
مردان کارگر فصلی را همه میشناسند. آنها را کوچ کردههایی از زادگاه خویش میدانند که به امید زندگی بهتر به شهرهای دور و نزدیک میروند و در برخی فصول از رونق بازار استفاده میکنند و برای خانوادهای که پشت سر جا گذاشتهاند، پول میفرستند.
این مردان با این که زندگی را با رنج طی میکنند، دیده میشوند، اما زنان کارگر فصلی این شانس را ندارند. این زنان نیز برای امرار معاش یا از دیار خود دل میبرند و به جایی مرفهتر کوچ میکنند یا اگر در زادگاه خویش بمانند به فصولی از سال دل میبندند که در آن میتوان زحمتی کشید و پولی به دست آورد.
اما این پولها آن قدر کم است، به زحمتی که زنان میکشند و جسمی که در این راه فرسوده میکنند، نمیارزد. آمارها درباره این که در کشور چه تعداد زن کارگر فصلی وجود دارد، گنگ است. فقط آماری وجود دارد که متعلق به سرشماری سال 90 است و نشان میدهد 12 درصد از 21 میلیون و 110 هزار خانوار ایرانی را زنان اداره میکنند.
اینها زنان سرپرست خانوارند که به اذعان آمارها فقط 18 درصد از آنها موفق به پیدا کردن شغل شدهاند؛ زنانی که بعید نیست بین آنها کارگران فصلی نیز وجود داشته باشد.
کمرهایی که خم میشود قامتهایی که میشکند
این که آمارها نشان میدهد 82 درصد از زنان سرپرست خانوار بیکارند، میتواند به این معنی باشد که این تعداد زن در کشور شغل دائم ندارند؛ زنانی که اگر به کمکخواهی از اطرافیان متوسل نشوند، حتما زنانی هستند که به کارهای موقتی دل میبندند و به امید رسیدن فصولی که در آن کاری برای انجام است، مینشینند.
مسئول کانون شوراهای اسلامی کار استان گیلان چندی پیش اعلام کرد 60 درصد از بار کشاورزی این استان بر دوش زنان کشاورز بوده و بدیهی است کشاورزی شغلی موقتی و فصلی است. در استانهای دیگر نیز گرچه آماری ارائه نشده، اما وضع به همین شکل است. در برنجکاریهای رامهرمز بیشتر زنان هستند که پا در شالیزارها میگذارند و 20 روز در ماه تیر نشاکاری میکنند و 20 روز در ماه مهر هنگام برداشت محصول به مزارع میروند.
کشاورزی سنتی و نفسگیر کشور، مردان زیادی را از این وادی تارانده است و حالا بیشتر، زنان پای کار ماندهاند که چرخ کار اصلا به نفعشان نمیچرخد. این موضوع را مسئول کانون شوراهای اسلامی کار استان گیلان و همتای او در کانون فارس نیز تائید میکند و میگوید در زمینهای زراعی و کشتزارها که عمده زنان کارگر فصلی جذب آن میشوند، حقوق قانونی آنها زیرپا میرود و بدتر آن که بیاطلاعی کارگران زن کشاورز به حدی است که ترجیح میدهند برای حفظ درآمد خود، هرچند اندک، از حقوق قانونی خود چشمپوشی کنند.
و این رمز بقای سیستم بهرهکشی از زنان کارگر فصلی در ازای کمترین دستمزد و مزایاست. طبق قانون کار و تامین اجتماعی همه کارگران فصلی از حق دسترسی به خدمات بیمهای برخوردارند، اما هیچ کارفرمایی زیر بار بیمه این کارگران نمیرود که استدلالشان این است که چون قراردادی در میان نیست پس بین آنها و کارگران، رابطه کارگر و کارفرما وجود ندارد. در مقابل، این کارگران نیز آن قدر درآمد ندارند که از مزایای بیمه خویشفرما برخوردار شوند؛ اما واقعیت این است که گذران عمر بدون بیمه، بدون قرارداد، بدون امنیت شغلی، با روزهایی پر از بیم، هراس و نگرانی از آینده محصول این رابطه غیرشفاف و مبهم است.
شغلی که سخت و زیانآورش نمیدانند
زیر تیغ آفتاب، در سرما، در باران، ایستاده تا زانو در آب، با کمرهایی خم شده، در جنگ با حشرات، خزندگان و گیاهان تیغدار و صدها خطری که جسم را تهدید میکند، هزاران زن در پنبهزارها، شالیزارها، مزارع نیشکر و چای، باغهای میوه، در بیابانهای خراسان که در آن زیره و کنجد میروید یا در نیزارهای مناطق جنوبی، کار میکنند و با کمترین توقع پیش میروند، بیآنکه در ازای فرسودگی جسم و روح، مورد حمایت قانون قرار بگیرند.
بیشتر کارگران فصلی کارهایی انجام میدهند که مصداق مشاغل سخت و زیانآور است، اما هیچگاه این عنوان به کار آنها اطلاق نمیشود. قانون، کارهایی را سخت و زیانآور میشناسد که در آنها عوامل فیزیکی، شیمیایی، مکانیکی و بیولوژیکی محیط کار غیراستاندارد است و در اثر حضور فرد در این محیطها، تنشی به مراتب بالاتر از ظرفیتهای طبیعی، جسمی و روانی در او ایجاد میشود و وی را به بیماریهای شغلی و عوارض ناشی از آن مبتلا میکند.
کارگران فصلی همه در چنین شرایطی کار میکنند و حاضرند برای داشتن درآمد به هر کاری حتی سختترین و زیانآورترین آن تن دهند. این در حالی است که ماده 96 قانون کار تاکید دارد که وزارت کار مسئول نظارت بر شرایط کار، مدت کار، مزد، رفاه کارگر و نیز اشتغال زنان و کارگران نوجوان است. اما وقتی این ماده از قانون بدرستی اجرا نمیشود، واضح است کارگرانی که برای زنده ماندن به هر شرایطی تن میدهند، هیچ نفعی از متن قانون نمیبرند.
مدتهاست کارگران فصلی فارغ از جنسیتشان شرایط سختی را میگذرانند و با حداقلها برای گذران زندگی کنار میآیند. این درحالی است که اگر قانون از کارگران فصلی حمایت بیشتری میکرد یا مسئولان برای کارگران فصلی طوری برنامهریزی میکردند که مجبور نباشند بیشتر ماههای سال را با بیکاری، نگرانی و تنگدستی بگذرانند، حتما کارگر فصلی بودن نیز مثل کشورهای پیشرفته دنیا، در کشور ما نیز شغل دلهرهآوری نبود. در کشورهای موفق که برای نیروی کارشان برنامهریزی دارند و برنامهها را با آیندهنگری مینویسند، یک کارگر فصلی که مثلا زمستان در بخش شیلات مشغول میشود، در تابستان در صنعت توریسم به کار گرفته میشود یا حضور در بازار صنایع دستی را تجربه میکند.
این گردش نیرو فواید زیادی دارد و هم دولت و هم افراد از این چرخه نفع میبرند. اما در کشور ما که حتی آمار دقیقی از کارگران فصلی وجود ندارد یا برنامهریزیها مقطعی و جزیرهای است، نمیتوان به بهبود اوضاع دلخوش کرد. با وجود این اگر قانون حمایت از کارگران درست اجرا شود و دستکم، کارگران فصلی از مزایای بیمه و بازنشستگی برخوردار شوند، همچنین بر ساعات کار و شرایط شغلی و دستمزد آنها نظارت شود، میتوان امید بست که به کار کشیدن جسم در این گروه از کارگران آن هم در سالهای متمادی، لااقل به میانسالی و پیری نسبتا آرامی منتهی میشود.
مریم خباز / گروه جامعه
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم