«مردهای مردم» چه نسبتی با جامعه کنونی ایران دارد و چه ضرورت و اولویتی برای اجرای این متن داشتید؟
قبل از هر چیز این متن سلیقه و انتخاب من بهعنوان نویسنده است، ولی طبیعی است این سلیقه و انتخاب از یک رویداد، اتفاق، جریان اجتماعی یا شرایط خاص انسانی نشأت میگیرد. یک بیت شعر در نسبت مستقیم میان شاعر و محیط او شکل میگیرد و این قاعده در هر هنر دیگری نیز صدق میکند، اما شرایط کنونی جامعه ما، ورود فناوری توسعه علم، رواج پرسشگری، افزایش خواستهها و نیازها، مدرنیته بیهویت ایرانی، چالش با سنتها و... این انسان را در شرایط متفاوتی قرار داده است.
من فکر میکنم این نمایش، واکنشی حسی به شرایط اجتماعی امروز ایران است، در واقع به دنبال پیام یا راهکاری برای رفع معضلات اجتماعی نیستیم، اما همراهی تماشاگر با لحظات خلق شده در متن و اجرا، مساله اصلی است، به اینگونه که مخاطب بخشی از خویشتن و لحظات حسی خاصی را که گاه و بیگاه تجربه کرده است در صحنه نمایش ببیند. این نمایش بیش از اینکه اجتماعی باشد، فردی و انسانی است. درواقع نسبتی است که بعد فردی این آدمها با جامعه شلوغ و در حال دگردیسی خود پیدا میکنند.
در صحنه نمایش چه تصویری از مدرنیته ایرانی دیده میشود؛ یعنی مخالفت یا موافقت شما با این رویداد در نمایشتان متبلور شده است؟
در پی ارزشگذاری و رد و تائید چیزی نیستم. این نمایش درباره مدرنیته نیست، بلکه درباره انسان امروز و احساسات و عواطف او، تنهاییها و نبود ارتباط منطقی او با جهان پیرامونیاش و درباره آستانه رضایت و نبود رضایت از نسبتش با جمع است. ما فراموش میکنیم گاه در بدترین شرایط میتوانیم آرزوی فرد دیگری باشیم، این نبود رضایت از کجا شکل میگیرد؟ حالا همه اینها پدیدههای جهان نوین است، پدیدههایی که تبعاتی دارد. درواقع این تبعات دنیای امروز است با سطحی از توقعات بیشمار، خواستههای فراوان که اصلا چیز بدی نیست، حتی نبود رضایت هم چیز بدی نیست، چراکه موجب پیشرفت بشر میشود، اما در بخشهایی هم موجب سرخوردگی و احساس بیهویتی او در میان جمع خواهد شد. دقیقا وقتی این خواستهها لجامگسیخته و بیرویه میشود، همانجایی است که به مصرفکننده صرف فرهنگ، رفتار، زبان، واژگان و بالاخره کالا تبدیل میشویم.
یعنی یک فرهنگ جایگزین فرهنگ دیگر میشود؟
نه یک فرهنگ بیریشه شکل میگیرد، یک زبان بیمعنا، یک بیهویتی کامل...
برخی از بازیگرانتان سوابق سینما و تلویزیون پررنگتری دارند، تعمد خاصی در این انتخاب داشتید؟
نخستین گزینه من برای انتخاب، شکل و فرم بازی و فیزیک بازیگر بوده است، اما نباید فراموش کرد که تئاتر، حمایت دولتی ندارد و کاملا متکی به گیشه است، ولی همه بازیگران مردهای مردم دارای سوابق سالها کار حرفهای هستند و همگی به اضافه تئاتر در سینما و تلویزیون هم تجربههای ارزندهای دارند.
باتوجه به اینکه خانم گلچهره سجادیه بازیگر گزیده کاری است، چطور این نقش را پذیرفت و تجربه همکاری با ایشان چطور بود؟
خانم سجادیه متن را خواند و دلیل اصلی پذیرش همکاریشان نمایشنامه بود، اما پذیرش قطعی را منوط کرد به گفتوگو با من و پس از یک جلسه گفتوگو به نتیجه رسیدیم.
با توجه به ترکیب گروه و سوابق اجرایی شما در تئاترشهر، چرا یکی از سالنهای تئاترشهر را انتخاب نکردید؟
سالنهای تئاتر شهر انتخابی نیست، بلکه یک درخواست با هزار اما و اگر است و پس از مدتی سرگردانی پاسخ رد و شبه رد، حرفهایی شبیه اینکه تا سال آینده پر شده است و بروید شش ماه دیگر بیایید. همیشه یک سوال برای من مطرح است که چرا در هشت سال گذشته ما یکبار هم نتوانستهایم سالن را بگیریم، چرا همیشه برای ما سالن پر است، چرا مصطفی عبدالهی در شش سال گذشته باوجود درخواستهای مکرر هیچ اجرایی در تئاترشهر نداشته است؟ یا کارگردانان دیگر که نمیخواهم نام ببرم، در حالیکه برخی از دوستان به اشکال گوناگون هر سال در مجموعه تئاترشهر اجرا دارند که کارشان چندان از کیفیت مناسبی هم برخوردار نیست، برخی از عزیزان برای اولین تجربه اجراییشان در سالنهای تئاتر شهر اجرا دارند و برای نمایشی که گلچهره سجادیه بازی میکند این سالن فرصت ندارد.
تحلیل خودتان از بحران سالن چیست؟
حقیقت این است که ما با سه ضلع یک مثلث روبهرو هستیم؛ هنرمند، تماشاگر و محل اجرا. هنرمند تئاتر که با رشد جذب بیرویه و غیرکارشناسی برخی دانشگاهها بدون ایجاد امکانات لازم از تامین استاد مجرب گرفته تا فضای کلاسی و کارگاهی و... هر ساله تعداد فراوانی دانشجو، با حذف آزمون عملی، بدون هیچگونه استعدادسنجی وارد برخی از دانشگاهها میشوند و چهار سال بعد بهعنوان نیروی کار باید فضای فعالیت داشته باشند، آیا بین وزارت علوم و وزارت ارشاد و دیگر مراکز جذب نیروهای فارغالتحصیل تئاتر، توافقی مبنی بر نیاز و ایجاد فضای شغلی لازم صورت گرفته است؟ بنابراین با انبوهی از فارغالتحصیلانی روبهرو هستیم که توقعات به حقی دارند، اما امکان برآوردن آن وجود ندارد. ضلع دوم، محل اجراست که گویا هیچ مبنای روشنی برای اختصاص سالن وجود ندارد، مثلا سابقه فعالیت، کسب افتخار، در نوبت اجرا بودن، قدرت برقراری ارتباط با مدیران سالنها، داشتن نسبت فامیلی یا دوستی و داشتن سفارشکننده. اشکال ندارد، حتی اگر اعلام کنند معیار اختصاص سالن مثلا ارتباط است. حداقل اینکه معیار داریم و باید معیارمان را اصلاح کنیم، ولی الان معیار نداریم.
بهناز امینی / جامجم