در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
بازیهای مستقل به خلاقیت و نوآوری معروفند ولی لزوما به این معنا نیست که آنها سبکهای جدید ایجاد میکنند. پازل سکوبازی، از قدیمیترین و معروفترین سبکهای بازی است که عناوین فراوانی چه از سوی مستقلها و چه شرکتهای بزرگ در آن ساخته شده است. تسلاگراد نیز یکی از همین بازیها محسوب میشود، اما خلاقیتی را که ما از آن حرف میزنیم در دل طراحی مکانیکها و قوانین دنیایش پیاده کرده است. به این صورت که اصلیترین قانون گیمپلی، آشناترین ویژگی فیزیک مغناطیس است، یعنی رنگهای یکسان یا همان قطبهای همنام یکدیگر را دفع و رنگهای غیر یکسان یکدیگر را جذب میکنند. البته بجز حرکت و پریدن استاندارد، مکانیسمهای دیگری هم در بازی وجود دارد که به سیاق بازیهای مترویدوانیا، به صورت مقطعی به بازیکن معرفی میشود. اولین قدرت شما دستکشی جادویی است که با جهت چپ کیبورد، ضربات آبی و با جهت راست ضربات قرمز وارد میکند.
کاربرد این دستکش برای تبدیل اشیای تعاملپذیر مثل سکوهایی خاص، به یک قطب مغناطیسی بوده و تنها نکتهای که دارد این است که میتوانید با ضربات خود، نوع قطب را به صورت آنی تغییر دهید. مکانیک دیگری که جلوتر معرفی میشود، قدرت تلپورت است و کاراکتر به کمک آن میتواند مسافتی کوتاه در پیش رویش را تلپورت کند. قدرت بعدی یک شنل است که با جهت پایین آن را فعال کرده سپس همانند دستکش رنگ آن را عوض میکنید تا میدان مغناطیسی دور خود ایجاد کرده و به این ترتیب با توجه به نیاز مرحله، جذب یا دفع سکوها شوید. آخرین قدرت هم که در اواخر بازی به شما داده میشود، یک سلاح خاص است که جایگزین دستکش شده و میتوان با آن پالس مغناطیسی شلیک کرد.
اگر اهل سکوبازیهای کلاسیک مثل سونیک، ماریو، مگامن و متروید بوده باشید حتما میدانید که اشیایی مثل فنر، سکوهای متحرک و... از ارکان جدانشدنی در مراحل آنها هستند، حال آنکه تسلاگراد ضمن برخورداری از این موارد، آنها را به صورت مجزا خلق نکرده بلکه خود با دستکشتان آنها را ایجاد میکنید! به طور عمده دو نوع موجود مکانیکی در بازی وجود دارد که نمیتوان نام آنها را دشمن گذاشت؛ زیرا با توجه به موقعیت، هم میتوانند برایتان تهدید محسوب شوند و هم نیازی برای پیشروی در مراحل. بله کل گیمپلی تسلاگراد حول همان قانون اصلی مغناطیس میچرخد و تمام چالشها، سکوبازیها، معماها و حتی باسفایتهای بازی با استناد به آن و البته به لطف فیزیکی که بخوبی پیادهسازی شده، خلق شدهاند.
اگر درست یادم مانده باشد، پنج باسفایت در بازی وجود دارد و جذابیت هیچیک از آنها، مرهون اضافه کردن عنصری خارج از کلیت گیمپلی نیست و همه با همان مکانیکهای عادی شکست میخورند. تمام مراحل بازی در یک برج بزرگ مغناطیسی جریان دارد، 36 آیتم جمع کردنی در بازی وجود دارد که برای رویارویی با باس نهایی، حداقل باید 15 آیتم را جمعآوری کرده باشید؛ اما چنانچه خواهان دیدن پایان خوب بازی هستید، هر 36 تا را باید به دست آورید. فراموش نکنید دست یافتن به حداقل ده آیتم فوقالعاده سخت و طاقتفرساست و البته اندکی هم به شانس نیاز دارد. به هرحال با احتساب جمعآوری تمام 36 آیتم، تسلاگراد چیزی حدود 12 ساعت گیمپلی دارد و صرفهجوییهایی که در طول کل بازی دیده میشوند، هر بازیکنی را به تحسین و ستایش نبوغ سازنده وادار میسازد! تسلاگراد از نظر طراحی بازی بسیار عالی است، اما کاستیهایی در طراحی مراحل آن دیده میشود.
به عنوان مثال چند بار پیش آمد که معما را طبق مسیر پیشبینی شده انجام ندادم و در نتیجه در محیط قفل شده و مجبور به خودکشی یا بازگشت به منو و بارگذاری مجدد بازی شدم. گاهی مشکلاتی هم هنگام تغییر صحنه مرحله پیش میآید؛ از جاماندن دوربین یا مردن از سوی دشمنانی که آنسوی صحنه به سمت شما میآیند و آنها را نمیبینید گرفته تا ریست شدن صحنه حاضر با قرارگیری در مرز صحنه بعد. تعدادی باگ جزئی نیز در بازی دیده میشود. از این ایرادها که بگذریم، سبک هنری بازی و موسیقی آن، مخصوصا قطعه شاهکاری که در منوی ابتدایی پخش میشود، بسیار عالی و زیبا بوده و از نقاط قوت بازی محسوب میشود. البته متاسفانه ایرادی هم در پخش موسیقی وجود دارد که اگر با شروع آن، بازی را متوقف کنید، پخش موسیقی ادامه دارد و نهایتا قطع میشود در نتیجه در محیطی که باید آن موسیقی پخش میشد، دیگر صدایی شنیده نخواهد شد.
تسلاگراد داستان بسیار جذاب و خوبی هم دارد اما نوآوری دیگر بازی، نه در خود داستان بلکه در شیوه روایت آن نهفته است. قصه به صورت تمام و کمال برای شما بازگو میشود بدون اینکه هیچ دیالوگی رد و بدل شده یا حتی بازی برای نمایش کاتسینی متوقف شود. تمام داستان بازی توسط محیط، نقاشیهای روی دیوارها و البته مراحلی که در قالب یک تئاتر کاغذی عروسکی اجرا میشوند، برای شما روایت میشود. ضمنا هر یک از آن 36 شیء جمعکردنی هم که اشاره شد، یک کارت دارند که شما را از پیش زمینه داستانی بازی، منطق و قوانین حاکم بر دنیای آن و حوادث و ارتباطات شخصیتها قبل از شروع داستان مطلع میکنند. دشمنهای اصلی شما در بازی، انسانهایی هستند که ظاهرشان ما را یاد روسها میاندازد، هرگونه برخورد با آنها یا از دید فنی، کوچکترین کالیژنی با سربازها منجر به کشته شدن کاراکتر میشود.
از طرف دیگر موجودات عجیب و سیاه رنگی نیز در بخشهایی از بازی دیده میشود که تنها خورده شدن توسط آنها، باعث شکست میشود؛ لذا بر خلاف انسانها، میتوان روی سر آنها ایستاد یا با انداختن اشیایی روی سرشان، نابودشان کرد. Teslagrad زیباترین تجربه چند ماه اخیر در این سبک است که مطالب زیادی از آن میتوان آموخت؛ ولی با یکبار تکمیل بازی، دیگر رازی باقی نمیماند تا دست یافتن به آن در تجربه دوم، شما را شگفتزده کند. از طرفی شاید شما هم وقتی یاد قسمتهای بسیار سخت آن بیفتید، با خود بگویید همان یک تجربه برای هفت پشتم کافی بود!
|
حداقل سیستم مورد نیاز |
|
|
Windows XP SP3 |
OS |
|
Dual Core 2 GHz |
CPU |
|
2 GB |
Ram |
|
512 MB |
Graphics |
|
1 GB |
HDD |
مجید رحمانی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: