از یکی از مسئولان روابط عمومی دانشگاه درخواست کردم فرصتی برای مصاحبه با برنده جایزه نوبل اختصاص دهد، اما او باوجود تلاشهایش نتوانست برای انجام این مصاحبه رضایت دبیر کنفرانس را که از اعضای با سابقه هیات علمی دانشگاه صنعتی شریف بود، بهدست آورد. به جز دو شبکه خبری هیچ ردپایی از خبرنگاران در این برنامه دیده نمیشد.
دانشگاه صنعتی شریف از دانشگاههایی است که به نظر میرسد با رسانههای نوشتاری و بخصوص روزنامهها میانه خوبی ندارد. حضور من در این سمینار نیز فقط به دلیل پیگیریهای شخصی بود. پس از کمی پرس و جو متوجه شدم از زمانی که برنده جایزه نوبل همراه دو نفر از دیگر استادان این حوزه در تهران حضور داشتهاند نشست خبری با حضور این مهمانان برگزار نشده و قرار نیست در روزهای آینده هم چنین نشستی در برنامه کاری آنها باشد. تصمیم گرفتم منتظر بمانم تا در فرصتی که بین سخنرانی مهمانان برای پذیرایی در نظر گرفته شده بود بتوانم با پروفسور لگت مصاحبه کوتاهی داشته باشم. به محض اینکه استاد از سالن کنفرانس خارج شد بهدنبال او به راه افتادم و پس از معرفی خودم درخواست مصاحبه را مطرح کردم و جالب اینکه با روی باز از این پیشنهاد استقبال کرد، گرچه دبیر کنفرانس قصد داشت به بهانه خستگی استاد مانع از این مصاحبه شود. استاد جیمز لکت پیرمرد هفتاد و شش سالهای که شور و اشتیاق او به علم در چهرهاش نمایان بود. در حالی که قهوهاش را مینوشید گفتوگو را آغاز کرد و برای اینکه بتواند در آرامش و به دور از هیاهوی حاضران به پرسشهای من پاسخ دهد از من خواست به گوشهای از سالن برویم. اینجاست که تفاوتها آشکار میشود.
یک دانشمند و محقق آن طرف آبی برای نماینده یک رسانه که پل ارتباطی بین دانشمندان و جامعه است احترام و ارزش خاصی قائل است و حاضر میشود بخشی از وقت کوتاه استراحتش را علیرغم اینکه خستگی در چهرهاش موج میزند به مصاحبه اختصاص دهد. او قدرت رسانه را باور دارد و به همین دلیل به خبرنگاری که برای گفتوگو با او آمده، پاسخ رد نمیدهد، اما در مقابل محقق و دانشمند ایرانی همه درها را روی خبرنگاران میبندد و به نظر میرسد از اینکه نشست علمی مهمی مانند این، در بیخبری و بیاطلاعی برگزار شود اصلا ناراحت نیست. چرا؟
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم