم می فرمود برای اولین و آخرین بار ما چنین عکس العملی را در مرحوم آخوند دیدیم مردی با آن شجاعت و با آن استقامت ، بر اثر شنیدن خبر اعدام شیخ فضل الله ، از شدت ضعف همانجا وسط کوچه به زمین خورد. چندان که زیر بغلش را گرفتند و از جا بلند کردند. که این از شدت تاثیر شنیدن این خبر موحش در آخوند حکایت دارد و در هیچ مورد دیگری ، حتی در قضیه اشغال شمال ایران از سوی قشون روس تزاری چنین عکس العمل شدیدی از آخوند دیده نشد. این را مرحوم پدرم که خود شاهد ماجرا بود، نقل می کرد. جناب کفایی افزودند: ضمنا سالها پیش ، از برادرم دکتر حمید کفایی که اینک در خارج از ایران زندگی می کند ، شنیدم از کتابی که متاسفانه الان خصوصیات آن را به خاطر ندارم ، نقل می کرد: یکی از محققان تاریخ آن زمان مساله مربوط به 40 سال پیش است از یک دستنویسی سخن گفته بود که با خط خیلی ابتدایی نوشته شده و نویسنده آن سواد خیلی زیادی هم نداشته است.
نویسنده دستنویس ، خادم یکی از رجال مشروطه بوده است که خاطراتی را که در منزل اربابش اتفاق می افتاده ، یادداشت کرده بود. به یاد دارم اخوی از قول آن شخص تاریخ پژوه می گفت که این دستنویس حدود 200 صفحه است و در خلال آن ، خادم مزبور نوشته بود: امشب جلسه در منزل ارباب من تشکیل شده و من که از پشت در مذاکرات آنها را گوش می دادم ، شنیدم صحبت راجع به تلگرافی است که آخوند خراسانی برای حفظ جان شیخ فضل الله نوری از نجف به تهران فرستاده است.
محتوای مذاکرات این بود که با تصمیمی که برای اعدام شیخ گرفته ایم ، نسبت به تلگراف آخوند و جواب به ایشان چه باید بکنیم؛ و بالاخره تصمیم نهایی آن جمع در جلسه این شد که تلگراف آخوند را پنهان کرده و تصمیم خویش به اعدام شیخ را عملی سازند و بعدا عذر خواهی کنند که تلگراف دیر رسیده است !... این مطلب را برادرم سالها پیش در نوشته محقق مزبور دیده و برای من نقل کرده بود که شایسته تحقیق و تامل پژوهندگان تاریخ مشروطه و اسرار پشت پرده آن است.
اندوه آخوند خراسانی در سوگ شیخ را اظهارات آقای اردبیلی تایید می کند: آقای یوسف محسن اردبیلی ، نواده مرحوم آیت الله میرزا یوسف اردبیلی هستند که از مدرسان عالی مقام نجف در زمان آخوند خراسانی و از خصیصین مرحوم آخوند بوده و آخوند به وی عنایت و اعتمادی ویژه داشته است.
آقای یوسف محسن در تاریخ 17 تیر 1375 ش، طی نامه ای نوشته اند که پدرشان ، مرحوم سلیمان محسن ، از آیت الله میرزا یوسف اردبیلی روایت کردند که ایشان می فرمودند: در کتابخانه مرحوم آخوند با جمعی که در میان آنان آقا ضیائ عراقی ، شیخ علی بسطامی ، شیخ احمد دشتی و جمعی دیگر از معاریف تلامیذ ایشان حضور داشتند، مشغول مذاکره بودیم که تلگراف خبر صلب [به دار کشیدن] مرحوم نوری را به دست ایشان دادند. بمحض مطالعه تلگراف و اطلاع از مفاد آن ، فوق العاده ناراحت شده ، عمامه خود را از سر برداشته بر زمین زد و با کمال ناراحتی فرمود: این چه کارهاست که می کنند؛! به دستور چه کسی این گونه اعمال را مرتکب می شوند؛! ا_نا لله و ا_نا ا_لیه راجعون ! و می فرمودند: آخوند ، نه تنها به آقا ضیائالدین نوری تسلیت گفتند ؛ بلکه بارها و بارها من با گوش خود شنیدم که از صلب ]به دار کشیدن [ و شهادت شیخ نوری به عنوان یک فاجعه جبران ناپذیر یادآوری می کردند.
سید محمد رضوی (نواب وکیل) ، وکیل یزد در مجلس شورای سوم و از همراهان شهید مدرس در سفر مهاجرت ایام جنگ جهانی اول به غرب ایران و کشور عراق ، که در حدود سال 1334 ق در نجف با فرزندان آخوند خراسانی (میرزا مهدی و میرزا احمد) دیدار و گفتگو داشته ، می نویسد: مرحوم آخوند از دار زدن آقا شیخ فضل الله افسرده بودند. قرائن و شواهد بسیار، حاکی از این است که آخوند پس از قتل شیخ ، به ماهیت ضد اسلام جناح تندرو پی برده و از طرق گوناگون به ریشه کن کردن آنان کوشید که یکی از آنها تکفیر تقی زاده و حکم به اخراج او از مجلس شورا بود.
در نهایت هم تصمیم گرفت که برای اصلاح امر مشروطه ، به ایران بیاید و چون این عمل هرگز به سود عمال نفوذی بیگانه و عناصر غرب زده نبود ، چنانکه مشهور است ، آن مرد بزرگ و اصلاح طلب را در شب روزی که تصمیم به سفر داشت ، مسموم کردند.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها