در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
توجهات ضروری: 1-یه مدته غضنفر همراه [بووووق] بعد [بوووووق] خلاصه بعضی پیاما نصفه نیمه به دستم میرسه و یا اولش نیست یا آخرش! (مورد داشتیم وسطشم گاز زدن! [بووووق!]) 2-خیلی ممنون از نظر لطف همهتون که با پیامک و بخصوص ایمیل اعتراض کردین چرا شماره قبل جوابی نداشتم. گفتم که: هیچ چارهای هم نداشتم! این شماره رو هم تحمل کنید چون واقعا خیلی اسم و مطلب مونده توی نوبت. شما حاضرید مطلبتون دیرتر چاپ شه اما جوابای من کنارش باشه، ممکنه دیگران موافق نباشن. بیاین یه جور دوستانه با هم کنار بیایم! در اینجا میکروفن رو میدم به نفر بعدی (فقط حواستون باشه سیم میکروفن قطعه! مسئولین رسیدگی کنن!)
نیکو: جوجه تیغی عزیز، برا دیدن سوژههای شادیآور و حال خوب داشتن قرار نیس تموم غصههامون ته بکشه، اونوخ بگردیم ببنیم چیزیم هس که شاد شیم آیا؟! به تیغات قسم، هستن کسانی از تو سردرگمتر و گیرتر. مهم خودم و خودت و آیندهای که هر کی واس خودش میسازه. خود من 3 سال وقتی میرفتم مدرسه، بیشتر روزا میرفتم زیرزمین مدرسه که تهش شوفاژخونه بود و خیلی هم تاریک و دمای بالاش در حد ذوب کردن عینک و وقتی روشن میشد صداش خیلی زیاد میشد و هایهای گریه میکردم[...].
یلدا: با رفتنت خیلی چیزا بهم داد؛ بیخوابی، تنهایی، دلتنگی، بلاتکلیفی. الان من موندم و چاردیواری اتاقم و یه جای خالی بزرگ و یه قرن فاصله و انتظاری که هیچ وقت تمومی نداره.
ننه علی از قدس: میخواستم بگم چرا انقده نامفهومین؟ راحت حرف بزنین ما هم بفهمیم. مگه این صفحه (بروبچ) میدون جنگه داداش؟
مهندس مکانیک آینده از کرج: آی نفسکش! کی گفته پزشکی از مهندسی سرتره؟ آقا اصاً یه چیزی... من مهندس مکانیک آیندهام! دکتر صفحه مجانی ویزیت میکنه؟ شوما بوگو مو چه کنم؟! چی؟ ماشینتون رو مجانی ویزیت کنم؟ من که اوستا مکانیک نیستم[...] چرا بین بچهها فرق میذارید آخه؟[...].
آرزو از کرج: (در جواب مهسا غمگین) تو 2 سال جمع کردی؟ اگه بدونی، من 6 سال هم بروبچ رو، هم کافه کاغذی رو جمع کردم، مامانم اونقدر گیر داد[...] هنوز روانم دااااغووونه!
علی مبشری: چرا مطالبم چاپ نمیشه؟
صداش رو در نیار... توی لیستی (همهش کپی پیامکهاییه که دستبهدست میچرخه! ایندفعه هم چون حرف خودت بود نه پیامک دیگران اومدی اینجا!)
فرشته از اردبیل: همه چیز خونه و ماشین نیست، [...برای ازدواج] دل پاک و ساده (که البته الان کمیاب و حتی نایابه) یه میلیاردها تومن میارزه.
میترا میرزایی: [...]دلم میخواهد سکوت کنم، در خودم بشکنم و هیچ نگویم؛ اگرچه سکوتم نشان رضایت درونیام نیست اما این آه دلتنگیست که مدام این سکوت را میشکند. حالم مثل رقص برگ در باد است[...].
ققنوس: حنجرهام میسوزد. تو میدانی چرا. هر چه تکرار میکنم تبسم را، لبهایم خمیدهتر میشوند، ابروهایم سایة سختی روی چشمان شاکیام پهن کردهاند[...].
زهرا 92: (در جواب جوجه تیغی) با اینکه نوشتههات رو خیلی دوس دارم اما با این عقیده موافق نیستم. بهم ثابت شده الکی از شادی گفتن هم، غم رو از رو میبره. به نظرم همة فکرت رو درگیر همون غم کردی و اینقدر همة حواست بهشه که قصد رفتن نداره[...].
بغض پنهان: 1-چند وقته یه بغض پنهان تو گلومه که نمیتونم جلوی هر کسی بشکنمش. این شد که با شما آشنا شدم. امیدوارم بتونم به ساحل آرومتون قدم بذارم. 2-دلتنگم مانند ابری که از دلتنگی شروع به باریدن میکند. به کدام سو روم تا برای تسکین قلب دلتنگ خود نشانهای پیدا کنم؟
اسی بلا از فرودگاه کرمان: خیلیییی خیلی از عاطفه و زینب واسه متنای قشنگشون تشکر میکنم[...]
ستاره از اصفهان: بعضی اوقات دوشنبهها یادم میرفت جام جم بخرم. صبح زود سهشنبه میرفتم بیرون. مامانم میگفت: میخوای بری نون بخری؟ [...]وقتی هم از دکه روزنامهفروشی میپرسیدم ببخشید جام جم دیروز دارید؟ از بالای عینک نگاهم میکرد و میگفت: دیروز؟ دیروز که رفت، به فکر امروز باش! «آقا ما نخوایم به فکر امروز باشیم، کی رو باید ببینیم؟».
داش اسی و فری بزغاله: ما چند روزه که با چاردیواری آشنا شدیم و تو این چند روز گذشته مردهاش شدیم. خیلی خوشحال میشیم که جزو بروبچ چاردیواری ما رو هم حساب بیارید.
لطف داری. الان زنگ میزنم فرشتگان بیان استقبال!
الهام نقیلو: (در جواب حاجمنافی) خیلی دوست دارم دلداری بدما! ولی حرفت راسته، نمیشه! (انقد حواسم رو جمع کردم سفسطه نکنم اصا نفهمیدم چی نوشتم! ایوای سفسطه که نشد! شد؟!)
اکسیر سبزآبی: با عشق خانه ساختم و خوراکم شد مهربانیات. آغوشت پناهگاه و لبخندت دلخوشیام شد. حالا چرا همه چیز دارد خراب میشود؟[...].
ترازو: آقای رضا حاج منافی، بازم وضعیت مذکرها خیلی بهتر از ما مؤنثهاست! حتی تو 40 سالگی هم بگید آماده ازدواجید خالهخانباجیها در عرض یک ساعت هزار تا دختر معرفی میکنند. حالا یه مؤنث 40 ساله... (دیگه خودت برو تا آخرش).
بدون نام: شما همهش نوشتههای یه سری افراد خاص رو چاپ میکنید. اگه یه آدم غریبه یه جملة خیلی قشنگ بنویسه، هی میگین کپی نباشه که بد میبینی. پس هی نگید کبوترای خیالتون رو بفرستید...
غلطه آی غلطه! همة اونا که به قول شما افراد خاصن، اولین بار غریبه بودن! این همه اسم جدید رو ببینید لطفاً که مدام به نویسندههای صفحه اضافه میشه.
نوه علیقلی آقا از اصفهان: آرامش، آسمانی ابری، راهی بیپایان، آغوشی گرم، من و تو، شعری نو، شبی طولانی (بعد از این همه دنبال کردنتون دوست داشتم عضو کوچکی از صفحهتون باشم. از مطالب خودت بیشتر چاپ کن لطفا).
شاکی عشق: مسابقه حماقت شروع شد. من با تو کورس گذاشته بودم و میتاختم تا ازت جلو بزنم؛ غافل از اینکه آخر این بازی باخته؛ چه اول بشی چه آخر!
دخترک تنها: تا حالا به مرگ فکر کردید؟ کلمه بینقطهای که هزاران هزار کلمه با نقطه رو توی خودش جا داده: خانواده، زندگی، آینده، شهرت، ثروت، آرامش، شادی، عشق و...
گلناز عاشق، 23 ساله از بهارستان: جوابی نداشتم که به آقا رضا بدم ولی یه سوال ازش دارم: پسرایی که خونه و ماشین و شرایط ازدواج دارن پس چرا مجرد موندن و ازدواج نمیکنن؟
وا! عمل بقیه چه دخلی به رضا داره؟
یگانه محسنزاده: [...]عشق! یه دروغ محض بیش نیست. آخه مادربزرگ حسامی، کی حوصله عشق و عاشقی داره؟ اصلا بیخیال همه چی، الان رو دریاب بابام جان.
بدون نام: من از خیلی وقت پیشها از بروبچ این صفحهام. همه چاردیواریها رو دارم. چرا دیگه از بچههای قدیمی خبری نیست؟ دلم واسه نوشتههاشون بالبال میزنه. یه تلنگر بهشون بزنید شاید یادشون رفته که یه عده مث من از متنهاشون مشق زنده بودن و عاشق شدن رو نوشتن (ف حسامی عزیز جوابات کوتاه شده. همیشه همینجا باش تا گمت نکنم)
سعید دانش از اردبیل: ازت دلخور شدم واقعاً! چرا شعری که به افتخار چاردیواری سروده بودم رو ناقص چاپیدی؟
اینهمه خوردنی دیگه... چرا دل آخه؟! رو دل میکنیهاااا. جا کمه، بروبچ زیاد. دستت درد نکنه که لطف داری به ما و چاردیواری ولی بیشتر از اون نمیشد.
نبض 64 از لرستان: دلم قولنج کرده. طفلکی نمیدونه برای مداوا پیش چه متخصص بره[...]
میلاد تنها: یه کم کمتر حرف بزنی جا واسه همه هس.
اتوبوس واحده یا مترو؟! «آقا یخده جمعتر واستا مام بیایم بالا!» قیافه من، قیافه اون!! (منم بدم نمیاد! ولی تعداد کسانی که میگن از خودت بیشتر بنویس بیشتره، قانعشون کن، چشم).
شوالیه سیاه از قائمشهر: خودم را سپردهام به سرنوشت. سرنوشتی که خودمان آجرهایش را خشتخشت روی هم میگذاریم. گاهی دل میشکانیم و گاهی محبت میکنیم[...]
فرزانه از خرمدره: من فکر میکنم اونایی که کپی میفرستن و خودشون ادعا میکنن کپی نیست مثل من زیادی تو اینترنت میچرخن و ذهنشون جز مطالب اینترنت، چیز تازهای نداره. خود من هر چی مینویسم تو نت سرچ میکنم خودش یا شبیه به اون رو پیدا میکنم!
پیامهای چاردیواری
بدون نام: لطفا یک صفحة شعر به چاردیواری اضافه کنید.
در همین دو صفحة بروبچهها و پیامکها، شعر هم چاپ میشود.
محبوبه 73: [...]تکلیف ماها که نمیتونیم ایمیل بفرستیم چیه؟
نامه و پیامک بفرستید.
بدون نام: هیچ وقت نشده به جای دولتی پیامک بدم. کار شما خوب و بینظیره. مرسی.
از لطف شماست؛ ممنون.
بدون نام: مطالب متنوع است اما پخت گوشت قرمز باید با آب گرم باشد نه سرد (چون دیر میپزد و برعکس آن برای گوشت سفید)
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: