در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
در دوران دفاع مقدس زندگی بسیاری از مردم جنوب کشور، به اقتضای زمان و موقعیت، تحت تأثیر جنگ قرار گرفت و خاطراتی که هنوز در ذهن مردم زنده است، نشان میدهد سهم آنها در دفاع مقدس به اندازه سهم رزمندگانی است که جان خود را بر سر آرمانشان گذاشتند. با وجود این کمتر پیش میآید فیلمی به صورت متمرکز بر زندگی مردم عادی که با جنگ درگیر شده و آسیبهایی که دیدهاند، بپردازد.
فیلم تلویزیونی «نخلهای سربی» به کارگردانی شهرام باباپور که چند روز پیش از شبکه دو پخش شد درباره خانوادهای از مردم عادی و بیگناهی است که بدون این که پیشبینی کرده باشند، درگیر دشمنی عراقیها میشوند و زندگی طبیعیشان را از دست میدهند. داستان از این قرار است که فواد به دختری دلبسته میشود و خانواده دختر هم با وجود تردیدهای اولیه به ازدواج این دو رضایت میدهد، اما در این میان مردی به نام حسام که رقیب فواد برای ازدواج با دختر است، دست به دشمنی میزند. حسام که میان نیروهای بعثی صاحب نفوذ است و خودش را به عنوان نیروی ایرانی جا زده، برای فواد پاپوش درست کرده و او را به عنوان قاتل یکی از سربازان عراقی معرفی میکند و از اینجاست که فواد ناخواسته وارد بازی میشود و در نهایت همه اعضای خانواده او را هم درگیر میکند.
یکی از نکاتی که در نخلهای سربی بخوبی مورد توجه قرار گرفته، عادات و سنتهایی است که زندگی در جنوب با آنها گرهخورده است. اهالی جنوب کشور مثل هر نقطه دیگر، رسومی دارند که پایبند بودن به آنها امری حیاتی تلقی میشود. گرچه بسیاری از این رسوم، با منطق زندگی امروزی جور درنمیآید و مورد انتقاد قرار میگیرد، اما در سالهای گذشته، مثلا زمان اتفاق افتادن داستان فیلم یعنی دهه 60، این اصول و قواعد، اجزای جدانشدنی زندگی این مردم بود.
در این فیلم شیوه زندگی مردمان جنوب بخوبی به تصویر کشیده شده است. مردمی که از لحاظ معیشتی زندگی ساده و حتی فقیرانهای دارند، اما اعضای یک خانواده، مثل کوه پشت هم میایستند و از هم حمایت میکنند. مثلا وقتی عراقیها دنبال فواد میگردند و او را پیدا نمیکنند، نامزد او را دستگیر میکنند تا فواد را مجبور کنند خودش را معرفی کند و به کار نکردهاش اعتراف کند. فواد هم این کار را میکند تا نامزدش را نجات دهد، اما عراقیها نامزد او را آزاد نمیکنند. برای نجات دادن فواد و نامزدش، همه اعضای خانواده از پیر تا جوان دست به کار میشوند. آنچه در پایان، این دو نفر را نجات میدهد، پشتیبانی این خانواده از یکدیگر است.
هر کدام از اعضای خانواده در شرایطی اسلحه به دست میگیرند و به صورت عملی وارد میدان نبردی نابرابر میشوند؛ حتی پسرعموی فواد یعنی عبد که به خاطر سر باز زدن فواد از ازدواج با خواهرش از او رنجیده خاطر است. یعنی صرفنظر از اختلافها، آنچه در زندگی مردمان جنوب معنای مردی و مردانگی دارد، توسط همه افراد خانواده به طور کامل رعایت میشود. جالب اینجاست که برخلاف آنچه انتظار میرود، زنهای خانواده هم دوش به دوش مردان در دفاع از خانواده و کشور نقش کلیدی ایفا میکنند.
زنهای این فیلم، منفعل نیستند. در خانههایشان نقش زنهایی صبور را بازی میکنند که پناهگاه فرزندان و همسران خود هستند و زمانی که لازم باشد، سلاح به دست میگیرند و مقابل ناحق میایستند. احترام به زنها، در نظر گرفتن نقش پررنگ آنها در دوران جنگ، گذشته از این که با واقعیت مطابق است، نقش یک قهرمان زن را بدرستی به نمایش میگذارد.
با این که نخلهای سربی آینهای در برابر زندگی مردمان جنوب است و زندگی آنها را از زاویههای مختلف منعکس میکند، اما در نشان دادن دشمن نمیتواند از دایره کلیشهها فرار کند. در این فیلم (مثل بسیاری از نمونههای دیگر) دشمنان عراقی، آدمهایی ساده لوح، اما بیرحم تصویر شدهاند. این آدمها بدون این که منطقی پشت رفتارهایشان باشد یا حتی برای رسیدن به هدفشان برنامهریزی داشته باشند، فواد و پسرعمویش (عبد) را شکنجه میکنند و تلاش بینتیجهشان برای حرف کشیدن از آنها، عصبانیشان میکند و آنها را به واکنشهای کلیشهای وامیدارد. درست است که چنین رفتارهایی از چنان مردمی بعید نیست، اما اگر قرار باشد تصویری شبیه واقعیت ارائه شود، باید در نظر بگیریم شهروندان معمولی مثل این دو پسرعمو، احتمالا زیر این همه شکنجه واکنشی از خود نشان میدهند که حداقل نشان از وحشتزدگیشان باشد نه این که تا میتوانند جواب دندانشکن به شکنجهگرانشان بدهند و آنها را دست بیندازند.
این واکنشها که برای قهرمانسازی از شخصیتهای معمولی در نظر گرفته شده، صحنههای شکنجه و استنطاق را شبیه فیلمهای سادهانگارانهای میکند که سالهای اول بعد از جنگ ساخته میشد. همینطور صحنههای درگیری اعضای خانواده با ماموران بعثی، سوال برانگیز و کمی بیمنطق است. مثلا وقتی حسام، با این همه جنایتی که انجام داده، در موقعیت ضعف قرار میگیرد و اسیر خانواده فواد میشود و از هر سو به روی اوسلاحی کشیده میشود، دلیلی وجود ندارد که به اصطلاح بگومگو به وجود بیاید. در چنین شرایطی معمولاً کسانی که این همه آسیب دیدهاند و میدانند با آزادکردن شخص گرفتار به خانواده و مملکتشان خیانت میکنند، دیگر وقت را هدر نمیدهند و او را میکشند، اما در این فیلم، همه چیز بعد از زمانی که مناسب به نظر میرسد اتفاق میافتد که این هم تلفات بسیار زیادی به بار میآورد.
نخلهای سربی داستان سادهای دارد که حرکات و واکنشهای آدمهایش آن را پیچیده میکند و آنچه در بیشتر صحنههای فیلم جریان دارد، هیجان برای دیدن اتفاقی است که در راه است که این نکته یکی از امتیازات فیلم نخلهای سربی است.
شروینه شجریکهن / جامجم
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: