
عبدالله مستوفی در این مورد مینویسد:
«رنود به این خردکاریهای صدراعظم میخندیدند و جواب متلکهای او را با اشعاری که در دهنها میانداختند، میدادند. مثلا این رباعی فکاهی را من در زمان طفولیت، با وجود گذشتن بیستسی سال از تاریخ آن دوره، آنقدر شنیدهام که هنوز در حافظهام باقی مانده است.
من نوریام و سرشت من از نور است
در نور و کجور، نام من مشهور است
داماد شهنشاه نظام الملکم
اما چهکنم فزرت من قمصور است
در موردی که میرزا آقاخان یکی از اقوام خود را به تفتیش کار یکی دیگر از آنها مامور کرده است، گویندهای عمل را عمل شاه وانمود کرده و در جواب معترض، کنایه با مزهای از قول شاه سروده و گفته است:
تبسم کرد شاه و گفت با او
که آنچه من بدانم تو ندانی
شغال بیشه مازندران را
نگیرد جز سگ مازندرانی
عبدالله مستوفی، شرح زندگانی من،
آخرین تمرینهای تیم ملی فوتبال در سایه حمایت فوقالعاده مردم مکزیک
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....