گفت‌وگو با دانشجویی که به قتل متهم شد

چیزی درباره قتل نمی‌دانم

محمود دانشجویی بود که آرزوهای بزرگی در سر داشت، اما یک دعوای کودکانه بر سر صدای زنگ پیامک تلفن همراه، زندگی او را به تباهی کشاند و روزهای سختی را برایش رقم زد. او متهم است یکی از همکلاسی‌هایش به نام اشکان را با ضربات سنگ به قتل رسانده است، البته خودش این اتهام را قبول ندارد. محمود که دو هفته پیش در شعبه 71 دادگاه کیفری‌ استان تهران محاکمه شده ‌است، جزئیات ماجرا را توضیح می‌دهد.
کد خبر: ۶۴۰۶۲۷

یک سال است در زندان هستی و متهم به قتل یکی از همکلاسی‌هایت شده‌ای، اتهام را قبول داری؟

نه قبول ندارم. این کار را نکردم اصلا مقتول را نمی‌شناختم و هیچ وقت با هم درگیر نشده‌ایم.

پس چه کسی او را کشت؟

من نمی‌دانم چه کسی او را کشته است. من با اشکان درگیر نشدم و اصلا ربطی به من ندارد که او کشته ‌شده ‌است.

در حالی ادعا می‌کنی او را نکشته‌ای که سه سال فراری بودی. چطور چنین ادعایی را مطرح می‌کنی؟

من نگفتم با کسی درگیر نشدم فقط می‌گویم مرتکب قتل نشده‌ام. درگیری پیش آمد، اما من با شخص دیگری درگیر شدم و در تمام سال‌هایی که فراری بودم هم فکر می‌کردم کسی دیگر مرده‌ است. وقتی در اداره آگاهی گفتند اشکان مرده، باورم نشد. عکسش‌ را که نشانم دادند، گفتم او را نمی‌شناسم.

درگیری چطور اتفاق افتاد؟

تازه دانشگاه قبول شده ‌بودم و هنوز هفته اولی بود که سر کلاس می‌رفتیم. وسط درس برای رفتن به دستشویی از کلاس خارج شدم و زمانی که برگشتم، دیدم استاد اشکان را از کلاس بیرون کرده است بعد از آن دیگر متوجه نشدم چرا و پیگیری هم نکردم که موضوع چه بوده است. کلاس تمام شد و همه ما سوار سرویس دانشگاه شدیم که به خوابگاه برگردیم.در راه یک پیامک برای من آمد صدای زنگ پیامک که بلند شد، یکی از بچه‌های کلاس که اسمش رضا بود، به من توهین کرد و حرف زشتی به زبان آورد. خیلی ناراحت شده‌ بود. برایم عجیب بود که چرا باید از صدای زنگ آنقدر ناراحت شود. پرسیدم چه شده که حرف‌های بدتری زد و ما درگیری لفظی پیدا کردیم.

چه شد دست به قتل زدی؟

در ماشین اتفاقی نیفتاد. به رضا گفتم وقتی پیاده ‌شدم، نشانت می‌دهم. به مقصد که رسیدیم، از رضا پرسیدم چرا آن حرف‌ها را زد. گوشش را کشیدم و بعد هم یک سیلی به صورتش زدم. درگیری ما شدید شد و چند مشت و لگد به هم زدیم.

 بچه‌ها آمدند ما را جدا کردند و دیگر درگیری را ادامه ندادیم، اما به دلیل ضرباتی که به من خورده بود، وضع بدی داشتم و پایم شکسته‌ بود. خودم را به درمانگاه رساندم و آنجا پایم را گچ گرفتند. به مامور پلیس که آنجا بود، گفتم مرا زده‌اند و حالم خیلی بد است. گفت اگر کسی که تو را زده، می‌شناسی، باید شکایت کنی. من هم با پای گچ گرفته به سمت بیمارستانی رفتم که فکر می‌کردم رضا را برده‌اند. آنجا بود که شنیدم یکی از مجروحان درگیری کشته ‌شده ‌است.

پس تو متوجه کشته ‌شدن اشکان شدی.

نه این طور نیست. من فکر کردم رضا کشته‌ شده ‌است. نمی‌دانستم اشکان مرده چون من اصلا با اشکان درگیر نشدم.

اما شاهدان چیز دیگری می‌گویند. آنها می‌گویند تو با رضا دعوا کردی. اشکان را هم که خواست میانجیگری کند، زدی و بعد هم وقتی داشت از روی میله‌های وسط خیابان می‌پرید، پایش گیر کرد و تو هم در حالی که او از میله‌ها آویزان بود، با سنگ دو ضربه به گردنش زدی. آنها دیده‌اند که تو این کار را کرده​ای.

آنها دروغ می‌گویند من این کار نکردم. اصلا مشکلی با اشکان نداشتم.

اما مدارک پرونده نشان می‌دهد مشکل داشتید. آن طور که شاهدان گفته‌اند، وقتی سرکلاس صدای پیامک گوشی تو بلند شد، استاد به تصور این‌که گوشی اشکان است، او را از کلاس بیرون و از امتحان هم محروم کرد. در حالی که او هیچ ‌تقصیری نداشت و گوشی متعلق به تو بود. بنابراین درگیری اصلی بین تو و اشکان بود.

نه این طور نیست. حتی اگر استاد به این دلیل اشکان را بیرون کرده ‌باشد، او به من اعتراضی نکرد. اعتراض از سوی رضا بود و من هم با رضا دعوا کردم.

همه کسانی که آنجا بودند، شهادت دادند تو سنگ را به گردن مقتول زدی و حتی گفته‌اند تو را دیده‌اند که بعد از زدن ضربه، نزدیک اشکان رفتی و به او گفتی بلند شو. در واقع نمی‌توانستی باور کنی اشکان مرده‌ است.

اینها دروغ است.

چرا باید همکلاسی‌هایت که نه تو و نه اشکان را می‌شناختند، درباره شما دروغ بگویند. نکته جالب هم اینجاست که همه آنها یک حرف زده‌اند.

این درست نیست. آنها دروغ می‌گویند. یکی از شاهدان از دوستان دوران دبیرستان اشکان بود. او از بقیه خواسته این حرف‌ها را بزنند تا من پایم گیر باشد.

رضا ـ جوانی که مدعی ‌هستی با تو درگیر شده هم گفته‌است تو را دیده که اشکان را زدی و وقتی متوجه شدی اشکان قصد حمایت از او را دارد، عصبانی شدی. در این باره چه می‌گویی؟

هیچ‌کدام از این حرف‌ها را قبول ندارم.

پس چرا فرار کردی؟

فرار کردم، چون فکر می‌کردم رضا کشته‌ شده ‌است. من رضا را با چند مشت و لگد زده‌ بودم. می‌ترسیدم بازداشت شوم.

در مدت سه سالی که فراری بودی، چکار می‌کردی؟

در این مدت در یکی از شهرهای شرقی کشور بودم.

هزینه زندگی‌ات را چطور تامین می‌کردی؟

مقداری پول از پدرم گرفته ‌بودم. پدرم وام گرفته ‌بود تا روی پول پیش خانه بگذارد و کرایه کمتری بدهد. این پول در خانه بود. وقتی به خانه رسیدم، گفتم باید به سفر بروم و پول را برداشتم و رفتم.

کسی از تو نپرسید چرا باید با این عجله به سفر بروی، ضمن این‌که مدعی ‌شدی پایت شکسته‌ بود کسی نپرسید چرا پایت شکسته‌ است؟

آن زمان پدرم خانه نبود. مادرم پرسید چه شده گفتم مشکلی پیش آمده با کسی دعوا کردم و پایم شکسته حالا هم برای مدتی باید سفر بروم و بیشتر توضیح ندادم. حتی نگفتم به کجا می‌روم. در این مدت هم با همان پول زندگی می‌کردم.

مادرت گفته هنگام خروج از خانه به او گفته‌ای با کسی دعوا کرده و او را کشته‌ای، در حالی که مدعی هستی بعدا فهمیدی اشکان مرده ‌است.

من چنین حرفی به مادرم نزدم. فقط گفتم با کسی دعوا کرده‌ام و هرگز حرفی درباره مرگ کسی نزدم.

چطور بازداشت شدی؟

خودم را تسلیم کردم. در این مدت خیلی به خانواده‌ام فشار می‌آوردند. حتی پدرم را بازداشت کرده ‌بودند. چاره‌ای نبود جز این‌که خودم را تسلیم کنم. من خیلی آنها را اذیت کرده ‌بودم. پدرم مدت‌ها به خاطر من زندانی بود. وامی را هم که گرفته ‌بود برداشتم. آنها بجز من یک دختر هم دارند. خواهرم نباید بدبخت می‌شد. تسلیم شدم تا واقعیت را بگویم. فکر می‌کردم دادگاه قبول می‌کند.

درس​ات را چه کردی؟

کاری نمی‌توانستم بکنم. درسم را رها کردم. وقتی در رشته مهندسی قبول شدم، فکر می‌کردم به همه آرزوهایم رسیده‌ام و می‌توانم خوشبخت و پولدار شوم و خانواده‌ام را نجات دهم اما نه‌تنها به آرزوهایم نرسیدم، بلکه بیشتر سربار آنها شدم. پدرم خیلی سختی کشید تا ما را بزرگ کند و حالا هم این اتفاق افتاده ‌است.

برای جلب رضایت اولیای‌دم مقتول، اقدامی کرده‌ای؟

من به آنها تسلیت می‌گویم. خیلی ناراحت شدم که فرزندشان را از دست داده‌اند ولی عامل مرگ او من نبودم. من اصلا او را نمی‌شناختم و با کس دیگری درگیر شدم. درست است که اشکان به خاطر من از کلاس اخراج شده‌ بود اما من این موضوع را نمی‌دانستم و حتی وقتی در سرویس با رضا دعوا کردم، اشکان اعتراضی نکرد. اگر می‌گفت چه اتفاقی افتاده، حتما از او عذرخواهی می‌کردم.

اگر دادگاه تو را گناهکار تشخیص بدهد، چکار می‌کنی؟

 واقعیت این است که من همان چهار سال قبل مردم. وقتی فرار کردم، آرزوهایم در عرض چند ثانیه برسرم خراب شد. از فردی که می‌توانست زندگی موفق و خوبی داشته ‌باشد، به فردی بدبخت و زندانی تبدیل شدم. من همان زمان که هویتم را مخفی و با اسم جعلی زندگی‌ام را آغاز کردم، اعدام شدم. اگر حکم بر قصاص من صادر شود، قطعا برای رضایت اقدام می‌کنم اما قسم می‌خورم من هیچ چیز درباره مرگ اشکان نمی‌دانم.

 مریم عفتی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها