بنابراین نسل جدیدی از یهودیان در حال ظهور بودند که به زبان عبری، یعنی زبان عهد عتیق، مسلط نبودند و متن تورات را نمیفهمیدند. تا آن زمان هرگونه ترجمه از تورات ممنوع بود و معصیت محسوب میشد؛ اما ظهور این نسل جدید از یهودیان، متکلمان یهودی را در اندیشه ارائه ترجمهای از تورات به زبان یونانی انداخت. با توجه به حساسیتهای کلامی آن زمان درباره ترجمه کتاب مقدس، ارائه ترجمه از تورات به یونانی تصمیم سادهای نبود.
تورات برای یهودیان متن مقدس محسوب میشد و کسی حق نداشت به متن مقدس دست ببرد. اگر کسی که به زبان متن مقدس سخن میگوید، بخواهد معنای عبارات آن را به بیانی آسانتر و سادهتر به هم زبانان خود منتقل کند و مدعی شود که همینها عبارات کتاب مقدس هستند، گناهی بزرگ را مرتکب شده است. برای متکلمان آن عصر هم مساله ترجمه به زبان یونانی با بازتعبیر آیات در همان زبان عبری، تفاوت چندانی نداشت، در هر دو مورد ادعا این بود که معنای مدنظر خداوند، با عباراتی متفاوت بیان میشود. حتی اگر خود متکلمان نیز میپذیرفتند که زمانه آنها، ترجمه تورات را اجتنابناپذیر کرده است، این خود تودههای یهودی بودند که احتمالا دربرابر ترجمه کتاب مقدسشان آرام نمینشستند.
اما متکلمان یهودی به دلیل نیازهایی که زمانه، به آنها تحمیل میکرد و برای اینکه بتوانند نسل جدید یهودیان را با کتاب مقدسشان آشنا کنند، این ترجمه را انجام دادند، ترجمهای که با عنوان «هفتادگان» معروف شد. وجه این نامگذاری، مربوط میشد به ترفندی که این متکلمان برای رهایی از معذورات کلامیای که در آن زمان دچارش بودند، برگزیدند. این متکلمان، برای اینکه ترجمه تورات را مقبول ملت یهودی کنند، باید جایگاهی شبیه به جایگاه خود تورات را به این ترجمه میبخشیدند، یعنی باید به این ترجمه، رنگ و بوی مقدس میدادند. این کار امکان پذیر نبود مگر به این شیوه که چنین القا کنند که این ترجمه، نه کار متکلمین و مترجمان، بلکه وحی مجددی از سوی خداوند به زبان یونانی است.
برای رسیدن به این مقصود، چنین ادعا شد که 70 نفر مترجم، به نحو جداگانه، ترجمه تورات را آغاز و به پایان رساندند و پس از پایان کار، این 70 نفر، 70 ترجمه را با هم مقایسه کرده و از قضا متوجه شدند که هیچیک از این ترجمهها، تفاوتی با هم ندارند! این داستان، به پذیرش ترجمه هفتادگان بین ملت یهود بسیار یاری رساند، چرا که چنین القا میکرد که ترجمه هفتادگان تورات، نه فقط تلاشی بشری است و نه صرفا متعلق به افراد خاصی است، بلکه این ترجمه حاصل الهام و موهبتی الهی است که با دخالت خداوند صورت گرفته و از خطاهای انسانی مصون است و مانند تورات مقدس است.
اما واقعیت این بود که ترجمه هفتادگان دارای مضمونهای ادبیای بود که به تفاوت در برخی باورها و بینشهای یهودی انجامید. زبان یونانی، دارای غنای فلسفی بود و این غنا را مدیون پنج، شش قرن سابقه فلسفهورزی فیلسوفان بزرگی چون سقراط، افلاطون و ارسطو و نیز شاگران مکتب آنها بود. همچنین زبان یونانی دارای ادبیات غنیای بود؛ یونانی زبانی بود که ادبای بزرگی چون هومر در آن ظهور کرده بودند. به همین دلیل این زبان نمیتوانست نسبت به متنی که از زبان بیگانه به آن ترجمه میشود، بیطرف بماند، بلکه بینشها و جهانبینیهایی را از سوی خود، به آن متن تحمیل میکرد. برای مثال، خدای یهودیت، در ترجمه هفتادگان، رنگ و بوی موجودات متافیزیکی فلسفه افلاطونی را گرفت، همچنین قومیت محوری یهودیت، پس از ترجمه هفتادگان، بسیار تحتالشعاع فلسفه و انسانشناسی جهانشمول یونانی قرار گرفت.
بنابراین، ترجمه هفتادگان نشان داد که ترجمه متن مقدس، همراه خود تبعاتی را به فرهنگ قوم و ملتی که به آن کتاب باور دارند، وارد میکند، تبعاتی که ریشه در ترجمه دارد و نه خود کتاب مقدس. بنابراین نمیتوان پذیرفت که ترجمه کتاب مقدس، یک متن کاملا مقدس است، بلکه تلاشی بشری است برای حفظ و انتقال معانی قدسی کتاب مقدس، به زبانی دیگر. از آنجا که این تلاش، بشری است، خطا و اشتباه و مسامحتهای بشری در آن راه دارد؛ اما گریزی از این تلاش نیست، چرا که ممانعت از ترجمه کتابهای مقدس ادیان الهی، به محصور شدن این ادیان به متکلمان یک زبان میانجامد و حال آنکه تاکید ادیان بزرگ الهی بویژه اسلام به گسترش و تبلیغ پیام کتاب مقدس در سراسر جهان و برای همه انسانهاست. ترجمه قرآن، انجیل و تورات به زبانهای دیگر، خواهی نخواهی به ورود برخی مضامین فرهنگ زبان مقصد به درون ترجمه میانجامد. این واقعیتی است که هیچ مترجمی نمیتواند منکر آن شود.
از سوی دیگر، باید پذیرفت که یک روی سکه ایمان، امر مقدس است و سوی دیگر آن همواره ـ دستکم نزد غیرمعصومین ـ امری بشری و با الزامات بشری است. حتی مسلمانانی که زبان اول آنها عربی است از اسلام و قرآن فهمی محدود و بشری دارند. این فهم همواره در طول تاریخ در معرض تحول و بهبود و گسترش قرار داشته است. جایز بودن تفاسیر متعدد از قرآن در سنت شیعی، نیز دلالت بر این دارد که حتی خود علمای دینی نیز فهمی محدود از قرآن دارند و در طول تاریخ همواره ممکن است علمای جدید ظهور کنند که فهم مناسبتر و هماهنگتر با زمانه ارائه کنند. هیچ مفسر قرآن، حتی مفسری که به زبان عربی تفسیر خود را ارائه میکند، نمیتواند مدعی شود که تمام آنچه وحی الهی قرار است به انسانها منتقل کند در تفسیر خود بیان کرده است.
تفسیر یک تلاش ارزشمند، ولی محدود به حدود بشری است. همین محدودیت درباره ترجمه قرآن به زبانهای دیگر نیز وجود دارد. ترجمه قرآن تلاشی است ارزشمند برای انتقال پیام الهی به متکلمین زبانهای دیگر، ولی این تلاش، یک تلاش و مجاهدت بشری است که همواره احتمال خطا در آن وجود دارد. غفلت از این واقعیت درباره ترجمه، ممکن است افراد را به انتظارات نابجا از ترجمههای قرآن سوق دهد. داستان ترجمه هفتادگان نیز ناشی از همین غفلت است. بنابراین هم متکلمان و علمای اسلامی و هم تودههای مسلمانان باید این واقعیت را بپذیرند که هیچ ترجمهای از قرآن، یک اثر مقدس نیست، بلکه هر ترجمهای رنگ و بوی جدیدی به مضامین الهی میبخشد و چه بسا که با وجود رعایت تمام اصول شناخته شده ترجمه، خطاها و مسامحتهایی در ترجمه راه یابد که به تولید مفاهیم و آموزههای بینجامد که نتوان آن را در متن اصلی کتاب مقدس یافت.
بنابراین منبع اصلی آموزههای دینی، در متن اصلی کتاب مقدس آن دین است. منبع اصلی آموزههای اسلامی را باید در متن عربی قرآن جست و نه هیچ ترجمهای از آن. ترجمه قرآن، منبع و شاهد بر درستی انتساب یک آموزه به قرآن نیست، بلکه ترجمه صرفا تلاشی است برای ابلاغ و انتقال پیام قرآن به گویشوران دیگر زبانها، تلاشی که ارزشمند است، ولی مقدس و عاری از خطا نیست.
ساعد عالمی / جامجم
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم