گفت‌وگو با مردی که از ارتفاع 39 کیلومتری سقوط آزاد کرد

پریدن عشق من است

فلیکس بامگارتنر حالا به چهره‌ای شناخته شده در جهان تبدیل شده است.او ماجراجویی است که با حرکات نمایشی خارق‌العاده، چشم‌ها را به خود خیره می‌کند. بامگارتنر سال قبل در کپسولی معلق در هوا، در ارتفاع 127 هزار و 852 پایی (حدود 39 کیلومتر) از سطح کره زمین قرار گرفت. میلیون‌ها نفر در سراسر دنیا در حال تماشای این مرد اتریشی بودند که می‌خواست از آن ارتفاع به زمین بپرد. او پرید و این پرش، مرد چهل و سه ساله را به اولین شخصی تبدیل کرد که دیوار صوتی را بدون هیچ وسیله‌ای شکسته است. به این ترتیب آرزوی هفت ساله بامگارتنر برآورده و رکوردهای زیادی ثبت شد و تحقیقات علمی ارزشمندی نیز به جریان افتاد. بالاترین سرعت او 6/843 مایل در ساعت بود. نشنال جئوگرافی در شماره اخیر خود به اقدام هیجان‌انگیز بامگارتنر پرداخته و او را به عنوان چهره ماجراجوی سال معرفی کرده است. نشریات معتبر دیگری نیز به گفت‌وگو با او پرداخته‌اند. آنچه می‌خوانید، گفت‌وگوی مجله فوربز با بامگارتنر است.
کد خبر: ۶۴۰۵۹۹

عشق به پرش آزاد از کجا نشأت گرفته و آیا در طول زمان تکامل یافته است؟

از دوران خردسالی دلم می‌خواست دنیا را از بالا ببینم. وقتی مادرم دنبالم می‌گشت، همیشه بالای سرش را نگاه می‌کرد؛ چون مطمئن بود من روی درخت هستم. عشق من در هوا بودن است، نه روی زمین. فکر می‌کنم این اشتیاق از زمانی در وجود من تکامل یافت که با چتربازی آشنا شدم. بعد از آن سقوط آزاد یا بیس‌جامپینگ را شناختم و شیفته آن شدم. پرواز با بالگرد، عشق دیگر من است. به محض این‌که به سن قانونی برای چتر بازی رسیدم (که در اتریش 16 سال است) اولین پرش با چتر را انجام دادم. می‌دانستم این کار برای من ساخته شده است. این شروع بیش از 20 سال چتر بازی و سقوط آزاد بود. با تمرین‌های مداوم و کسب مهارت در این مدت، توانایی پرش آزاد از طبقه فوقانی جو را به دست ‌آوردم. این یک دستاورد بزرگ حرفه‌ای برای من بود اما شما پرسیدید که بیس جامپینگ را دقیقا از کی شروع کردم؟ پس از کسب تجربه‌های زیاد در پرش با چتر تصمیم گرفتم مهارت‌هایم را ارتقا دهم و به همین دلیل بیس جامپینگ را شروع کردم.

بیس جامپینگ سقوط از یک نقطه ثابت است؛ می‌تواند یک پل باشد یا یک ساختمان یا یک صخره. فاصله میان پریدن و رسیدن به زمین خیلی کوتاه است. بنابراین فرصت خطا بسیار کم است و باید حتما تجربه فراوانی در پرش با چتر داشته باشید.

در مصاحبه با نشنال جئوگرافی گفتی که رابطه‌ات با خطر حساب شده است. منظورت چه بود؟

یک ضرب‌المثل قدیمی است که می‌گوید هواپیمایی که عاری از هر نوع ریسکی باشد هرگز از زمین پرواز نخواهد کرد. در تمام کارها نظیر آنچه من انجام می‌دهم، همیشه درصدی از ریسک وجود دارد.پس باید مطالعه کنید و ببینید چگونه می‌توانید با چالش‌ها روبه‌رو شوید؟ باید ببینید آیا ریسک‌ها قابل مدیریت هستند یا نه؟ آیا این میزان ریسک پذیرفتنی است یا نه؟ من همه این موارد را حساب‌شده برنامه‌ریزی می‌کنم، اگر ریسک یک طرح خیلی بالا باشد، آن را قبول نمی‌کنم. برای پرشم از جو زمین، ما تیمی از کارشناسان شامل بهترین مهندسان و پزشکان را داشتیم که آنها درباره همه خطرات با من صحبت کردند و مشورت دادند و سعی کردیم آنها را به حداقل برسانیم. تیم تصمیم گرفت هر جایی که ممکن است، نیروی پشتیبان در نظر بگیرد. فکر می‌کنم رمز اصلی موفقیت ما این بود که تست‌های طبقه بندی شده زیادی انجام دادیم. از جمله آموزش مخصوص تونل‌های باد، اتاقک‌های واقع در ارتفاع، پریدن از هواپیما و بالگرد و تست‌های پروازی با سرنشین و بدون سرنشین. از هر آزمایشی که انجام دادیم، درسی گرفتیم. حالا وقتی به چهاردهم اکتبر فکر می‌کنم (تاریخی که پریدم) می‌بینم هنوز نقاطی در جو بود که کسی از آنها خبر نداشت، چون تا آن روز هیچ‌کس دیوار صوتی را این‌گونه نشکسته بود. البته خطرهایی وجود داشت اما با تکیه بر تیم کارشناسی قوی، تجهیزات لازم و مهارت‌هایی که کسب کرده بودم، توانستم با ریسک‌ها کنار بیایم.

هفت سال آموزش دیدی تا توانستی این پرش را انجام دهی، این آموزش‌ها چه بود؟

همان‌طور که گفتم، کل حرفه من آموزشی برای این طرح بود اما بعد از تصمیم به این کار، یک برنامه آموزشی خاص را برای ارتقای وضع جسمی و روحی با دو پزشک و یک مهندس زبده آغاز کردم. وضع جسمانی بسیار مهم بود. من باید قلبم را قوی می‌کردم چرا که استقامت در این طرح شرط بود اما کافی نبود و باید تمرینات زیادی انجام می‌دادم. حتی تمرین‌هایی که در آن، تکان دادن انگشت‌ها مد نظر بود. در دستکش ضد فشار، تکان دادن انگشت‌ها کار آسانی نیست. آزمایش خون انجام دادم و براساس نیازهای بدنم، از رژیم غذایی خاصی پیروی کردم. قسمت جالب دیگر، کنترل سیستم اعصاب من بود. آنها عملکرد مغز مرا هنگام ورزش مشاهده می‌کردند تا ببینند در شرایط مختلف مغز من چطور عمل می‌کند. تمرین پروازی که به آن اشاره کردم، فقط تمرینی برای من نبود، بلکه همزمان امتحان تجهیزات نیز بود و تمرینی برای کل تیم هم محسوب می‌شد. گرفتن گواهینامه بالن سواری، یکی دیگر از ملزومات انجام این پروازها بود، بنابر این یادگرفتم چطور یک بالن هلیومی را پرواز بدهم. من باید همه چیز را درباره کپسول به خاطر می‌سپردم، این‌که چطور همه وسایل آن را به کار ببرم؛ چون باید یاد می‌گرفتم بدون تماس با اتاق کنترل، شخصا کپسول را اداره و در صورت بروز مشکلی، بتوانم آن را کنترل کنم. با توجه به حساسیت‌های این کار، باید یک دوره آموزش روانی نیز می‌دیدم تا برای این ماموریت آماده شوم. بتوانم کت ضدفشار را بپوشم. بدون آن، امکان انجام این ماموریت وجود نداشت. اگر این کت را نمی‌پوشیدم، زنده به زمین برنمی‌گشتم. باید به آن عادت می‌کردم. بخصوص که من پرش با چتر انجام می‌دادم و برای کنترل خود از حرکات بدنم استفاده می‌کردم. یک روان‌شناس به من کمک کرد تا طرز فکرم را عوض کنم، و این تغییری بزرگ بود.

از نظر علمی چه ایده‌ها، پیشرفت‌ها و تحقیقاتی دنبال شد تا از موفقیت این پرش اطمینان حاصل شود؟

دلیلی پشت این واقعیت بود که 52 سال طول کشید تا رکورد سرعت پرش ارتفاع جو کیتینگر از سال 1960 تاکنون شکسته شود. قسمت فوقانی جو منطقه بسیار حساسی است و شبیه یک مکنده است. روزی که من پریدم، دمای آن به کمتر از 95 درجه فارنهایت (زیر صفر درجه سانتی‌گراد) می‌رسید. آنجا اکسیژن کافی برای نفس کشیدن وجود ندارد و در چنین حالتی بدون کنترل فشار، مایع درون بدن شما خواهد جوشید. معمولا مجهز شدن برای چنین شرایط سختی نیز دشوار است. بنابر این چنین پرشی یک چالش بزرگ است. همه وسایل و تجهیزات ما باید طوری طراحی می‌شد که قابلیت استفاده در آن شرایط را داشته باشد. تیم ما باید ابزار و امکانات ویژه‌ای را طراحی می‌کرد که شامل این موارد می‌شود: کت ضد فشار با تغییراتی که حرکت را راحت‌تر کند، لوازم جانبی پرش که در صورت وقوع خطری، از آنها استفاده کنم، ارتفاع سنج که دقت آن 120 هزار پا باشد، کپسولی که اولین سیستم حفاظتی من به شمار می‌آمد. (این کپسول هم ویژه بود. تیم مهندسی باید اطمینان حاصل می‌کرد این کپسول می‌تواند با سرعت هر چه تمام‌تر و به سلامت به زمین برسد. این در حالی بود که اگر حادثه‌ای غیرمترقبه پیش می‌آمد و من نیاز به مراقبت پزشکی داشتم، باید کپسول به سلامت مرا به زمین می‌رساند.)، تامین امنیت برای هوا کردن بزرگ‌ترین بالن، سیستم ارتباطی و نظارتی (من باید می‌توانستم با اتاق کنترل تماس مستمر داشته باشم. تیم باید لحظه به لحظه مرا با دوربین کنترل می‌کرد و از این طریق می‌توانست پرش مرا به‌صورت زنده به دنیا نشان دهد) و سرانجام تحقیقات پزشکی گسترده. تیم پزشکی صد میلیون اطلاعات روانشناختی جمع‌آوری کرده بود.

از مرز فضا به زمین پریدی، دیگران از تجربه‌ات چه چیزی می‌توانند یاد بگیرند؟

ما متوجه شدیم که یک گروه مشخص و سازمان یافته برای یک هدف مشخص چه‌کار می‌توانند بکنند. اگر از افراد درست، در جایگاه صحیح استفاده کنید و اگر بدانید وظیفه شما چیست و به چه چیزی می‌خواهید برسید، می‌توانید کارهای خارق‌العاده‌ای انجام دهید. از نظر علمی نیز دستاوردها بسیار است. مهم‌ترین آن، این است که انسان می‌تواند به سلامت و بدون هیچ مشکل جدی پزشکی، دیوار صوتی را بشکند. من افتخار می‌کنم که تیم ما دستاوردها و یافته‌های خود را در اختیار همه و شرکت‌های علاقه‌مند قرار می‌دهد. این دستاوردها برای نسل آینده نیز بسیار سودمند خواهد بود.

 مترجم: سارا لقایی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها