در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
وقتی از هواپیما به زیر پای خود نگاه میکنیم به شکلی پیشپا افتاده بزرگی جهان و کوچکبودن خود را تجربه میکنیم، هر چند گذرا و لحظهای. تجربه عمیقتر از بیکران بودن عالم به شکلی ملموس و مادی تجربه دیدن ستارگان و تخیل سیارات است، تجربهای عجیب که علاوه بر ستارهشناسان، برای آدمهای معمولی هم گاه در شب رخ میدهد. کوچکی کرهزمین در برابر بزرگی عالم یا عوالمی غیر از آن، نوعی تجربه از بیکرانگی است. این تجربهها میتواند آنقدر بزرگ باشد که ما خودمان را فقط اندکی بیشتر از هیچ تصور ببینیم. در کنار اینها تجربههای معنوی شاید نهایت تخیل بزرگی عالم و البته کوچکی خود است؛ مثل اندیشه به معنای نهانی و عمیق جهان، اندیشه به باطن تاریخ و گذشتهای که بسیار طولانی است، آدمهایی که مردهاند و اینک کوچکترین اثر یا بازمانده و وارثی ندارند، گویی که هیچگاه نبودهاند. متعالیتر از همه اینها هم تصور مطلق و خداوند است؛ یعنی آنچه در برابرش، کل این جهان پهناور، چیزی بیش از نقابی کوچک نیست.
ما آدمیان امروز، در این عالم پهناور ساکن نیستیم، جایگاه ما مدام کوچک شده است، چراکه گرفتار توهم اهمیت چیزهای دمدستی هستیم و قوه شریف تخیلمان فراتر از این گرفتاریها، کالاها و برتری جستنهای روزمره و سختیهای خردکننده هر روزه نمیرود. آنچه ما در آن زندگی میکنیم ذهنی در بند است که قدرت منفک شدن از اندیشههای کوچک و خام را ندارد. جزئیات فقط زمانی میتواند زیبا باشد که تفکر به آنها کوچک و خام نباشد.
در شرایط امروز، درگیری با زندگی شهری به جای زیستن مبتنی بر زیبایی که شهر را هم جلا میبخشد عصبیت و رقابت را سبب میشود. مجموعهای از تصاویر پر اعوجاج و بزرگ از دیگران، چشم ما را کم سو و نگاهمان را محدود میکند. در این حالت به طور بدیهی در عالمی کوچک زندگی میکنیم و نه عالمی به بزرگی آنچه از درون هواپیما دیدهایم، نه به پهناوری آنچه از ستارگان و سیارات میشناسیم و نه به بیکرانگی و نامتناهی بودن معنا و آنچه در نهان عالم نهفته است.
تحریک میل به خرید و انباشت کالا یکی از اصلیترین مظاهر مصرفگرایی امروز است. در کنار این تحریک نکته دیگری هم وجود دارد به نام مفهوم موفقیت به مثابه داشتن اشیای بیشتر و جدیدتر. بازار، با تنوع و خلق میل سرکش، داشتن چیزهایی که الزاما مورد نیاز را به متن زندگی روزمره تبدیل میکند و برآوردن میل و خاموش کردن وسوسه را غایت کار میگرداند. ذهن و تخیل از زیر بار اشیای تازه شونده (با تاریخ مصرف بسیار اندک) رهایی ندارد، برای همین فراروی از اشیا تقریبا ناممکن میشود.
این منطق در سطحی عمومی و جمعی، تصوری از موفقیت میسازد که حاصل مقایسه خود با دیگری در بیشتر داشتن است. هر که بیشتر دارد یعنی ثروت بیشتری دارد، کار بهتری دارد و در نتیجه قدرتش افزونتر است. هر که جدیدتر را دارد رفاه و خوشبختی را فراچنگ آورده است و این گونه سیر شدن در همه موارد ناممکن و قناعت دشمن موفقیت دانسته میشود. آرامش حاصل از قناعت در این جهان مملو از چشمان سیرنشدنی، نوعی واپس رفتن و احساس کاذب برای موفق نشدن و تنبل ماندن است؛ وارستگی تسلای پوچی تفسیر میشود برای بدبختها و بازندهها.
حاصل چنین شرایطی نوعی حسادت روزافزون است چراکه به سبب رام نشدن میل و ناتوانی از پیشی گرفتن از همنوعان خود برای افزایش داراییها و جدید کردن ابزار، احساس شکست و ناتوانی در ما افزایش پیدا میکند. این حال، ما را نسبت به دیگران، داراییشان و موقعیت مادیشان حسود و بخیل میکند. رقابت بر سر اشیا، رقابت بر سر فضائل یا دانش، خلاقیت یا نبوغ نیست، بلکه رقابت بر سر کالاست که ما حتی از کارکرد ـ یا بهتر است بگویم عدم کارکردشان ـ کاملا آگاه نیستیم. آرام آرام آنچه اصل است، حتی خود کالا نیست بلکه تملک آن است و البته توان نمایشش در سپهر عمومی.
دستیاب بودن این کالاها و پیش چشم بودن مداومشان، به طور طبیعی حسادت را تحریک میکند. حرص و حسد دو حالت متوالی است که بیشتر به دلیل نداشتن چیزهایی به وجود میآید که خواست داشتنشان از نیازشان پیشی میگیرد و اغلب قابل دست یافتن پنداشته میشود. مقایسه خود با دیگران بدون در نظر گرفتن خاستگاهها و شخصیتهای متفاوت نوعی شورش علیه فردیت محسوب میشود که ریشه تمام مشکلات و ناملایمات روانی است.
این وضع البته فقط برای «ندارها» و «شکستخورده»ها آشفته و تلخ نیست، بلکه برای داراها و آنها که از «چیزها» بسیار دارند و جدیدترینها را جمع میکنند، هم هولناک و پراضطراب است. ترس از دست دادن یا به اصطلاح چشم خوردن، ترس از مورد حسادت قرار گرفتن کمتر از عذاب حسادت نیست. فاصله میان حسرت و ترس است، میان چشم زدن و چشم خوردن، میان نداشتن و از دست دادن و دومی چیزی بیشتر از اولی است.
درجات این حالات بیمارگونه در میان آدمها متفاوت است، هر کس به میزانی غرق میشود و برخی کمتر آلوده و عدهای تا بن دندان بیمارند. راهحل چنین بیماری گران و رو به افزایشی ساده نیست، اما هر چه باشد ریشه در تغییر نگاه و دید ما نسبت به عالم دارد. راهحل نهفته در توان تخیل بیکرانگی و بزرگی عالم است. سیر چشمی حاصل دیدن نقطهای است که انسان را بینیاز میکند.
در باور هایدگر، فیلسوف آلمانی انسان در روزگار مدرن جهان را به مثابه تصویر میبیند. این به آن معناست که افق دید آدمیان به عالم بشدت محدود شده است. ما مدام جهان را قاب میگیریم و تصویرمان از عالم کوچک میشود. حال آن که باید عالم را نه به منزله تصویر محدود، بلکه به منزله تصویری بزرگ و بیکران ببینیم که به تصویر نمیآید، اما در تصاویر تجلی پیدا میکند. هایدگر میگوید خود انسان تصویری بوده در نگاهی بزرگتر، حاصل این جهانشناسی، رهایی انسان معاصر و همنشینی با حقیقتی فراتر از قابهای کوچک است، رهایی از یک بیماری جمعی.
علیرضا نراقی / جامجم
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: