تله در قاب

درهم تنیدگی ساختار و شخصیت

ساختار و شخصیت، دو عنصر درهم‌تنیده در بافت فیلمنامه است. ساختار، حوادث داستان، نتیجه و ماحصل تصمیماتی است که شخصیت‌ها در شرایط بحرانی می‌گیرند یا کارهایی است که انجام می‌دهند. شخصیت‌ها نیز مخلوقاتی هستند که به واسطه تصمیماتی که در لحظات بحرانی می‌گیرند، شناخته و متحول می‌شوند. اگر یکی از آنها را تغییر بدهید، گویی دیگری را هم تغییر داده‌اید. بنابراین اگر ساختار حوادث تغییر کند، شخصیت‌ها به تبع آن تغییر می‌کنند و اگر نویسنده بخواهد عمق شخصیت را دستکاری کند، باید ساختار را هم به نحوی بازسازی کند که بیانگر چنین تحولی باشد.
کد خبر: ۶۳۶۸۳۲

فرض کنید در لحظه‌ حساس و تعیین‌کننده یک داستان، قهرمان در شرایط بحرانی تصمیم بگیرد حقیقت را بازگو کند، اما نویسنده احساس می‌کند صحنه‌ای که نوشته به کارش نمی‌آید و در همین حین به ذهنش خطور می‌کند شخصیت به جای گفتن حقیقت دروغ بگوید و به این ترتیب با معکوس‌‌کردن کنش شخصیت، ساختار داستان خود را تغییر می‌دهد.

توجه کنید در هر دو صحنه، خصایص ظاهری شخصیت تغییر نمی‌کند و همان لباس، خلق و خو و شغل را دارد، اما در صحنه اول او یک فرد راستگوست و در دومی انسانی دروغگو. از این‌رو، نویسنده با معکوس‌کردن حادثه، شخصیتی کاملا جدید آفریده است.

حال ممکن است اتفاق دیگری بیفتد؛ نویسنده ناگهان به شناخت تازه‌ای از ذات و سرشت یک شخصیت می‌رسد و بر آن می‌شود هویت روانی کاملا جدیدی به وی بدهد و او را از یک فرد صادق به فردی دروغگو تبدیل کند، اما ارائه هویت و سرشت تازه مستلزم کاری فراتر از تغییر دادن خصایص ظاهری است. افزودن نوعی طنز تلخ، زمینه و بافت لازم را فراهم می‌کند، اما کافی نیست. اگر داستان تغییر نکند، شخصیت هم تغییر نخواهد کرد.

نویسنده اگر شخصیت را بازآفرینی ‌کند، داستان را هم باید بازآفرینی کند. تغییر شخصیت به معنای تصمیم‌ تازه، اعمال متفاوت و در کل داستانی دیگر است. بنابراین دیگر نیازی به عبارت داستان شخصیت‌محور نداریم. در واقع، همه داستان‌ها شخصیت‌محور است. ساختار شخصیت و حوادث آینه تمام‌نمای یکدیگر است. به عبارت دیگر، عمق شخصیت را نمی‌توان بیان کرد، مگر از طریق ساختار داستان.

پیچیدگی نسبی شخصیت هم باید با ژانر تناسب داشته باشد. برای مثال، ژانرهای ماجرایی به شخصیت‌های ساده نیاز دارد، زیرا پیچیدگی شخصیت حواس ما را از عمل قهرمانی که ذاتی این ژانر است، پرت می‌کند در حالی که اگر داستان به کشمکش‌ فردی و درونی پرداخته باشد، پیچیدگی شخصیت ضروری است، زیرا سادگی شخصیت، ما را از نگریستن به ذات بشر ـ که لازمه این ژانر است ـ بازمی‌دارد. این یک اصل بدیهی است. با وجود این، ممکن است این سوال ایجاد شود که براستی داستان شخصیت‌محور به چه معناست؟ برای بسیاری از نویسندگان، این عبارت به معنای داستانی است که محور آن شخصیت ظاهری است؛ فرمی که شاید خوش آب و رنگ به نظر برسد، اما شخصیتی که در لایه‌های آن است، خام و پرورش‌نیافته باقی مانده است.

روجا ساسان

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها