فیروز زنوزی‌جلالی از علل تولید نشدن آثار اقتباسی در تلویزیون و سینما می‌گوید

نزدیک شدن به اقتباس ایده‌آل

فیروز زنوزی‌جلالی، نویسنده‌ای است که به‌‌عنوان کار‌شناس با بخش داستان بنیاد جنگ‌زدگان، کتاب سال بنیاد شهید، بخش قصه و رمان حوزه هنری و بخش انتخاب آثار بر‌تر معلمان همکاری داشته و علاوه بر ساخت فیلم‌های مستند به فیلمنامه و نمایشنامه‌نویسی و تدریس و نقد نیز می‌پردازد. وی اکنون به‌عنوان کار‌شناس داستان و رمان در واحد ادبیات حوزه هنری مشغول کار است و زمانی که شورای اقتباسی بنیاد سینمایی فارابی و شورای اقتباس صدا و سیما منحل نشده بود، در این شوراها همکاری می‌کرد. با زنوزی‌جلالی در زمینه اقتباس ادبی در تلویزیون و سینما صحبت‌ کرده‌ایم.
کد خبر: ۶۳۴۵۲۶

با توجه به ‌شناختی که از دو عرصه ادبیات و سینما دارید، به نظر‌تان چرا فیلم‌ها و سریال‌ها کمتر از این ظرفیت ادبی بهره می‌برند؟

باید یادآور شوم تلاش‌هایی در این زمینه شده است و مدتی که در شورای اقتباس صدا و سیما و شورای اقتباس بنیاد سینمایی فارابی فعال بودم، آثار زیادی را بررسی کردیم و مایل بودیم بسترسازی لازم در این زمینه صورت گیرد و این اتفاق بیفتد. این که می‌توان از بسترهای ادبی موجود استفاده کرد حرف تازه‌ای نیست، اما با این‌که همه از چنین ظرفیت بالقوه‌ای آگاه هستند، متاسفانه اقتباس در کشور ما مغفول مانده یا جدی گرفته نشده است. موضوعی که در دیگر کشورهای صاحب صنعت سینما و تلویزیون وجود دارد و آثار نمایشی در آن کشورها با ادبیات بومی‌شان در ارتباط است. در واقع ادبیات و سینما دو بال نیرومند است که باید به طور هماهنگ و همزمان از آنها استفاده کرد.

در صحبت‌هایتان اشاره کردید شوراهای اقتباس سینما و تلویزیون فعالیت‌هایی در این زمینه داشتند. چرا این فعالیت‌ها به ایجاد یک جریان فعال منتهی نشد؟

چون این نوع حرکت‌ها مانند بسیاری از اقداماتی که در زمینه فرهنگ و هنر صورت می‌گیرد، کاملا مقطعی است. یعنی افراد با شور و اشتیاق آن را آغاز می‌کنند، اما اشتیاق بتدریج کاهش می‌یابد و رفته‌رفته حرکت اولیه رها می‌شود. تغییرات مدیران و در پی آن، تحول در دیدگاه‌های مدیریتی نیز بی‌تاثیر نیست. با اطمینان می‌گویم اگر شورای اقتباس بنیاد سینمایی فارابی به کار خود ادامه می‌داد، بدون شک تاثیر چشمگیری بر روند سینمای کشور می‌گذاشت.

در نبود ارتباط میان ادبیات و کارهای نمایشی سینمایی و تلویزیونی کدام مجموعه بیشتر مقصر هستند؛ سازندگان فیلم‌ها و سریال‌های تلویزیونی یا نویسندگان؟

ببینید، واقعیت این است اکنون فیلمنامه‌نویسان و سینماگران مولف ما با ادبیات معاصر ارتباط ندارند و کمتر کارگردانی را می‌شناسم که مطالعه به روز داشته باشد. همین مساله باعث شده شاهد مکررگویی با آب و رنگ‌های احساسی در رسانه ملی و سینما باشیم؛ در حالی که سازندگان آثار تلویزیونی و سینمایی می‌توانند به قاعده از ادبیات استفاده کنند.

این بی‌میلی در استفاده از ادبیات تا چه حد به آثار داستانی ما باز‌می‌گردد؟

لزوما هر متن ادبی نمی‌تواند به فیلمنامه تبدیل شود. ساز و کار اقتباس در یک شرایط حرفه‌ای بهتر است به گونه‌ای باشد که یک گروه کار‌شناسی با بررسی آثار ادبی، داستان‌ها و کتاب‌هایی را که قابلیت تصویر شدن دارد، انتخاب کند. بسیاری از متون ادبی ما صرفا دارای جنبه‌های ادبی است و ممکن است قابلیت‌های لازم را برای بدل شدن به فیلمنامه یک فیلم سینمایی یا یک سریال تلویزیونی نداشته باشد.

اقتباس به معنای بهره بردن از متن ادبی به صورت نعل به نعل نیست و ‌گاه کارگردان یا فیلمنامه‌نویس با توجه به نظرات خود، محتوای یک اثر ادبی را تغییر می‌دهد؛ فرآیندی که گاه اعتراض نویسندگان را به همراه دارد. در این زمینه چگونه باید به تعامل رسید؟

وقتی قرار است یک اثر تصویری را تولید کنیم، باید همه ظرافت‌ها و ظرفیت‌ها را در نظر بگیریم. در این میان با توجه به تفاوت‌های بارزی که میان ادبیات و دو هنر ـ رسانه سینما و تلویزیون ـ وجود دارد، تغییر در متن‌ کتاب‌ها طبیعی است و اگر اعتراضی از جانب نویسندگان صورت می‌گیرد، شاید به این دلیل باشد که آنها به این ظرافت‌ها و تفاوت‌ها آگاه نیستند. برای این که تعامل به وجود بیاید و شناخت لازم بویژه در قشر نویسنده به دست آید، بهتر است نویسنده‌ای که قرار است اثرش در سینما و تلویزیون مورد اقتباس قرار گیرد، خود را به فضای تولید یک اثر تلویزیونی یا سینمایی نزدیک کند یا بتواند به نوعی، این فضا را تجربه کند.

او باید بداند وقتی به اقتضای حرفه‌اش در به کاربردن واژه‌ها دست و دلبازی می‌کند، نمی‌تواند انتظار داشته باشد فیلمساز عین نوشته‌هایش را به فیلم تبدیل کند. نویسنده باید بداند همه آنچه در توصیف فضای داستانی می‌نویسد، شاید نتواند براحتی به تصویر تبدیل شود، چون قرار نیست همه تکنیک‌های قصه‌گویی در ادبیات، در سینما و تلویزیون جواب بدهد. هر چه روابط هنری میان اهالی سینما و ادبیات نزدیک‌تر شود، ما به نقطه ایده‌آل در اقتباس نزدیک‌تر می‌شویم.

بخشی از این وظیفه به‌عهده نهادهای متولی ادبیات، سینما و تلویزیون است که در برقراری این رابطه گسسته بکوشند. نویسنده باید بداند یک فیلمنامه‌نویس ممکن است فقط از ایده اولیه اثر او الهام بگیرد.

معمولا به مواردی هم برخورده‌ایم که برداشت آزاد و اقتباس محدود از داستان‌ها با ذکر منبع همراه نبوده و حاشیه‌آفرین شده است.

متاسفانه همین‌طور است و برخی کارگردانان و فیلمنامه‌نویسان، عملا سرقت ادبی کرده و یک متن داستانی را با تغییراتی به نام خود ثبت می‌کنند. در این میان، نویسنده هم مستاصل می‌شود که به کجا مراجعه کند و وقتی هم پیگیر می‌شود، معمولا نتیجه‌ای نمی‌گیرد.

برخی کارگردانان معتقدند آثار داستانی ما قابلیت تبدیل شدن به جلوه‌های تصویری را ندارد و این ضعف باعث شده کمتر اقبالی به اقتباس داشته باشند. نظر شما چیست؟

معتقدم یکی از دلایل فقر سینما و تلویزیون در بحث اقتباس، به شناخت لازم نداشتن از ادبیات معاصر میان کارگردانان و سازندگان فیلم‌ها و سریال‌های تلویزیونی بازمی‌گردد. اگر هم کسی اظهارنظری در این زمینه می‌کند که آثار داستانی معاصر ایران قابلیت تبدیل شدن به کارهای تصویری را ندارد، احتمالا در این زمینه مطالعه گسترده‌ای نداشته، یا تنها با خواندن چند اثر ضعیف، این رأی را صادر کرده‌ است. ما نویسندگان حاضریم به صورت رودر‌رو در این زمینه با فیلمنامه‌نویسان و کارگردانان گفت‌و‌گو کنیم.

به نظر شما یک نویسنده در حین نگارش تا چه حد باید به قابلیت‌های نمایشی اثر توجه داشته باشد؟

جنس رمان با سینما متفاوت است. در رمان ما به پرگویی دچاریم، اما سینما بعکس بر تصویر مبتنی است و هر کجا لازم باشد از طریق دیالوگ حرفی گفته می‌شود. نویسنده خوب بودن به معنای فیلمنامه‌نویس خوب نیست، چون نویسنده از لوازمی استفاده می‌کند که با تخیل مخاطب سر و کار دارد و مجبور می‌شود توضیح دهد، اما در حالت کلی، نویسنده خوب در زمان نوشتن باید جنبه تصویری لازم را برای مخاطب ایجاد کند.

اما برخی نویسندگان معتقدند مدنظر قرار دادن جنبه‌های تصویری با هدف برخورداری نوشته از شرایط لازم برای اقتباس ممکن است به کارکردهای ادبیاتی در یک داستان لطمه بزند...

نه، اصلا این‌طور نیست. نویسنده در زمان نوشتن باید تصویرسازی را در ذهن مخاطب مدنظر قرار دهد و یکی از ویژگی‌های داستان خوب این است که پس از پایان در ذهن خواننده تصاویری خلق کند. حالا ممکن است این اثر بتواند یک ایده خوب برای کارگردان و فیلمنامه‌نویس فراهم کند یا نه.

رویکرد غالب بویژه در سینمای ایران، استفاده همزمان از عنوان نویسنده و کارگردان است. آیا این طرز تفکر و رویکرد را می‌توان یکی از موانع اقتباس در کشور دانست؟

این هم یک عادت بد در کشور ماست که هرکارگردانی می‌خواهد نویسنده، کارگردان و تهیه‌کننده باشد و حتی اگر امکانش فراهم شد خودش بازی هم بکند و تدوین و دیگر موارد فنی را هم انجام دهد، درحالی که قرار نیست همه فیلمسازان، سینماگر مولف باشند. همین رویکرد باعث شده‌ گاه فیلمنامه‌های خوب هم (با وجود برخورداری از امکانات مناسب) به فیلم‌های خوبی بدل نشود. البته این اصرار در زمینه فیلمنامه‌نویسی بیشتر است و کارگردانان ایرانی اصرار دارند خودشان فیلمنامه‌ فیلم خودشان را بنویسند. حتی اگر شخص دیگری فیلمنامه خوبی بنویسد و به دست یک کارگردان معتبر بدهد، باز هم آن کارگردان در برخی جاهای فیلمنامه دست می‌برد تا حداقل در بازنویسی نهایی، آن را به نام خود ثبت کند. این عادت، معمولا نتیجه‌بخش نیست؛ یعنی هم نتیجه کیفی لازم را به همراه ندارد و هم راه خلاقیت را روی نویسنده می‌بندد.

به نظرم مطلق‌نگری برخی کارگردان‌ها، یک آفت است و متاسفانه وضع به‌گونه‌ای است که هرکس به جایگاهی که دارد قانع نیست و می‌خواهد کار دیگران را هم انجام بدهد.

به طور نمونه در یکی از سریال‌های تاریخی پرهزینه صدا و سیما وقتی دیالوگ‌ها را گوش می‌کردم، می‌دیدم دیالوگ‌ها با دوره زمانی که قصه سریال در آن دوره روایت می‌شود، همخوانی نداشت و این مساله، صرفا از اعمال نظر شخصی کارگردان ناشی می‌شد؛ اتفاقی که معمولا در کشورهای خارجی رخ نمی‌دهد. یعنی فیلمنامه‌ها از سوی چند نفر یا یک گروه فیلمنامه‌نویسی نوشته می‌شود و هر کسی هم کار خودش را می‌کند.

همان‌قدر که بهره‌گیری از ادبیات می‌تواند برای فیلمنامه‌نویسان و سازندگان فیلم‌ها و سریال‌ها راهگشا باشد، اقتباس از آثار ادبی می‌تواند به نویسندگان هم کمک قابل توجهی ‌کند. نویسنده ما چقدر این امکان را دارد که از قبل اقتباس‌ از اثرش منتفع شود؟

اقتباس قابلیتی است که همواره چه برای کارگردانان و چه برای مولفان و نویسندگان مفید بوده و همان‌طور که اشاره می‌کنید، یک ارتباط حرفه‌ای دوسویه است. تیراژ کتاب‌ها در وضع فعلی اندک است و طبعا هرنویسنده‌ای تمایل دارد تیراژ کتاب‌هایش افزایش یابد، چرا که هدفش جذب مخاطب است. اقتباس ادبی از این نظر به نویسنده کمک می‌کند آمار مخاطبان خود را افزایش دهد. نکته بعدی از منظر مادی است. نویسنده از انتشار یک کتاب درآمد چندانی حاصل نمی‌کند، ولی وقتی بحث اقتباس ادبی پیش می‌آید و امتیاز نمایشی یک اثر ادبی خریداری می‌شود، کمک حال نویسنده خواهد بود و کاستی‌های اقتصادی در نشر را جبران خواهد کرد. به‌طور نمونه جی.کی.رولینگ نویسنده رمان «هری پا‌تر» از ثروتمندترین نویسندگان دنیاست، چون سینما به کمکش آمد. در واقع او، هم توانست مبالغ زیادی از کارگردانان دریافت کند و هم فروش رمانش به لطف تولید آثار دنباله‌دار سینمایی بسیار زیاد شد.

پریسا چیذری

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها