اعتیاد، مرد جوان را به مجرم تبدیل کرد

هیچ‌کس کمکم نمی‌کند

نام: امیر ـ الف، متاهل سن: 35 سال تحصیلات: راهنمایی اتهام و محل دستگیری: فروش مواد مخدر، استان تهران یگان دستگیرکننده: پلیس پیشگیری
کد خبر: ۶۳۳۷۰۷

امیر فرزند آخر خانواده‌ای هفت نفره است. او سه برادر و دو خواهر دارد و وقتی در کلاس اول راهنمایی درس می‌خواند، پدرش را از دست داد. او می‌گوید: پدرم آهنگر بود. یک روز از طبقه دوم یک ساختمان پرت شد و مرد. از آن به بعد من و دو برادرم باید کار می‌کردیم تا خرج خانواده را دربیاوریم به همین دلیل ترک تحصیل کردم. من و برادرانم سخت مشغول کار بودیم و به زحمت توانستیم برای دو خواهرمان جهیزیه جور کنیم و آنها را به خانه شوهر بفرستیم.

امیر بعد از آن‌که از زیر بار مسئولیت نگهداری دو خواهرش خلاص شد، تصمیم گرفت خودش هم ازدواج کند. او می‌گوید: آن موقع دو برادرم هم ازدواج کرده بودند و فقط من مانده بودم. مادرم می‌گفت اگر من هم زن بگیرم، او دیگر آرزویی ندارد اما عمرش کفاف نداد و یک سال قبل از ازدواجم مرد. وقتی ازدواج کردم، دستم خالی بود و زندگی‌مان را با نداری شروع کردیم اما زنم حرفی نداشت و با همه سختی‌ها می‌ساخت.

متهم آن زمان به‌عنوان پیک موتوری کار می‌کرد تا این‌که گرفتار سارقان شد. او در حالی‌که سرش را پایین انداخته است، می‌گوید: من در آن ماجرا هیچ نقشی نداشتم اما خیلی برایم گران تمام شد. ده میلیون تومان پول یک طلافروش در کیفم بود و باید آن را به مقصد می‌رساندم که در یک تصادف ساختگی، کیفم را زدند. بعد از آن چند روزی زندان بودم تا ثابت شد من با سارقان همدست نبودم اما کارم را از دست دادم. در آن منطقه‌ای که کار می‌کردم، همه پول و چک دست پیک‌ها می‌دادند و از آن ماجرا به بعد دیگر کسی به من اعتماد نداشت. آن موقع پسر بزرگم هم به دنیا آمده و خرجم بیشتر شده بود. خیلی این در و آن در زدم تا این‌که در یک شرکت اسباب‌کشی کار گیر آوردم. البته کارم خیلی سخت بود باید وسایل خانه را روی کولم می‌گذاشتم و چند طبقه بالا می‌بردم. تمام بدنم درد می‌گرفت. شب‌ها خیال می‌کردم استخوان‌هایم دارند می‌شکند.

سختی کار باعث شد امیر به راهی نادرست گرایش پیدا کند. او توضیح می‌دهد: چند نفر از کارگرها تریاک می‌کشیدند و می‌گفتند باعث می‌شود بهتر کار کنند. من هم همین کار را کردم یعنی وسوسه شدم، اما فقط چند ماه توانستم خوب کار کنم و بعد از آن چنان معتاد شدم که همه زندگی‌ام را از دست دادم. آن موقع پسر دومم هم به دنیا آمده بود و در بد شرایطی گیر افتاده بودم. زنم وقتی فهمید مواد مصرف می‌کنم، قهر کرد و با بچه‌ها به خانه پدرش رفت. پایش را در یک کفش کرده بود و می‌گفت طلاق می‌خواهد. راستش آن موقع من اصلا به فکر زندگی‌ام نبودم. تمام فکر و ذکرم این بود هرطور که شده مواد گیر بیاورم و چون کار و پول نداشتم، به فروش اثاثیه خانه روآوردم، اما آنها زود تمام شدند.

متهم، داستان زندگی‌اش را این طور ادامه می‌دهد: زنم بعد از یک سال قهر، خودش به خانه برگشت یعنی خانواده‌اش مجبورش کردند و گفتند به خاطر بچه‌ها بهتر است برگردد، اما آن موقع من ترک نکرده بودم و تازه نوع مصرفم هم عوض شده بود و به جای تریاک،کراک می‌کشیدم. حالم خیلی بد بود. زنم هم چاره‌ای نداشت و تحمل می‌کرد. من دیگر با او و بچه‌ها هیچ کاری نداشتم و فقط دنبال راهی بودم تا مواد گیر بیاورم، بالاخره موادفروشی را شروع کردم. این طوری همیشه کراک در دسترس خودم هم بود.

امیر می‌گوید: بالاخره به جرم مواد فروشی گیر افتادم و حالا باید به زندان بروم. زنم اصلا کارم را پیگیری نمی‌کند. حق هم دارد. من به او خیلی بدی کردم. پیام فرستاده است که این‌بار هر طور شده طلاقش را می‌گیرد و خودش و بچه‌ها را نجات می‌دهد. برادرهایم هم سرشان به زندگی خودشان گرم است و می‌گویند. کاری است که خودم کرده‌ام، باید تاوانش را هم خودم پس بدهم. در بد مخمصه‌ای گرفتار شده‌ام، امیدوارم زودتر نجات پیدا کنم. خدا کند زنم طلاق نگیرد. هیچ‌کس حاضر نیست کمکم کند.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها