این داستان که به دوره سلطنت شاه عباس صفوی از 996 ق تا 1038 ق اشاره دارد. برخلاف دیگر نمونههای مشابه کمتر از صحنهآرایی مجالس بزمی و حکایتهای عاشقانه بهره گرفته و بیشتر به میهندوستی قهرمان اصلی داستان و اعتقادات او نسبت به مذهب تشیع تکیه دارد.
قصه حسین کرد برخلاف دیگر روایات عامیانه که عمدتا از دوره صفوی به بعد شکل گرفته است، سابقهای از دوران سلطنت سلجوقیان و حکومت سلطان سنجر دارد. روایتهای مختلفی از این قصه از سوی راویان متعدد نقل شده که باهم اختلافاتی دارند و آخرین روایت از این قصه متعلق به دوران صفوی است که تعلقات شیعی آن رنگ بیشتری به خود گرفته است.
کهنترین نسخه خطی باقیمانده از این اثر، دستنویس منحصربهفردی متعلق به ۱۲۵۵ است که در موسسه زبانهای آسیایی فرهنگستان علوم روسیه در سنپترزبورگ نگهداری میشود. این نسخه که با چاپهای قدیم حسین کرد بسیار متفاوت و از آنها بسیار مفصلتر است، به کوشش ایرج افشار و مهران افشاری چاپ شده است (تهران ۱۳۸۵ش). براساس ترکیب و ساختار زبانی اثر بعید به نظر میرسد جابهجا شدن شکل روایی، از شفاهی به مکتوب، پیش از گردآوردن نسخه دستنویس موجود در روسیه، واقع شده باشد.
قهرمانان داستان شامل میرباقر آجرپز، مسیح تکمهبند تبریزی، نقی ریختهگر و حیدر چاقچور دوز و حسین کرد عمدتا پیشهورانی هستند که در کنار کسب و کار خود، عیاری پیشه کردند و بهواسطه قدرت بدنی بالا بار حمایت از محرومان و ستمدیدگانی را که مورد تعدی قرار گرفتهاند بر دوش میکشند.
داستان اشاره مستقیمی به رقابت شاه عباس با زمامداران عثمانی و ازبک و نزاع میان دو مذهب تشیع و تسنن دارد.
در مورد شخصیت اصلی داستان دو روایت اصلی وجود دارد. یکی کتاب حسیننامه است که شامل روایتی مفصل از مبارزات پهلوانان ایرانی عهد صفوی با دشمنان ایران است. تنها نسخه چاپ شده حسیننامه به گفته مصححان آن، ایرج افشار و مهران افشاری براساس کهنترین نسخه خطی شناخته شده از حسین کرد موسوم به حسیننامه است که در تاریخ 1255 تصحیح و تنظیم شده است و بخش کوتاهی از این کتاب نیز در 1260 نوشته شده است.
داستان از اینجا آغاز میشود که حاکم تبریز به بلخ تاخته و آنجا را ویران و غارت میکند. بلخیان نیز برای مقابله، از شاه خطا، شاه مغولستان درخواست کمک میکنند. او هم دو سردار خود را برای تلافی و غارت به تبریز و اصفهان میفرستد تا پس از آشوب و بلوا در این دو شهر، شاهعباس را براندازند. یکی از این دو سردار به نام ببراز خان به تبریز میرود و در آنجا آشوب به پا میکند، بهطوری که مردم شهر دیگر توان مقابله با او را ندارند، در اینجا حسین کرد از راه رسیده و با پهلوانیهای خویش در کانون بلوا قرار گرفته و پس از درگیری با ببراز خان او را شکست میدهد. سپس راهی پایتخت یعنی اصفهان میشود و در آنجا شاه بیاحتیاط را (که شبانگاه با لباس مبدل در شهر به راه افتاده) از بند دومین گروه جنگاوران ازبک و مغول نجات میدهد. پس از این ماجرا مورد توجه شاه عباس قرار میگیرد و شاه عباس تصمیم میگیرد او را در سپاه خویش به خدمت گیرد، وی سرباز میزند ولی در عوض برای نشان دادن یکهتازی خویش داوطلب میشود تا به هند رفته و خراج هفت ساله را از اکبرشاه پادشاه گورکانی بستاند. سرانجام پس از ماجراها و درگیریها و ناکامیهای زیاد، مقبول اکبرشاه واقع میشود و ستایش و تحسین او را بر میانگیزد. حسین کرد پس از یک سال تمام خدمت در دربار اکبرشاه به وطن باز میگردد.
منابع:
1ـ قصه حسین کرد شبستری، ایرج افشار و مهران افشاری، تهران نشرچشمه 1385.
2ـ بررسی عنصر روایت در قصه حسین کردشبستری، زهرا دهقاندهنوی و یدالله جلالیپندری، ادبی پژوهی، شماره 17، پاییز 1390.
3ـ مقاله حسین کردشبستری، دانشنامه جهان اسلام، بنیاد دایرهالمعارف اسلامی، شماره 6238.
4ـ بررسی ساخت داستان عامیانه حسین کردشبستری، محمدعلی آتشسودا، مجله زبان و ادبیات فارسی، سال سوم، شماره 8، پاییز 86 .
محمد جابانی / جامجم
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم